جرقه تمام مصیبت‌هایی که بر سر کشور آمد از نامه سرگشاده هاشمی زده شد
تمام اين مصيبت‌هايي كه در جريان انتخابات بر سر اين كشور آمد از آن نامه سرگشاده‌اي بود كه ايشان نوشت، جرقه را از آنجا زد. آتش نفاق و اختلاف را از آنجا روشن كرد و نسل جوان و مردم را به جان هم انداخت.

چندی پیش حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر سید حمید روحانی طی سخنرانی مهمی در شهرستان خمین به ریشه‌های حوادث انتخابات و پس از آن پرداخت.

به گزارش رجانیوز، به دلیل اهمیت این سخنرانی که در مردادماه سال جاری ایراد شده اما انعکاس رسانه‌ای چندانی نداشته است، متن کامل سخنان این مورخ انقلاب اسلامی و از یاران نزدیک امام راحل را منتشر می‌کند:

به عنوان مقدمه بايد عرض كنم: وقتي كه به تاريخ نگاه مي‌كنيم مي‌بينيم كه اصولا همه پيامبران الهي، همه مردان خدا براي توحيد كلمه و گسترش عدالت مبعوث شده‌اند؛ بزرگ‌ترين هدف پيامبران خدا اين بود كه انسان‌ها را از خودپرستي، طاغوت‌پرستي، بت‌پرستي برهانند و به خداپرستي سوق بدهند. بي‌ترديد تا روزي كه انسان‌ها از خودپرستي رهايي نيافته‌اند [و] به معناي واقعي كلمه خداپرست نشده‌اند جامعه توحيدي و جامعه‌اي كه در آن عدالت حاكم باشد به‌وجود نمي‌آيد. ما آن روز مي‌توانيم اميد داشته باشيم كه عدالت در جامعه حاكم بشود، انسان‌ها همه عدالت‌خواه شوند، به عدل و قسط و داد اهتمام بورزند، به حق ديگران تجاوز نكنند، ظلم و ستم در جامعه برچيده شود كه در جامعه خداپرستي حاكم باشد، انسان‌ها از خودپرستي رهيده باشند، خودخواهي‌ها، خودبيني‌ها، طاغوت‌پرستي‌ها و صفات رذيله طاغوتي از انسان‌ها زدوده شود؛ اين امكان ندارد مگر اينكه انسان‌ها به معناي واقعي كلمه خدا را بشناسند و خدايي بشوند و تمام تلاش انبيا و اولياي خدا همين بوده كه انسان‌ها را به خدا متوجه كنند «لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط»؛ تمام تلاش‌ها [براي] اين است كه انسان‌ها به قسط و عدل بسيج بشوند [و به سوي آن] كشيده بشوند و اين امكان ندارد مگر اينكه خداپرست بشوند؛ وقتي كه انسان به خداپرستي كاملا عنايت پيدا كرد [و] از شرك و خودپرستي رهايي پيدا كرد آن وقت است كه مي‌تواند در انتظار منجي عالم باشد. وقتي كه باب مسائل انتظار را مورد بررسي قرار مي‌دهيم مي‌بينيم كه ما دو نوع انتظار داريم؛

1. انتظار سازنده
2. انتظار مخرب و ويران‌كننده

اگر انسان به معناي واقعي كلمه خدايي شد، از خود رهيد [و] از نفسانيات دوري گزيد انتظار او مي‌تواند انتظاري سازنده‌ باشد. اگر دچار نفسانيات شد دچار پليدي‌ها و آلودگي‌ها شد آن وقت است كه مي‌بينيم انتظار او انتظاري فلج‌كننده است، انتظار درستي نيست. يك تفاوت اجمالي بين انتظار سازنده و انتظار مخرب وجود دارد كه بايد آن را به طور مختصر خدمتتان عرض كنم؛ انتظار سازنده اين است كه انسان‌ها به معناي واقعي كلمه در انتظار ظهور هستند، در انتظار منجي هستند در اين راه گام برمي‌دارند، در اين راه تلاش مي‌كنند؛ چگونه؟ شما ببينيد وقتي مهمان محترمي داريد دو كار مي‌كنيد: يكي اينكه خودتان را آرايش مي‌كنيد و لباس نظيف مي‌پوشيد، يكي اينكه زندگي را نظافت مي‌بخشيد. در بعد معنوي كساني كه در انتظار آن حضرت هستند و انتظار آنها انتظاري سازنده است اقداماتي انجام مي‌دهند؛

اولين ويژگي انتظار سازنده خودسازي است؛ انساني كه در انتظار ظهور حضرت است در گام نخست تلاش مي‌كند خودش را اصلاح كند، خودش را از پليدي‌ها نجات ببخشد؛ بغض و حسد و كينه و عداوت و خودخواهي و خودبيني در او نباشد، خودساخته باشد، مهذب باشد.

دومين ويژگي انتظار سازنده، محيط‌سازي است؛ انساني كه در انتظار ظهور است بعد از خودسازي بلافاصله به سراغ محيط‌سازي مي‌رود؛ سر در لاك خودش فرو نمي‌برد و نمي‌گويد حالا كه من سرگرم خودسازي هستم كاري به كار دنيا ندارم. سعي مي‌كند كه بلافاصله بعد از خودسازي جامعه را اصلاح كند و محيط اطراف خودش را مهذب سازد. انساني كه در انتظار ظهور است و انتظار او يك انتظار سازنده است تلاش مي‌كند زمينه ظهور را فراهم كند؛ وقتي كه قرار است يك مهمان عزيزي وارد بشود شما راه را درست مي‌كنيد، جاده را اصلاح مي‌كنيد، محيط را آماده مي‌كنيد، امنيت را حفظ مي‌كنيد. در جهت انتظار سازنده بايد زمينه فراهم بشود؛ محيطي، پايگاهي، كانوني به‌وجود بيايد كه از آن كانون و از آن پايگاه بتوان در جهت پيشبرد مسئله ظهور استفاده كرد اما اگر در كشوري جامعه به آلودگي كشيده شده، طاغوت حاكم است، ظلم و ستم حاكم است، در آن محيط و در آن جامعه انتظار به آن معنا نيست لااقل زمينه براي ظهور فراهم نشده است.

سومين گامي كه در انتظار سازنده بايد برداشته شود اين است كه با دشمنان ظهور و فرج حضرت مقابله ‌شود؛ كساني كه در انتظار ظهور هستند تلاش مي‌كنند كه با طاغوت‌ها، با شياطين، با عناصر از خدا بي‌خبري كه درست در مقابل راه عدالت حركت مي‌كنند، جنايتكارند، ظلم‌پيشه هستند، ستمگرند مقابله شود. انساني كه در انتظار ظهور است با طاغوت، با زورمداران، با جهانخواران مبارزه آشتي‌ناپذير دارد. در مقابل آنها كوتاه نمي‌آيد و با ستمگران، با انحصارطلبان، با خودپرستان مقابله مي‌كند؛ اين از علائم انتظار سازنده است. از ديگر ويژگي‌هاي انتظار سازنده مقاومت است، انساني كه در انتظار ظهور است از حركت و خروش و خيزش و مقابله و مبارزه هيچ‌گاه خسته نمي‌شود تمام تلاشش اين است كه مبارزه را ادامه بدهد مقاومت داشته باشد، ثابت‌قدم باشد، چنين فردي هيچ وقت از مبارزه خسته نمي‌شود، هيچ‌وقت نااميد نمي‌شود، يأس و نااميدي در حركت و در قاموس او مفهوم ندارد؛ اين معناي انتظار سازنده است. از ديگر ويژگي‌هاي انتظار سازنده اين است كه انسان در راه اتحاد و انسجام جامعه حركت ‌كند، تلاش كند جامعه اسلامي را به اتحاد و انسجام بكشاند، وحدت را در جامعه حاكم كند، توده‌هاي مستضعف را با هم آشنا سازد و اينها را با هم همراه كند. اما انتظار مخرب؛ عمل كسي است كه فقط با زبان مي‌خواهد بگويد «عجل علي ظهورك»، اولين ويژگي كسي كه به طور كلي از راه انتظار دور است و جز لفظ چيزي به همراه ندارد اين است كه عافيت‌طلب است. سستي و بي‌حالي و دوري‌گزيني از خطر، ضرر، خشم و قهر از ويژگي‌هاي او است. سعي مي‌كند خودش را از همه بلاها، مشكلات، مصائب دور نگهدارد كه كوچك‌ترين ضررو زياني به شخصيت، مال، جان و اموال و اولاد او وارد نشود؛ اين انتظار مخرب است.

دومين ويژگي انتظار مخرب اين است كه طرف سازشكار است، تسليم‌طلب است، دنبال اين است كه با زورمداران و جهانخوران به نحوي كنار بيايد، در مقابل قدرتمندان هميشه تسليم است، هميشه حالت ذلت‌پذيري دارد؛ «مرگ بر امريكا نگوييد، پرچم امريكا را آتش نزنيد، با سياست امريكا مخالفت نكنيد، با عرف بين‌المللي مخالفت نكنيد، اينها براي ايران هزينه دارد» انگار دلش براي ايران و هزينه ايران سوخته. اصل قضيه چيست؟ اصل قضيه اين است كه در مقابل قدرتمندان ضعيف است، تسليم است، كوچك‌ترين تهديدي از سوي دشمن لرزه به اندام او مي‌اندازد، اين شخص در انتظار ظهور نيست، از انتظار دور است، اسير نفس است، اسير شيطان است و نمي‌تواند در مقابل قدرتمندان استقامت كند چرا؟ براي اينكه آن ويژگي‌اي كه اول عرض كردم؛ خدايي شدن، فقط خدا را ديدن و خود را نديدن در او نيست. وقتي انسان اسير نفس باشد و براي او مسئله خويش و خود و خودخواهي و خودبيني وجود داشته باشد و در مقابل دشمن ضعيف باشد اين‌گونه است. آنچه كه مي‌تواند انسان را در مقابل قدرت‌ها مقتدر سازد، مقاوم سازد ارتباط قلبي با خدا است «الا بذكر الله تطمئن القلوب» انساني كه قلبش با خدا است، با خدا ارتباط دارد، با خدا پيوند دارد، قلم او، قدم او، حركت او، سخن او خدايي است از هيچ‌چيز نمي‌ترسد، از هيچ قدرتي پروا ندارد، هيچ كسي را اصلا قدرت نمي‌بيند اينها را در مقابل قدرت الهي ناچيز مي‌بيند. انساني كه دچار خودخواهي و خودبيني است نمي‌تواند يك منتظر واقعي باشد، ممكن نيست انتظار او انتظار حقيقي باشد يكي از ويژگي‌هاي كساني كه انتظارشان واقعي نيست و ظاهري و زباني است اين است كه گاهي با دشمن هم‌صدا مي‌شوند. سخنانشان، موضع‌گيري‌هايشان، حرف‌هايشان حرف‌هاي دشمن است وقتي شما راديوهاي بيگانه را گوش مي‌دهيد، وقتي كه سخنان استكبار جهاني و دشمنان اسلام و اين ملت و اين كشور را گوش مي‌دهيد مي‌بينيد اين همان حرف‌هايي است كه در ايران عده‌اي آنها را تكرار مي‌كنند يا همان چيزي را كه اينها مي‌گويند خارجي‌ها تكرار مي‌كنند؛ با هم هم‌صدا هستند، همراه هستند، يك‌جور سخن مي‌گويند.

در جريان انتخابات امسال چيزي كه بسيار براي ملت ما دردناك بود اين بود كه مي‌ديديم موضع بسياري از كساني كه در اين كشور نان انقلاب را خوردند اعتبارشان، حيثيتشان، شخصيتشان، آبرويشان به بركت امام و انقلاب بوده با موضع شيطان بزرگ با موضع رژيم صهيونيستي همسان بود، هم‌صدا بودند، همراه بودند اين فاجعه است اينها راهشان از راه خدا جداست از راه امام زمان جداست اينها نمي‌توانند منتظران واقعي باشند اينها كساني هستند كه اسير قدرتند، اسير نفسند وقتي انسان اسير نفس شد طبيعي است كه در مقابل قدرتمندان و زورمداران اين‌گونه خواهد بود.

يكي از بزرگ‌ترين ويژگي‌‌هاي امام خمینی (سلام الله علیه) اين بود كه از منتظران واقعي بود. چرا؟ براي اينكه در گام نخست از خودرسته بود يكپارچه خدايي بود، خدا را مي‌ديد، جز به خدا نمي‌انديشيد، هيچ‌گاه «خود» برايش مطرح نبود، منيت نداشت، سخنش، قلمش، قدمش يكپارچه براي خدا بود و چون يكپارچه خدايي بود، غير خدا اصلا براي او اهميتي نداشت. اينكه مي‌گفت: «امريكا هيچ غلطي نمي‌تواند بكند» براي همين بود كه امريكا را قدرت نمي‌ديد جز خدا كسي براي او قدرت نبود ديگران ناچيز بودند براي اينكه امام در گام نخست خودش را اصلاح كرد؛ از منيت و از كيش شخصيت نجات پيدا كرد و بلافاصله به محيط‌سازي پرداخت. دوري‌گزيني امام از منيت و كيش شخصيت‌ تا آنجا بود كه اگر در محفل و مجلسي از او ستايش مي‌شد امام به شدت ناراحت مي‌شد به شدت عصباني مي‌شد. بارها عرض كردم وقتي آيت‌الله عظمي بروجردي(اعلي‌الله مقامه) از دار دنيا رحلت كردند از روز رحلت تا چهلمين روز درگذشت ايشان در مساجد مختلف قم مجلس ترحيم برگزار مي‌شد؛ علما، مراجع، بزرگان، حضور پيدا مي‌كردند اما امام در اين مراسم حضور پيدا نمي‌كرد. اينكه امام در مراسم ختم آقاي بروجردي حضور پيدا نكردند باعث حرف و حديث شد. جمعي مي‌گفتند: «بين ايشان و آقاي بروجردي اختلاف نظر بود و به همين دليل ايشان در اين‌گونه مراسم حضور پيدا نمي‌كنند» چند نفر از اساتيد خدمت امام رفتند و عرض كردند: «خوب است كه شما در مراسم بزرگداشت آقاي بروجردي شركت داشته باشيد اين عدم شركت شما باعث حرف و حديث شده» امام فرموده بودند: «اتفاقا من خيلي مايل بودم كه در اين مراسم حضور پيدا كنم اما يك بار كه وارد يكي از اين مجالس شدم برخوردي با من شد كه براي من ناخوشايند بود لذا تصميم گرفتم كه ديگر در اين‌گونه مراسم حضور پيدا نكنم» برخورد ناخوشايند چه بود؟ برخورد ناخوشايند اين بود كه وقتي امام وارد مجلس مي‌شود قاري قرآن مي‌گويد: «براي سلامتي آيت‌الله خميني صلوات ختم كنيد.»

اين شعار براي امام به عنوان يك برخورد ناخوشايند تلقي مي‌شود و لذا تصميم مي‌گيرد كه ديگر در اين مراسم حضور پيدا نكند كه بعد آن اساتيد گفتند: «ما قول مي‌دهيم وقتي شما وارد مجلس مي‌شويد كسي شعار ندهد» و بعد از آن امام در بعضي از آن مراسم شركت مي‌كرد. ببينيد تا اين حد امام از خودرسته بود، از خود دوري جسته بود اين انسان از خودرسته مي‌تواند عدالتخواه باشد اگر دم از عدالت مي‌زند واقعي است، حقيقي است، جنبه شعار ندارد، جنبه ظاهري ندارد، به معناي واقعي كلمه مي‌خواهد عدالت را در جامعه حاكم كند. خاطره‌اي براي شما بگويم:

تابستان بود؛ امام در نجف در حياط منزلشان نشسته بود و مطالعه مي‌كرد. شخصي به نام مشدي حسين، خدا رحمتش كند، در بيت امام كار مي‌كرد و مأمور خريد بود از بيرون آمد گوشت خريده بود داشت آنجا گوشت را مي‌شست امام كه مشغول مطالعه بود چشمش به اين گوشت افتاد سؤال كرد: «مشدي حسين! اين قصاب به همه مشتريانش اين‌گونه گوشت مي‌دهد؛ گوشت لخم كم‌استخوان بي‌چربي؟» مشدي حسين كه پيرمرد ساده‌اي بود گفت: «نه حاج آقا! اين قصاب از علاقه‌مندان شماست، مقلد شماست، مريد شماست روي علاقه‌اي كه به شما دارد اين گوشت را مي‌دهد.» امام فرمود: «مشدي حسين! از فردا ديگر حق نداري از اين قصاب براي من گوشت بگيري. وقتي كه اين قصاب گوشت لخم كم‌استخوان بي‌چربي را به من مي‌دهد پيه و چربي و استخوانش را به ديگري مي‌دهد و حق ديگري ضايع مي‌شود اين اجحاف در حق ديگري است.» اين قصاب نامش حاج محمود بود، پيرمردي بود خدا رحمتش كند، من يك‌بار رفتم از او گوشت بگيرم گفت: «من نمي‌دانم چه كار كرده‌ام كه سيد خميني رابطه‌اش را، معامله‌اش را با من قطع كرده ديگر مشدي حسين نمي‌آيد از ما گوشت بگيرد» و چشمهايش پر از اشك شد تعجب كردم رفتم تحقيق كردم معلوم شد قضيه اين است. خب حساب كنيد امروز من و شما وقتي به ميوه‌فروشي مي‌رويم اگر فروشنده به ما اجازه ندهد كه ميوه را سوا كنيم اصلا با او قطع رابطه مي‌كنيم، قطع معامله مي‌كنيم پس ما هنوز عدالتخواه نشده‌ايم، هنوز به مرحله‌اي نرسيده‌ايم كه واقعا خواستار عدالت باشيم، همه از عدالت دم مي‌زنيم همه مي‌گوييم كه چرا در كشور ما ظلم است، اجحاف است، تجاوز است، عدالت نيست اما اين تنها در زبان است عدالت را براي خود مي‌خواهيم همه چيز را براي خودمان مي‌خواهيم سعي مي‌كنيم در صف نانوايي يا ديگر بتوانيم چند قدمي جلوتر برويم ديگران را پشت سر بگذاريم و حق ديگران را ناديده بگيريم، در رانندگي سعي مي‌كنيم كه سبقت بيجا بگيريم، از چراغ قرمز رد بشويم اينها نشانه اين است كه هنوز به آن مرحله نرسيده‌ايم كه عدالتخواه باشيم؛ امام به اين مرحله رسيده بود؛ خود را نمي‌ديد، كيش شخصيت را در خودش از بين برده بود، مي‌بينيد كه دنبال اين بود كه عدالت را اجرا كند بلافاصله بعد از خودسازي به محيط‌سازي پرداخت؛ در چه زماني؟ در همان دوران رضاخان. در همان زماني كه رضاخان در اين كشور روضه را ممنوع كرده بود، تبليغ و وعظ را ممنوع كرده بود، در مساجد را بسته بود امام عصر روزهاي پنجشنبه‌ در مدرسه فيضيه مجلس وعظ داشت، درس اخلاق داشت. شخصيت‌هايي مانند شهيد مطهري، شهيد مدني و شهيد صدوقي در مكتب اخلاق امام تربيت شدند. امام بلافاصله بعد از خودسازي به محيط‌سازي پرداختند.

يكي از ويژگي‌هاي امام اين بود كه به مردم عشق مي‌ورزيد؛ به مردمش علاقه داشت، دوست داشت به مردمش خدمت بكند. وقتي كه بعد از پيروزي انقلاب كساني به حضور امام مي‌آمدند و از كارهاي عمران و آبادي، شهرسازي، خيابان‌بندي، پل‌سازي و سدسازي صحبت مي‌كردند امام لذت مي‌برد، خوشحال مي‌شد. امام به افكار مردم احترام مي‌گذاشت؛ كم نيستند كساني كه دم از مردم مي‌زنند، سياستمداراني كه تا وقتي به قدرت نرسيده‌اند از خلق سخن مي‌گويند، از مردم حرف مي‌زنند، دم از مردم مي‌زنند اما وقتي به قدرت مي‌رسند ديگر مردم فراموش مي‌شوند وقتي كه امام به قدرت رسيد بر قلب‌ها حكومت مي‌كرد يك ايران بود و يك امام؛ هرچه امام مي‌گفت مردم با دل و جان مي‌پذيرفتند ولي هرگز حاضر نشد نظر خودش را بر مردم تحميل كند؛ وقتي كه بني‌صدر براي كانديداي رياست جمهوري شدن خدمت امام رفت، امام به او گفت: «صلاحيت نداري!» الان در فرانسه خاطرات بني‌صدر منتشر شده خوشبختانه خودش در خاطراتش نوشته: «وقتي من رفتم به امام عرض كردم كه مي‌خواهم براي رياست جمهوري كانديد بشوم امام فرمود: شما صلاحيت نداري براي اينكه اولا به اصل ولايت فقيه اعتقاد نداري ثانيا نسبت به روحانيت ذهنيت منفي داري سوم اينكه به طور كلي روحيه انقلابي نداري.» (ظاهرا سومين نكته اين بود) در عين حال بني‌صدر آمد كانديد شد مردم هم از او استقبال كردند و به او روي آوردند. امام حتي اگر به صورت غيرمستقيم به گوش مردم مي‌رساند كه نسبت به بني‌صدر ذهنيت منفي دارد محال بود مردم به بني‌صدر رأي بدهند ولي امام اجازه داد مردم بيايند نظر خودشان را بگويند، خودشان انتخاب كنند، روي پاي خودشان بايستند، متكي به شخص ديگري نباشند درعين حال هم اگر اشتباه كردند بالاخره تجربه مي‌آموزند امام نظر مردم را تنفيذ كرد؛ در روز تنفيذ رأي، امام جمله‌اي گفت كه اهل نظر دريافتند كه امام نسبت به بني‌صدر ذهنيت دارد. فرمودند: «آقاي بني‌صدر بداند كه حب الدنيا راس كل خطيئه» امام تا اين حد نسبت به نظر مردم احترام گذاشت؛ درست است كه با رياست جمهوري بني‌صدر ضرر زيادي ديديم فاجعه بزرگي براي كشور به‌وجود آمد اما در عين حال امام احساس مي‌كرد اگر مردم متكي به فرد باشند، حكومت فردي در جامعه حاكم بشود با رفتن فرد همه‌چيز مي‌رود. مردم بايد روي پاي خودشان بايستند. و با انديشه و تجربه خويش كشور را پيش ببرند، از اين‌رو هيچ‌گاه نظر خود را بر مردم و مسئولين تحميل نمي‌كرد. بلكه در برابر نظر اكثريت كوتاه مي‌آمد وقتي مي‌خواستند آقاي شيخ حسينعلي منتظري را به عنوان قائم‌مقام تعيين كنند امام فرمودند: «اين كار را نكنيد!» شايد علتش را نفرمودند فقط گفتند: «اين كار را نكنيد! صلاح نيست.» مجلس خبرگان برخلاف نظر امام، آقاي منتظري را به عنوان قائم‌مقام تعيين كرد مي‌بينيم امام بعد از آن نه كوچك‌ترين اعتراضي كردند و نه انتقادي كردند، به نظر خبرگان احترام گذاشتند و تاروزي كه آقاي منتظري به طور كلي در مقابل نظام، امام و انقلاب نايستاده بود او را تحمل كردند. در موارد بسياري امام نظر ديگري داشتند ولي به نظر مردم و به نظر مسئولان احترام مي‌گذاشتند. از ديگر ويژگي‌هاي حضرت امام اين بود كه به اصل ولايت فقيه اهتمام ويژه‌اي داشتند. خيلي‌ها از من سؤال مي‌كنند: «چرا امام تا سال 1342 نهضتشان را آغاز نكردند و به مبارزه برنخاستند؟» علت‌العللش اين بود كه كه امام پيرو ولايت فقيه بود؛ تا وقتي كه آيت‌الله عظمي بروجردي(اعلي‌الله مقامه) زعامت جهان تشيع را بر عهده داشتند امام به خودشان اجازه ندادند كه برخلاف نظر و رأي ايشان حركتي بكنند و سخني بگويند و كاري صورت بدهند البته به محضر ايشان مي‌رفتند، اعتراض مي‌كردند، پيشنهاد مي‌دادند، انتقاد مي‌كردند اما وقتي از محضر ايشان بيرون مي‌آمدند كوچك‌ترين سخني برخلاف رأي و نظر ايشان نمي‌گفتند چون پيرو اصل ولايت فقيه بودند؛ اين كسي است كه منتظر ظهور حضرت است. كه با همه قدرت خود، محيط و زمينه را براي ظهور حضرت آماده كرد.

اما ما در جريان اين انتخابات كساني را ديديم كه اگر از دستشان برمي‌آمد، اگر قدرت داشتند حاضر بودند ايران به يك ويرانه جغدنشين بدل شود ولي خودشان به قدرت برسند، حاضر بودند اين كشور را به خاك و خون بكشند تا به قدرت برسند. ديديم چگونه رأي و نظر مقام معظم رهبري را ناديده گرفتند، ديديم كه به اسم قانون چگونه قانون را زير پا گذاشتند، ديديم چگونه به نام مبارزه با دروغ‌گويي به اين ملت دروغ گفتند. طبيعي است كه اينها نمي‌توانند انسان‌هايي باشند كه در جهت ظهور حضرت قدمي بردارند و كمكي بكنند. خودشان اسير نفس هستند چگونه مي‌توانند به اين كشور خدمت بكنند؟ به اسم اينكه ‌مي‌خواهند با قانون‌شكني، با قانون‌گريزي مبارزه كنند كانديد شدند اما خودشان قانون‌شكني كردند. هنوز رأي‌گيري تمام نشده بود، هنوز مردم پاي صندوق‌هاي رأي بودند كه اينها آمدند اعلام كردند: «خبرنگارها! بياييد! من رئيس جمهور شدم.» اين دهن‌كجي به مردم بود، اين پشت كردن به قانون بود، اين زير پا گذاشتن قانون بود. در كشوري كه مردم پاي صندوق‌هاي رأي آمدند و 40 ميليون رأي دادند، با اينكه نمايندگان آنها پاي اكثر صندوق‌ها حضور داشتند نتوانستند كوچك‌ترين سندي ارائه بدهند كه در اين انتخابات تقلب شده است ولي آمدند با حيثيت اين نظام، با حيثيت انقلاب، با حيثيت امام، با حيثيت اسلام بازي كردند و در بوق و كرنا دميدند كه در اين انتخابات تقلب شده است! و آب به آسياب دشمن ريختند. وزارت كشور به اينها اجازه تظاهرات نداد برخلاف قانون مردم را به خيابان‌ها كشاندند و به تظاهرات دست زدند؛ اين كار كساني بود كه به اصطلاح ادعاي قانون‌مداري داشتند! از آن طرف كساني كه به قدرت رسيدند دچار غرور شدند، اي كاش اينها از تاريخ عبرت مي‌گرفتند! اي كاش اينها مي‌آمدند مي‌ديدند كه آن كساني كه به خاطر قوم و خويش‌پرستي، خودپرستي و غرور راهشان را از امام و انقلاب جدا كردند به چه سرنوشتي دچار شدند و سرنوشت شیخ حسينعلي منتظري را مطالعه مي‌كردند؛ سرنوشت كسي را كه روزي مرد شماره 2 خوانده مي‌شد مورد مطالعه قرار مي‌دادند و مي‌ديدند كه اين شخص وقتي كه راهش را از مردم جدا كرد و خودخواهي و غرور او را به آن جايي كشاند كه خواب امپراتوري مي‌ديد و فكر مي‌كرد بايد رهبر معظم انقلاب در دست او باشد، آلت دست او باشد نظر او را اجرا كند. وقتي ديد كه مقام معظم رهبري در مقابل نفسانيات تسليم نمي‌شود و نمي‌خواهد تسليم شود ديديد كه راه خودش را جدا كرد شيوه‌ ديگري در پيش گرفت، ساز ديگري زد اما چوبش را خورد. ديديد همان كسي كه در كشور مرد شماره 2 خوانده مي‌شد در انتخابات مجلس پنجم يا ششم نفر سي‌ و دوم، سي و سوم قرار گرفت، ديديد كه در انتخابات رياست جمهوري دوره نهم با سر و مغز زمين خورد. اي كاش اينهايي كه امروز دارند دچار غرور مي‌شوند و به خودپرستي و قوم و خويش‌پرستي روي مي‌آورند و به نظر رهبري توجه نمي‌كنند بدانند كه سرنوشت شومي در انتظار آنها است! اين ملت بيدار است. اين ملت آگاه است؛ ميدان را براي همه‌ كساني كه ادعا دارند باز مي‌كند و مي‌گويد: «بفرماييد!» ولي وقتي آمدند ماهيت خودشان را بروز دادند آن وقت است كه مي‌بينيم مردم به آنها پشت مي‌كنند و دست رد به سينه آنها مي‌زنند. خيلي‌ها فكر مي‌كنند دوم خرداد جريان ديگري بود؛ نه! دوم خرداد با سوم خرداد و 15 خرداد و 22 خرداد هيچ فرقي نمي‌كرد آنهايي كه در جريان دوم خرداد رأي آوردند با شعار «فرزند فاضل امام» با شعار «درود بر سه سيد فاطمي؛ خميني، خامنه‌اي، خاتمي» با اين‌گونه شعارها جلو آمدند مردم فكر كردند اينها كساني هستند كه پيرو خط امام هستند، دارند راه امام را دنبال مي‌كنند، بنابراين به آنها رأي دادند اما وقتي كه معلوم شد راه اينها راه ديگري است، شعار اينها شعار امام نيست، شعار انقلاب نيست و اينها آرمان‌هاي انقلاب را زير پا مي‌گذارند؛ سخن از «تشنج‌زدايي» مي‌كنند! مي‌گويند، «مرگ بر امريكا نگوييد» مردم به اينها پشت كردند و به دنبال آن ديديم كه آنها نه در انتخابات شهرداري رأي آورند نه در انتخابات مجلس رأي آوردند نه در جريان رياست جمهوري نظام اسلامي رأي آوردند همين 13 ميليون رأيي كه اين‌دفعه يكي از كانديداها آورد براي اين بود كه مردم فكر مي‌كردند اين شخصي كه 8 سال نخست‌وزير دوران امام بوده لابد به خط امام و خط رهبري وفادار است اگر يك روز ديگري او به صحنه بيايد مسلما يكصدم آن رأي را هم نخواهد داشت و آنهايي كه امروز دچار غرور شده‌اند و حركاتي از آنها سر مي‌زند كه نشان مي‌دهد غرور آنها را به گونه‌اي فراگرفته كه فكر مي‌كنند مي‌توانند نظر رهبري را ناديده بگيرند بايد بدانند كه به سرنوشت شوم كساني مبتلا مي‌شود كه قبل از آنها بودند.

من در پايان نكته‌اي را به شما عزيزان يادآوري كنم و بعد هم براي پاسخ به سؤالات آماده هستم و تقاضايي كه دارم اين است كه برادري سؤالات را بخواند و من جواب بدهم اما نكته‌اي كه در پايان بايد عرض كنم اين است كه عزيزان من! استكبار جهاني و در رأس آن شيطان بزرگ از آن روزي كه انقلاب به پيروزي رسيد تا به امروز توطئه‌هاي مختلفي را در جهت در هم شكستن انقلاب درپيش گرفت؛ تحريم اقتصادي، جنگ تحميلي، ترورهاي داخلي، جوسازي‌ها، باندبازي‌ها، جناح‌بندي‌ها اين مسائل را به صورت مبسوط و مفصل دنبال كرد اما نتيجه‌اي نگرفت آمدند ارزيابي كردند كه ببينند مشكل اساسي چيست؛ به اين نتيجه رسيدند كه بزرگ‌ترين سدي كه در مقابل توطئه اينها ايستاده مقام معظم رهبري است امروز تمام قدرتشان را به‌كار گرفتند، بودجه اختصاص دادند، نيروهاي ضدانقلاب را در داخل و خارج بسيج كردند و هدفشان در هم شكستن اصل ولايت فقيه و مسئله رهبري است من فقط به عنوان اشاره چند نمونه از سخنان و برنامه‌هايشان را براي در هم شكستن اصل ولايت فقيه و دور داشتن مردم از رهبري و تضعيف رهبري خدمتتان عرض كنم: «ادوارد واشرلي» مسئول سابق شبكه جاسوسي سيا، در ميزگردي اعلام كرد: «اگر نظام ولايت فقيه در ايران از هم بپاشد آنگاه مي‌توان گفت جمهوري اسلامي ايران تغيير ماهيت داده است» راديو رژيم صهيونيستي اعلام كرد: «يك اصل در قانون اساسي ايران هست كه در اين سال‌ها بسيار دردساز بوده و آن اصل ولايت فقيه است» «هينري پرگت» از مسئولان سابق سازمان سيا در امور ايران، كه در وزارت امور خارجه امريكا كار مي‌كند، در اين خصوص گفت: «اگر تجديد نظرطلبان در ايران بتوانند از حريم ولايت و رهبري عبور كنند و از آن طريق ولايت فقيه را در كشتي ترديد سوار كنند در آن روز بار سنگيني از دوش امريكا برداشته خواهد شد» اينها تمام قدرتشان را به‌كار گرفته‌اند كه مسئله رهبري را زير سؤال ببرند؛ هدفشان مقام معظم رهبري است. امروز تكيه‌گاه مقام معظم رهبري در اين دنياي وانفسا بعد از خدا فقط به شما ملت است مي‌بينيم كه دست‌هاي مرموز، عناصر خودخواه، انحصارطلب و قدرت‌طلب با تمام قوا سعي مي‌كنند كه به اين نداي شيطان بزرگ لبيك بگويند و مقام معظم رهبري را تضعيف كنند. امروز بزرگ‌ترين وظيفه‌ ملت اين است كه در مقابل اين توطئه‌ها بايستند و با همه‌ قدرت پشتيبان ولي‌فقيه باشند تا اين استقلالي كه امروز ايران دارد، اين آزادي‌اي كه ايران دارد، اين قدرتي كه ايران دارد حفظ شود و اين انقلاب انشاءالله به انقلاب حضرت مهدي(عجل‌الله تعالي فرجه‌الشريف) پيوند بخورد. امام عزيز ما انقلاب اسلامي ايران را به‌وجود آوردند تا پايگاه و كانوني براي ظهور آن حضرت باشد و وظيفه‌ ماست كه انشاءالله اين انقلاب، اين كانون و اين پايگاه را به بهترين نحو حفظ كنيم و انشاءالله انقلاب را به انقلاب حضرت مهدي(عجل‌الله تعالي فرجه‌الشريف) متصل كنيم. من بار ديگر از شما عزيزان؛ خواهران و برادران كه در اين هواي گرم تحمل كرديد و به عرايض من گوش داديد تشكر مي‌كنم و از سروران روحاني به سهم خودم عذر مي‌خواهم و آماده‌ پاسخگويي به سؤالات هستم.

مجري برنامه: بسم الله الرحمن الرحيم. اكثريت سؤالات در رابطه با سخنراني آقاي رفسنجاني هستند سؤال فرموده‌اند: ديدگاه شما نسبت به آقاي هاشمي رفسنجاني به چه صورتي است؟

آقاي روحاني: اين آيه‌ شريفه هميشه جلوي چشم من قرار دارد: «احسب ‌الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنا و هم لايفتنون» آيا مردم فكر مي‌كنند همين كه گفتند ما ايمان آورديم رها مي‌شوند و مورد آزمايش قرار نمي‌گيرند؟ همه‌ انسان‌ها در معرض آزمايش خدا هستند من در نجف كه در خدمت امام بودم مي‌ديدم امام در پايان غالب نامه‌هايي كه براي اشخاص و افراد مختلف مي‌نوشتند توجه داشتند كه اين جمله را بنويسند: «از جنابعالي براي حسن عاقبت خودم التماس دعاي خير دارم» عاقبت به خيري مسئله‌ بسيار مهمي است همه‌ ما در معرض خطر هستيم به تعبير حضرت علي(عليه‌السلام): «والله لتغربلن غربله» همه ما را در اين ديگ جوشان طبيعت انداخته‌اند و دارند زير ورو مي‌كنند تا جهنمي‌ها به درستي شناخته شوند؛ آقاي هاشمي رفسنجاني سابقه‌ ممتدي در مبارزه داشتند از آن روزي كه امام نهضت را آغاز كردند ايشان سر در راه امام گذاشتند مبارزه كردند، زندان رفتند، شكنجه ديدند، زجر كشيدند اما چيزي كه باعث لغزش ايشان شد غروري است كه ايشان را گرفت؛ شما اگر كتاب خاطرات ايشان را مطالعه كنيد مي‌بينيد كه ايشان مطالب را به گونه‌اي ذكر مي‌كند كه انگار ايشان به نحوي امام را هدايت مي‌كرده!! راهنمايي مي‌كرده!! رهنمود مي‌داده!! و امام در خيلي موارد مجري نظرات ايشان بوده است!! و در مواردي كه امام به نظريات ايشان توجه نمي‌كرده اشتباه پيش مي‌آمده است! من اگر بخواهم وارد نكات نادرستي كه در خاطرات ايشان مطرح شده بشوم بحث خيلي طولاني مي‌شود اما براي شناخت ايشان خوب است كه افراد خاطرات ايشان را مطالعه كنند در جاي‌جاي خاطرات، ايشان مطالب را به گونه‌اي ذكر مي‌كند كه انگار ايشان بوده كه داشته نهضت اسلامي و اين انقلاب را پيش مي‌برده و راهنمايي مي‌كرده است! در صورتي كه وقتي ما نگاه مي‌كنيم مي‌بينيم بزرگ‌ترين اشتباهي كه ايشان كرد، كه جبران‌ناپذير بود، در جريان سازمان منافقين بود؛ ايشان با همه قدرت به حمايت از سازمان منافقين برخاست، از آنها حمايت كرد و آنها را تقويت كرد، بهترين جوانان مسلمان را تشويق كرد كه به سازمان بپيوندند و در مقابل نظر امام ايستاد. من يادم است كه در سال 1354 آقاي هاشمي رفسنجاني را در لبنان ديدم هم ايشان با لباس شخصي بود هم من با لباس عربي؛ با چفيه و دشداشه و عينك دودي بودم؛ لبنان محيطي جاسوسي بود جاسوس‌هاي شاه در آنجا قوي بودند اگر با لباس روحاني مي‌رفتم در خطر بودم هر وقت به لبنان مي‌رفتم تا كتابي چاپ كنم يا در آنجا كاري داشتم با لباس مبدل مي‌رفتم. ايشان من را نشناخت، من ايشان را شناختم و بعد از 10 سال كه همديگر را نديده بوديم با هم خوش و بش و حال و احوال كرديم بعد ايشان گفتند: «من [به] نجف رفته بودم خدمت امام رسيدم به امام عرض كردم: من پارسال هم به قصد آمدن به نجف از ايران بيرون آمدم ولي نتوانستم ويزاي عراقي بگيرم و امسال موفق شدم ويزاي عراقي گرفتم و براي ملاقات شما آمدم پارسال به يك قصد آمدم امسال به قصد ديگري آمدم، پارسال ...» يعني در سال 1353 «آمدم كه از شما در حمايت از سازمان مجاهدين خلق اعلاميه بگيرم و امسال آمدم بگويم ما اشتباه ‌كرده بوديم شما درست مي‌فرموديد» حالا سال 53 سالي بود كه سازمان منافقين تغيير ايدئولوژي داده، ماهيتش را برملا گرديده، بسياري از آنان، كمونيست شده‌اند، بچه‌مسلمان‌ها را كشته‌اند، آن جنايات را كرده‌اند؛ خب اين زندگي سياسي‌ ايشان بوده است با اين اشتباهات آشكار و فاحش خود را در حد امام مي‌نمايانند و داعيه رهبري دارد، ليكن مي‌بينيم امام در نجف غريب بود، تنها بود، راه ارتباط با ايران قطع بود، شاه و صدام بر سر اروندرود با هم اختلاف داشتند، به كلي مرزها را بسته بودند سال‌ها حتي يك ايراني نتوانست به عراق بيايد در چنين شرايطي وقتي كه نمايندگان سازمان منافقين آمدند با امام ملاقات كردند علي‌رغم اينكه از آقاي هاشمي رفسنجاني، آقاي منتظري، آقاي طالقاني [و] از علماي ديگر نامه‌هايي در جهت تأييد خود آورده بودند امام گفت: «من به اين نامه‌ها كار ندارم خودم بايد شما را بشناسم» چند جلسه كه با اينها حرف زد فهميد اينها منحرف هستند و اينها را تأييد نكرد ولي مي‌بينيم كه آقاي هاشمي با تأييد اينها بزرگ‌ترين ظلم را به نسل جوان كرد كه بهترين جوان‌هاي ما با تشويق او به سازمان پيوستند و نفله شدند؛ خب ايشان با اين وضع مي‌آيد در خاطراتش به گونه‌اي خاطره‌بافي مي‌كند كه انگار او بوده كه امام را هدايت و راهنمايي مي‌كرده است! اين روحيه خودخواهي كار دستش داد بعد از امام ايشان فكر مي‌كرد كه يك امپراتوري اسلامي در ايران به رهبري او تشكيل مي‌شود، به ظاهر مقام معظم رهبري، رهبر است ولي مقام معظم رهبري هم حتما بايد نظريات او را اعمال كند و دنباله‌رو نظريات او باشد الان ببينيد وقتي صحبت مي‌كند چه مي‌گويد؛ مي‌گويد: «50 سال است من با مقام معظم رهبري رفيقم» يعني چي؟ امروز او رهبر است شما بايد بگوييد «من پيروم. بر من واجب است كه مطيع ايشان باشم امر ايشان را اطاعت بكنم» ما 50 سال است با هم رفيق هستيم يعني چي؟ خود اين جمله نشان مي‌دهد كه طرف به اصل ولايت فقيه پايبند نيست غرور او را به حدي گرفته كه دارد به گونه‌اي ديگر حركت مي‌كند تمام اين مصيبت‌هايي كه در جريان انتخابات بر سر اين كشور آمد از آن نامه‌ سرگشاده‌اي بود كه ايشان نوشت؛ جرقه را از آنجا زد، آتش نفاق و اختلاف را از آنجا روشن كرد و نسل جوان و مردم را به جان هم انداخت بعد حالا مي‌آيد دلسوزي مي‌كند؟ مي‌آيد مي‌گويد جنگ قدرت نيست؟ مي‌آيد مي‌گويد چرا بايد اختلاف باشد؟ دعوت به وحدت مي‌كند؟ اگر مي‌خواهد دعوت به وحدت بكند اول بايد از آن نامه توبه كند [بايد] بگويد «آن نامه خيانت بود من از آن نامه پشيمان هستم بعد هم بگويد پيرو رهبر هستم اطاعت از رهبري بر من و همه ملت واجب است»؛ «50 سال [است] با هم رفيقيم» يعني چي؟ اين نشان مي‌دهد طرف دارد چه راهي مي‌رود و چه كار مي‌كند تمام اين مشكلات از همان قدرت‌طلبي و خودخواهي منشأ مي‌گيرد [از] قوم و خويش‌پرستي منشأ مي‌گيرد اين آقا‌زاده‌ها او را به روز سياه نشاندند و نفهميد. اي كاش او از سرنوشت آقاي منتظري عبرت مي‌گرفت! ديد آقاي منتظري خودش را قرباني مهدي هاشمي كرد؛ امام، انقلاب، ايمان [و] خدا را به خاطر مهدي هاشمي قرباني كرد متأسفانه ايشان هم همين راه را رفت انگار ايشان هم دارد قرباني مهدي هاشمي خودش مي‌شود در هر صورت مشكل ايشان گسترده‌تر از اين است كه من بتوانم در چند دقيقه‌اي كه در خدمت شما هستم واقعيت‌ها را بيان كنم، بگذريم.

- : خيلي ممنون! حاج آقا اكثر سؤالاتي را كه در رابطه با آقاي رفسنجاني بود جوابگو بودند فقط يك سؤال است؛ حاج آقا! با توجه به مطالبي كه فرموديد و با اينكه معلوم بود آقاي رفسنجاني در نماز جمعه چه مي‌خواهند بگويند چرا باز هم اجازه داده شد كه ايشان خطبه‌هاي نماز جمعه را بخوانند و چرا مقام معظم رهبري با اين شناختي كه از هاشمي رفسنجاني دارند ايشان را از رياست مجمع تشخيص مصلحت عزل نمي‌كنند؟

آقاي روحاني: مقام معظم رهبري چون واقعا راه امام، انبياي خدا و بزرگان اسلام را دنبال مي‌كنند و رحمت‌للعالمين هستند در حقيقت تا آنجايي كه امكان دارد نمي‌خواهند كساني را كه خدمتگزار اسلام بودند، در مبارزه بودند، در سنگر انقلاب بودند از دست بدهند؛ همان روشي كه خود امام در مقابل آقاي منتظري داشتند؛ شما نمي‌دانيد امام چه خون جگري خوردند، چه سال‌هايي تلاش كردند... شما اگر رنجنامه حجت‌الاسلام و‌المسلمين آسيد احمد خميني(رحمت‌الله عليه) را مطالعه كنيد مي‌بينيد كه امام چه كشيدند؛ تا آنجايي كه توانستند سعي كردند آقاي منتظري را هدايت كنند، اصلاح كنند، نگذارند از دست برود من يادم هست كه وقتي آقاي شريعتمداري در مقابل انقلاب به كارشكني‌ها و آن‌گونه مسائل دست زده بود يادم است كه امام خيلي تلاش كردند كه نگذارند آقاي شريعتمداري سقوط كند، بي‌آبرو شود، اعتبارش را از دست بدهد، در [ميان] مردم پرستيژش از بين برود؛ در مورد آقاي منتظري هم همين وضع بود ولي امام به آن نتيجه رسيدند كه راهي جز اينكه او را كنار بزنند نيست. آن روزي كه امام [فرمان] عزل آقاي منتظري را نوشتند سه بار گريه كردند؛ آن امام عظيم‌الشأن قدرتمندي كه وقتي كه خبر شهادت پسرش، حاج آقا مصطفي، به او رسيد خم به ابرو نياورد، در مقابل آن مصيبت بزرگ مقاومت كرد، آه نگفت، اشك در چشمش نيامد ما ديديم كه در جريان آقاي منتظري سه بار گريه كردند؛ براي امام شوخي نبود كه شخصيتي مثل آقاي منتظري با‌ آن سوابق، با آن زحمات، با آن رنج‌هايي كه كشيده به آن روز مبتلا بشود الان مقام معظم رهبري هم همين مشكل را دارند خدا مي‌داند كه با چه خون جگري دارند با اين مسائل مواجه مي‌شوند. تمام تلاششان اين است كه نگذارند اين شخصيت‌ها با آن سوابق مبارزاتي سقوط كنند؛ اين وظيفه اسلامي و رسالت الهي ايشان است پيامبران الهي براي اين مبعوث شدند كه انسان‌ها را از لجنزار نجات بدهند مقام معظم رهبري نمي‌خواهند كاري بكنند كه اين شخص، با آن سوابق، به لجنزاري فرو غلطد كه ديگر راه نجاتي براي او نباشد تمام تلاششان اين است كه حتي‌الامكان ايشان را حفظ كنند و از اين گمراهي و منجلاب نجات بدهند؛ اميدواريم كه چنين باشد.

- : فرموده‌اند كه در قسمت خواهران از سخنان سركار عالي برداشت شده است كه منظور از كساني كه دچار غرور شده‌اند كه در كلام شما آمد آقاي احمدي‌نژاد هم هست. آيا به نظر شما آقاي احمدي‌نژاد نيز مصداق اين نكته هست؟

آقای روحانی: همچنان که عرض کردم متأسفانه از آقای احمدی‌نژاد انتظار نبود که به این مردم خون ‌جگر بدهد [و] دلشان را بشکند [مردمي] که با امیدی به او رأی دادند و تلاش کردند که او را به عنوان کسی که وفادار به اصل ولایت فقيه است، وفادار به آرمان‌های امام است در سر قدرت نگهدارند؛ آقای احمدی‌نژاد دید که جناب آقای مشایی با آن موضع‌گیری‌های مخالف اسلام و انقلاب در [ميان] مردم منفور شد، مردم نسبت به او نظر منفی داشتند، به شدت نسبت به او متنفر بودند، گماشتن او به عنوان معاون اول رئیس جمهور نوعی دهن‌کجی به مردم بود. از او انتظار نمي‌رفت که به جای اینکه به مردم بگوید «دست شما درد نکند» این‌جوری به مردم جفا کند و این شخصی را که مردم از او نفرت دارند به عنوان معاون اول تعیین کند. بعد در 27 تیرماه گذشته مقام معظم رهبری یادداشتی [به او] دادند که: «انتصاب او به این مقام نه به صلاح شما و نه به صلاح دولت است و باعث اختلاف است» این‌قدر به این نامه اعتنا نکرد تا چند شب قبل این نامه از تلويزیون پخش شد. وقتي از تلويزيون پخش شد تازه آمد به جای اینکه از این تأخیر عذرخواهی کند به صورت بسیار زننده‌اي با دو کلمه خطاب به مقام معظم رهبري كه «بله، نظر شما اجرا شد» به اصطلاح پاسخ داد!، اینها واقعا نشان‌دهنده‌ خطر است یعنی او فکر می‌کند مردم اين 24 میلیون رأی را به او دادند؛ مردم وقتی دیدند او پیرو ولی‌فقیه است، وفادار به آرمان‌های امام است، اهداف امام را دنبال می‌کند [و] در مقابل استکبار جهانی ایستاده است به او رأی دادند. اگر این روش ناپسند و قوم و خويش‌پروري [او] ادامه پیدا کند این 4 سال می‌گذرد اما به قول معروف می‌گویند: «زمستان می‌رود و روسیاهی به زغال می‌ماند» آيا آقاي احمدي‌نژاد بعد از اين مرحله ديگر مي‌تواند در مجلس [يا] در مقام [ديگري] كانديد شود؟ يا اينكه به سرنوشت كساني دچار مي‌شود كه قبل از او دچار شدند؟ خوب است كه ايشان از سرنوشت آقاي هاشمي‌رفسنجاني عبرت بگيرد، تادير نشده خودش را اصلاح كند و برگردد؛ اين مردم بيدار هستند، در خط امام هستند، در خط انقلاب هستند [و] به انقلابشان، به ايمانشان، به رهبرشان وفادار هستند. همچنان كه عرض كردم [مردم] همه را در ميدان آزمايش مي‌آورند اگر ديدند اينها واقعا از امتحان سربلند بيرون آمدند مردم در خدمت آنها هستند و نسبت به آنها وفادار مي‌مانند اگر ديدند راه ديگري در پيش گرفتند طبيعتا مردم هم راه ديگري در پيش مي‌گيرند.

- : امام گويا در بيانيه‌اي كه در رابطه با كشتار حجاج و قطعنامه 598 منتشر كردند دلايلي براي قبول قطعنامه داشتند كه در آن بيانيه اعلام كردند [دلايل خود را] در آينده بيان مي‌كنند؛ آيا بيان كردند؟ آن دلايل چه بود؟

آقاي روحاني: اين تعبير را ظاهرا نداشتند كه «بعدا دلايل را ذكر مي‌كنند» [گفتند]: « واقعيت‌ها بعدا روشن خواهد شد». نگفته بودند كه من دلايل را ذكر مي‌كنم فقط به اين مضمون بود كه علت پذيرفتن قطعنامه منوط به مسائلي بود كه بعدا در تاريخ روشن خواهد شد.

- : حاج آقا! فرموده‌اند كه: امام خميني با توجه به اينكه زادگاهشان در خمين بود در زماني كه زنده بودند نسبت به خمين ديد منفي داشتند امام خميني گفته‌اند: «اگر دولت شاه به جاي اينكه من را به تركيه تبعيد كند به خمين تبعيد مي‌كرد شايد من بيشتر زجر مي‌كشيدم» آيا اين واقعيت دارد و نظر امام خميني نسبت به خمين منفي بود يا نه؟

آقاي روحاني: اين هم باز از همان شايعاتي است كه من فكر مي‌كنم براي اينكه مردم مؤمن، متعهد، انقلابي و وفادار خمين را به نحوي دلسرد سازند اين‌گونه شايعات را مي‌بافند امام نسبت به خمين، وطن عزيز خودش، خيلي علاقه داشت. بعد از انقلاب [وقتي] روزنامه‌ها مي‌خواستند در سالگرد شهادت فرزند عزيز ايشان، حاج آقا مصطفي، مطلبي بنويسند امام دستور دادند: «اين كار را نكنيد!» دوست نداشت كه نسبت به فرزندانش از طرف او حرفي زده شود و تأييدي شود [درمورد] خمين [هم] چون [آن را] شهر خودش مي‌دانست، اهالي خمين را عزيزان خودش مي‌دانست، وابسته به خودش مي‌دانست نمي‌خواست از خمين نامي بياورد [يا] از اهالي خمين سخن بگويد كه حاكي از مثلا مسائل ناسيوناليستي و نژادي باشد؛ امام از اين مسائل به شدت دوري مي‌گزيد خود اينكه امام حاضر نشد از خمين نام بياورد و از خميني‌ها سخني بگويد نشان مي‌دهد كه به خميني‌ها علاقه‌مند بود؛ آنها را عزيزان خودش مي‌دانست، وابسته به خودش مي‌دانست به همان نحوي كه از فرزند عزيزش، حاج آقا مصطفي، در تمام دوران بعد از انقلاب [سخني‌ نگفت و] فقط بعد از شهادت ايشان گفت: «از الطاف خفيه الهي بود» [و از آن روز] تا روزي كه چشم از جهان فرو بست هيچ‌گاه حاضر نشد از آن فرزند عزيز، از آن عالم مجتهد يادي بكند و حرفي بزند براي اينكه وابسته به خودش بود. يادم است امام در پاسخ به پيام تسليت ياسر عرفات نوشته بود: «ما مصائبي داريم كه بايد از مسائل شخصي به طور كلي اغماض كنيم و مسائل شخصي را ناديده بگيريم» قهرا مسئله خمين هم همين بود آن ارتباطي كه بين امام و مردم خمين بود اقتضا مي كرد كه امام يادي از آنها نكند [و] اسمي از آنها نياورد كه مسئله خودخواهي، قوم و خويش‌پروري، نژادپرستي و ناسيوناليسم مطرح نباشد.

- : سه سؤال ديگر باقي مانده كه آنها را عرض مي‌كنم اگر امام خميني با بني‌صدر مخالف بوده و از ماهيت او خبر داشت چرا مسئوليت فرماندهي كل قوا را برعهده او گذاشت؟

آقاي روحاني: اين هم احترام به افكار مردم بود وقتي كه آقاي بني‌صدر از طرف مردم به عنوان رئيس‌جمهور انتخاب شد امام هم با احترام به افكار مردم، هم رأي مردم را تنفيذ كرد هم فرماندهي كل قوا را به او داد و در مورد او هم باز امام همان روشي [را] كه در مورد آقاي منتظري داشت دنبال كرد؛ تلاش زيادي كرد كه نگذارد بني‌صدر هم به لجنزار گمراهي سقوط بكند، تلاش كرد او را نجات بدهد او را اصلاح كند، او را به راه بياورد واين روشي است كه از مردان خدا انتظار مي‌رود.

- : و آخرين سؤال هم فرمودند كه اگر جنابعالي جهت عضويت در كابينه دولت دهم دعوت شويد آيا قادر به همكاري با آقاي احمدي‌نژاد هستيد؟

آقاي روحاني: من آماده همكاري با هيچ كس نيستم من در نجف عهد و پيماني با امام بستم كه تاريخ انقلاب را بنويسم و به همين دليل هم از آن روزي كه انقلاب پيروز شد تا لحظه‌اي كه در خدمتتان هستم به اين عهد و پيمان وفادار مانده‌ام و جز نگارش تاريخ و تحقيق در زمينه مسائل تاريخي هيچ مسئوليتي نپذيرفته‌ام و اميدوارم كه در آينده هم از اين امتحان سربلند بيرون بيايم ولي اگر يك چنين مسئوليت و رسالتي نداشتم و مي‌خواستم كار اجرايي بپذيرم مسلما اگر الان در كابينه آقاي احمدي‌نژاد بودم هم استعفا داده بودم و مسلما اگر نبودم هم [چنين مسئوليتي] را از اين به بعد نمي‌پذيرفتم.

- : تشكر مي‌كنم.

- : فرموده‌اند كه: با عرض سلام و تشكر از شما، بعد از انقلاب بر اثر توطئه منافقان افراد خالص و مخلص كشور كه 72 تن بودند به شهادت رسيدند كه از جمله آنها آيت‌الله بهشتي بود حالا براي كشور ما در مقابل [نامفهوم] قانون‌ها و تورم بي‌حد و حساب چه تصميمي گرفته‌اند؟

آقاي روحاني: من مسئوليت اجرايي برعهده ندارم كه از من اين سؤال‌ها [پرسيده] شود اين بايد از مسئولان پرسيده شود البته من فقط نكته‌اي را در خدمت عزيزان عرض كنم؛ تا آنجايي كه من دستي از دور بر آتش دارم و مسائل را دنبال مي‌كنم مسئولان مملكتي ما خائن نيستند درست است هركدام از انسان‌ها خطاهايي دارد، لغزش‌هايي دارد، اشتباهاتي دارد، غرور دارد، نفسانيات دارد و همين باعث مي‌شود كه دچار اين مشكلات بشود، اين باندبازي‌ها و اين جناح‌بندي‌هايي كه وجود دارد به ما واقعا لطمه زده؛ اين چپ، راست، اصولگرا، اصلاح‌طلب، محافظه‌كار، چيزهايي هستند كه از خارج [براي ما] به ارمغان آمده. آن وحدتي كه امام مي‌خواست كه همه در زير پرچم توحيد با هم متحد و همراه باشند متأسفانه آسيب ديده ولي نكته‌اي كه هست اين است كه تمام تلاش مسئولان مملكتي، خدمت است و كوشش مي‌كنند كه بتوانند مشكلات مردم را حل بكنند و كار را پيش ببرند نه نعوذبالله مثل دوران طاغوت و زمان شاه دنبال عيش و نوش و عياشي و ولنگاري در كاخ‌هاي آن‌گونه‌اي هستند نه دنبال پول جمع كردن و در بانك‌هاي خارج انباشتن [هستند]، هيچ‌كدام از اينها يك قران در بانك‌هاي خارجي ندارند، به خارج راهي هم ندارند، و در خارج جايي هم ندارند اما مشكلات زياد است و مشكلات مملكت واقعا كمرشكن هست و تلاش زيادي براي آنها مي‌شود انصافا كار زيادي هم شده اگر فرصت بود من يك آمار و ارقامي از كارهاي عظيمي [را] كه در اين كشور صورت گرفته شده [كه] در سيصد سال گذشته تاكنون سابقه نداشته براي شما بيان مي‌كردم در هر صورت علي‌رغم ضعف‌ها، لغزش‌ها، خطاها، باندبازي‌ها، جناح‌بندي‌ها و مشكلاتي كه هست مسئولان مملكت ما در خدمت مردم هستند و در جهت خدمت به مردم حركت مي‌كنند اميدوارم كه خدا كمكشان كند و دعاي خير شما انشاء‌الله باعث بشود كه مشكلات حل بشوند.

- : از حاج آقاي روحاني تشكر مي‌كنم كه با صراحت كامل به سؤالات ما پاسخگو بودند. خود حاج آقا فرموده بودند: «سؤالات را بدون كوچك‌ترين سانسوري بخوانيد» و ما هم سؤالات را بدون سانسور خوانديم. براي تعجيل در ظهور آقا امام زمان صلوات.