نمادهای فــرقه ای و استبــدادی و استعمــاری در ایــران - در ایرانی که قرنهاست گرفتار صفویت و نظام استبدادی و سلطۀ استعماری و منازعات «قومی و فرقه ای» شده است، چند مانع اساسی در راه وصول به «آزادی و مردمسالاری و کثرتگرایی» و اتحاد اختیاری ملت و یک پارچگی آزادانۀ مملکت و طی کردن مراحل رشد و ترقی وجود دارد، موانعی که ماهیت «فرقه ای و استبدادی و استعماری» دارند و به نمادهای «تفرق و نزاع و سرکوب» در میان مردم ایران تبدیل شده اند، و ایران را «بصورت بالقُوه» متلاشی کرده اند. و طبعا عبـور از این عقبه های عقیم کننده و زوال و نابودی این نمادهای تحمیلی، شرط اولیۀ «اتحاد و آزادی و استقلال» در ایران است، وجهت رسیدن به هدف، زوال و زدودن شان امری گریز ناپذیر است. در همین رابطه باید دانست که «فعلا و قبلا» ایران و یکپارچگی اش (که وطن مشترک همۀ مردم ایران است) تنها به زور و سرکوب «استبدادی و استعماری» بر قرار بوده است، چرا که بیشتر مردم ایران و اقوام آن و خاصتا آنهایی که «غیر صفوی» بوده اند، همیشه از «حقوق اساسی خود» محروم مانده اند، ومعمولا بجای توجه به «حقوق حقۀ مردم»، به سرکـوب و ارهاب و کشتار آنها پرداخته اند.
شورای سقیفه و ظهور خلافت انتخابی - بعد از وفات مُحمد مُصطفی (بنيانگذار و مؤسس اسلام)، ماهيتِ اصول و اهداف توحيدى اسلام روشنتر و محتواى آنها بیشتر هُوَیدا گشت، و خاصتا نحوۀ رهبرى و حکومتدارى اسلامی وضوح کامل پیدا نمود، بدين صورت که: آخرين پيامبر توحيدی برای خودش جانشينى تعيين نکرد و «رهبرى مسلمین» و نحوۀ حکومت داری را به اصول مُدَون قرآن و شاگردان صحابی اش (مهاجر و انصار) سپرد. و چون حضرت رسول عمیقا به اصول و تعالیم قرآن و به رشد و تربیت یافتگی صحابه ايمان داشت (و در دورهٴ خودش هر دوى آنها از امتحانات سخت و دشوارى پيروز و موفق ظاهر شده بودند) در نتیجه با اطمينان خاطر آنها را وسيلۀ استمرار اسلامیت و عامل «تداوم نهضت توحيدی» تلقی میکرد. پس با توجه به اینکه در مرحلۀ رهبری انتخابی و شورایی (بعد از رسول)، هم آيات قرآن و هم سنت محمدى و هم شاگردان اسلامی وجود داشتند، امکانِ «انحراف اساسی و منهجی» وجود نداشت، و اطمینان خاصر حضرت رسول از وجود این «ستونهای اسلامی» سرچشمه می گرفت.
راست و ناراست ابطحی و مشکل قورت دادن رأی مردم؟! - ماهیت و اهداف اصلاح طلبانِ نظام ولایت مطلقه در این سخن ابطحی بخوبی بیان شده است: «تفکر اصلاحطلبی الزاما در جریانات حزبی که به انتخابات منجر میشود شکل نمیگیرد. به اعتقاد من اصلاحطلبی جریانی است که هم انقلاب اسلامی را پذیرا است و هم برای تقویت مبانی این انقلاب و نظام به نقد و اصلاح میپردازد». بله؛ این جوهرۀ کار اصلاح طلبان نظام ولایت مطلقه بوده است. و به تأکید هدف اصلاح طلبی آنها من البدایه نرم و آرام کردن نظام ولایت مطلقه و تحقق داستان تنش زدایی خاتمی با دول استعماری و تداوم نظام ولایت مطلقه با همکاری غرب بوده است؛ چیزی که نیازمند کسب آرای مردم بود؛ همان آرایی که کسب آن چندان هم آسان نبود؛ و همین طمع بود که آنها را با نظام ولایت مطلقه درگیر نمود.
استبداد لائیکی و پایمال سازی اسلام و مسلمین - حالا در ممالک و جوامع غربی، این مسلمین و جریانات و جمعیات اسلامی هستند که آزاد و نیمه آزاد و ممنوع و یا برای فعالیت شان «شرط و شروط » وضع میشود، نه اینکه در بلاد غربی! برای غربیان سرمایه داری و استعماری چنین وضعی وجود داشته باشد!! اما با توجه به اینکه حضور و شراکت مسلمین در امر حکومت و رهبری، به دلیل سلطه گری جهانی و ممانعت از ظهور قطب اسلامی «خط قرمز» استعمارگران و اسـلام ستیزان محسوب می شود، اقناع و مُجـاب ساختن آنها نه ممکن بوده و نه ممکن خواهد شد. و بدیهی است که این «وضع وارونه» در جهان اسلام، ناشی از سلطه و هیمنۀ استعمارگران سلطه گر وغارت پیشه برمسلمین و جوامع اسلامی است، و اسلام ستیزانی که خواهان ریشه کنی و حذف همه جانبه و فراگیر اسلام و مسلمین هستند، عُمال این استعمارگرانند! و به حمایت و کمک آنها پشت بسته اند، و طبعا «وارونگی قضیه» از همینجا ناشی میشود.
استعمارگران دنبال عقیم سازی قیامهای مردمی - در ممالک عربی و در رابطه با قیامهای آزادیخواهانه چه می گذرد؟! و خاصتا توجه بدین مسئله بسیار اهمیت دارد که: چرا در تونس و مصر نظامهای استبدادی به سرعت تسلیم شدند و رؤسایشان ساقط گردید؛ اما در لیبی و یمن و سوریه چنین نشد؟! جواب صریح این قضیه چنین است: در تونس و مصر جانشین غربی - استعماری وجود داشت؛ که همان «جیش و نیروهای مسلح» و ساختۀ دول ناتویی بودند. و کناره گیری بن علی و مبارک، هم مردم را نسبت به اِسقاط کل نظام سرد می نمود؛ و هم نظام حاکم (بجای افتادن به دست انقلابیون و مردم آزادیخواه) بدست نیروهای مسلح وفادار به غرب و دول استعماری می افتاد؛ کما اینکه عملا چنین گردید؛ و حالا هم سرنوشت قیام تونس و مصر در هاله ای از ابهام قرار گرفته است.
اثرات مُخرب عَرَق خوری از زبان غیر مسلمین: ضرر الکل از هروئین بیشتر است - مشاوران دارویی سابق دولت بریتانیا گزارشی منتشر کرده اند که در آن نتیجه گیری شده که خطر و هزینه مصرف مشروبات الکلی برای جامعه، بیشتر از هروئین و کراک است. نتیجه این تحقیقات این بود که روی هم رفته زیان الکل به مراتب بیشتر از هروئین و کراک است. در این بررسی ها زیان مصرف الکل سه برابر زیان مصرف کوکائین یا کشیدن سیگار برآورد شده است. (سماء: بنابر این؛ عرق خوری زیاد هم! افتخـــــار آمیز نیست؛ و بگذریم از معتـــــادانش! لا اقل آنهایی که بخاطر داشتن ظاهری غربی! عرق خوری می کنند؛ بهتر است از آن دست بکشند).
روش نوری زاد و روش بهنود و پیامدشان - بنابر روش آقای بهنود؛ میبایست امیر کبیر صدارتش را در سایۀ ناصرالدین شاه؛ و مصدق نخست وزیری اش را زیر فرمان محمد رضا شاه؛ و بنی صدر ریاست جمهوری اش را تحت امر ولایت مطلقۀ خمینی به پایان می رساندند؛ کما اینکه موسوی و کروبی هم (باز بنابر اوضاع مجهول!) می بایست خود را زیاد خسته نکنند و بهتر بود انتخابات تزویری ۸۸ را به رسمیت می شناختند. و طبعا در سایۀ این روش! جزیرۀ ثبات پهلوی هنوز برقرار بود؛ و اصلا این امثال آقای بهنود هستند که بجای دعوت مردم به تداوم مبارزه و آزادیخواهی و عدم اکتفاء به اسقاط نظام شاهنشاهی؛ چنین تبلیغ می کنند که حتی نمی بایست علیه استبداد پهلوی قیام و انقلاب صورت میگرفت؟! و این یعنی دعوت مردم به انزواء و تحمل وضع استبدادی - استعماری. و ما موحدین آزادیخواه معتقدیم که راه درست و صحیح این بود که ۱۲ شهید دیگر تقــدیم راه آزادی و استقلال ایران می شدند (و بدین صورت هاله و هُدی تکثیر می یافتند)؛ و بعد از آن نیز ۱۲ شهید دیگر؛ و بدنبالش دهها شهید دیگر؛ و حتی صدها شهید دیگر و...... و با این آمادگی (بدون نیاز به دخالت خارجی) زوال استبداد حتمی و آزادی و استقلال تحقق می یابد.
بیستمین سالگرد سمـاء - استبدادِ رو به زوال و آزادیخواهانِ رو به انسجام: این یک سنت الهی است که سقوط و زوال وضعیت ظالمانه و متلاشی شدن نظامهای استبدادی معمولا در آخرین مراحل فساد و انحطاط و استبــداد واقع می شود؛ تا جایی که قرآن حکیم اعـلام میدارد: پیروزی هنگامی فرا رسید و افقها هنگامی روشن گردید که اوضاع بسیار بد و خسارت بار شد؛ و حتی پیامبر زمانه و یارانش نسبت به پیروزی دچار شک و تردید شدند: مَّسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّىٰ يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَىٰ نَصْرُ اللَّهِ؛ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ (بقره - ۲۱۴): «گرفتار رنج و تضرر گشتند و متزلزل گردیدند، و حتی رسول و مؤمنان همراهش گفتند که بالاخره نصرتِ الله کی فرا می رسد؛ و این زمانی است که نصرتِ الله بسیار نزدیک شده است». و این بدین معناست که در محیطهای بسته و اصلاح ناپذیر، پیروزی ها در اوج فساد و انحطــاط و استبــداد «بیش از هر زمانی» مُحتمَل و توقع پذیر می شوند. و البته اندیشۀ انقلابی، من جمله تحـولات اجتماعی و سیاسی از دیدگــاه کمــونیسم مــارکسی و همچنین در تشیع مَهـــدوی (که این اخیــر خـــرافاتی شده است) روی همین اساس (استثمار حداکثر - اوج ظلم و بی عدالتی) استوار گردیده است
مرگ پدر و شهادت دختر: حقّست این جرقۀ نهایی باشد - زمانی می توانیم به آیندۀ ایران و آزادی و استقلال و ترقی آن امیدوار باشیم که از همین حالا بجای اندیشیدن به چگونگی انبار کردن ذخایر جنگی و هموار کردن راههای حمایت خارجی؛ به این فکر باشیم که چگونه آرای مردم را در «انتخابات آزاد و مُتکثر» کسب نماییم و پیروزی را از صندوق های سالــم بیرون بکشیم. و ما تصور می کنیم که ملی - مذهبی ها و بسیاری از سبــزها و بعضی از احــزاب و سازمانها و طیفی از مُلاها و مراجع شیعه و سنی، و همچنین قشرهای وسیعی از مردم ایران در سراسر مملکت به این «روشِ پیروز و مبارک» می اندیشند؛ روشی که رو به گسترش نهاده و راه نجات ایران از استبداد و استعمار است.
قِصاص توحیدی: اِحقاق حق و اَفسار انتقام جویی - قصاص توحیدی، قانون احقاق حق و افسار انتقام جویی است، و این خلاصۀ این قانون اساسی است؛ قانونی که من البدایه وجود داشته و تا ابد باقی خواهد ماند. به عبارت دیگر، قصاص قانونِ «توازن بین جُرم و جَزاء» و مایۀ برابری و تعادل آنهاست. همچنین باید گفت: قانون قصاص نوعی مقابله به مثل نسبت به ارتکاب جرم و جواب دادن آنست. بگذریم از اینکه خود مقابله به مثل هـم (مانند قانون قصاص و مانند بیشتر احکام و قوانین اسلامی) غلط فهم و اخـذ گردیده و مقابله به مثل به معنای رایج آن در موضوعات بسیاری اصلا غیر قابل اجراء است؛ چرا که بسیاری از موضوعات شامل مقابله به مثل نمی شوند و صحبت از مقابله به مثل در رابطه با آنها بی معنا و اصلا «خلاف شریعت اسلام» است....
بـه مناسبت اعلام موجودیت سماء: مصــاحـبـۀ رحیــم الله یـوســف زی با رهبر سمـــاء - ۲۶ دی۱۳۷۳ - تــــاریــــخ انـــتـــشــــار: ۲۸ ذوالقعده ۱۴۲۸ - ۱۶ آذر ۱۳۸۶
اعلام موجودیت سمـــاء - از رهبر سماء - تاریخ ایراد: ۱۵ آذر ۱۳۷۳- تـاریــخ انتشـار: ۲۷ ذوالــقعـدة ۱۴۲۸ - ۱۵ آذر ۱۳۸۶