واقع بینی قرآن؛ مَبنای عمل گرایی توحیدی - وقتی چیزی عملى می شود که: اولا «واقعى و عینی» باشد، ثانیا آن واقع و عینی برای عاملانش «قابل دسترس» باشد، ثالثا چنین چیزی باید در محدودهٴ «توان بشر» باشد. و طبعا چیزی که خارج از این «مُختصات» باشد منتهی به عمل نمی گردد و «ذهنی و خیالی» باقی می ماند. و همین است که «خرافات و خيالات و افسانه ها» امکان وصول به ميدان عمل را پیدا نخواهند کرد، چرا که آنها در ذات خود «ذهنى و غير واقعى» هستند و به تبع آن غير عملى می باشند. و طبعا فکر وعقيده و مکتبى هم که متکى به ذهنيات و خرافات و خيالات باشد، در میــــدان عمل عقیم بوده و کارش به مرحلهٴ عمل نخواهد رسيد، و شعارهايش همیشه «ذهنى و خيالى و خرافى» باقى خواهند ماند.   

روش عِلمی قرآن و علم گرایی اسلامی - هر فکر و عقيده و مکتبى، باید قبل از هر چيـــزی بر اساس مَحَک و معیــار «علم و واقعيات» سنجيده شود، آنگاه پذيرش و عدم پذيرش آن؛ و تبعيت و عدم تبعيت از آن؛ محل طرح و بررسی واقع شود. حـال سـؤال اينست که مواضع توحيدى قرآن چقدر واقع بينانه و«متکى به واقعيات» و يا چقدر بر پايۀ «خرافات و خيالات» بنا شده است؟! جــواب اين ســؤال را بايد از «آيات قرآن» دريافت نماییم، تا براى همگان اين اصل اساسى واضح و بيشتر اثبـات شود که وحى قرآنى روى چه اصول و مبنايى قرار گرفته است.......... این وحی تکوینی است که بجـا و بر حـق به قــوانین علمی (یا علوم طبیعی) شهــرت یافته است، اما جــالب اینجاست که گمراهان و بدخـواهان توحید و اسلامیت خواسته اند که این قوانین را علیه خالق آنها استخـدام کنند! و حتی آنها را در «تضاد با وحی تشریعی و مُنزل الله» قـرار دهند (تضاد علم و دین!)، همانطور که دین اسلام را «ضد توحیدی» کرده اند و آن را متضاد با آیات قــرآن! گردانده اند.    

درگذشت ماموستا جلال الدین حسینی - اگر اکثریت شخصیت ها و ملایان اهل سنت کردستان ایران مثل ایشان در مقابل «نظام ولایت مطلقه» موضع می گرفتند (به هر روشی که در نظر بگیریم) کار مردم سنی مذهب کرد و خود ملاها به وضع «مصیبت بار کنونی» کشیده نمی شد؛ به نحوی که حالا و بلکه مدتهاست که علاوه بر تحت سلطگی مردم کرد و پایمال شدن مذهب تسنن؛ خود ملاهای سنی مذهب نیز؛ یا باید در «مراکز بزرگ استبداد ولایت مطلقه» و موسوم به مراکز بزرگ اسلامی غرب کشور ثبت نام کنند و در مهار و محدودۀ آن قرار گیرند؛ و یا اینکه بالاخــره دچار محرومیت و مشاکل امنیتی میشوند.   

نامۀ محسن کدیور به  آقای رفسنجانی جهت استیضاح  خامنه ای؟! «اگر شما به عنوان رئیس مجلس خبرگان رهبری از اهرمهای پیش بینی شده در قانون اساسی نتوانید برای خروج از این مخمصه راهی بیندیشد، معنایش این خواهد بود که به این گزاره تلخ نزدیک شده ایم: "جمهوری اسلامی از طریق قانونی اصلاح ناپذیر است."». یعنی آخرین امید آقای کدیور اقدام انقلابی! مرد هزار چهره است؟! البته آقای کدیور جواب  نامه اش  را هم نوشته است و چنین میگوید: «این نامه برای ثبت در تاریخ نوشته نمی شود، به قصد تأثیری ولو اندک در فضای فعلی کشور به رشته تحریر در می آید». بله آقای کدیور حسن نیت شان خیلی زیاد است؛ و ایشان میخواهند که حلقه بگوشان ولی مطلقه، ارباب خود را احضار نمایند! و مثلا به او بگویند که آقا  شما چرا بر خلاف قانون! انتخابات ریاست جمهوری را تزویر کردی؟! راستی آقای کدیور فکر میکنند که اگر راههای قانونی در ایران وجود داشت؛ کسانی پیدا نمی شد که به آنها تمسک جویند و بصورت قانونی حرکت کنند؟! درجواب این امر واضح سخنان خودش را سند قرار میدهیم: «جای اصلی طرح این مطلب مجلس خبرگان رهبری است، اما زمانی که خبرگان به وظائف قانونی خود عمل نمی کنند، احزاب مخالف دولت برخلاف قانون منحل شده اند، رسانه های مستقل و منتقد برخلاف قانون توقیف و تعطیل شده اند، فعالان سیاسی منتقد برخلاف قانون بازداشت و به حبسهای طویل المدّت محکوم شده اند، دفاتر علما ومراجع تقلید منتقد توسط ماموران لباس شخصی وبسیج برخلاف قانون مورد تخریب و غارت قرار گرفته است، تنها راهی که باقی می ماند این است که درتبعید نامه سرگشاده نوشت، نامه ای که جز درفضای مجازی خارج از ایران امکان انتشار ندارد!». حال با وجود این؛ ایشان انتظار دارند که آقای رفسنجانی؛ جناب خامنه ای را استیضاح نماید؟؟!! همان کسی که شریک جرم و جنایات اوست؟؟!!      

از جنبش سبزِ اصلاح طلبی به جنبش سبز آزادی اگر جنبش سبزِ اصلاح طلبی به «جنبش سبز آزادی» تبدیل نشود و سطح آن ارتقاء پیدا نکند، افول و زوال آن حتمی خواهد بود. و طبعا این جنبش زمانی میتواند جنبش سبز آزادی بشود که از «محدودۀ نظام ولایت مطلقه» خارج گردد و هـدف اصلی را «آزادی و مردمسالاری و کثرتگرایی» قرار دهد. و در روش مبارزه هم علاوه برمحدود نشدن در «اذن و اجازۀ استبدادیان» و استفاده از همۀ وسایل مدنی، برنامه های مبارزاتی اش نیز مُستمر باشد و از «مناسبتهای نظام ولایت مطلقه» فراتر برود.           

ادعای مردمی! و هم خانگی با استبداد؟! - سازمان موحدین آزادیخواه معتقد به «جنبش آزادیخواهی» است، و جنبش سبزِ اصلاح طلبان را دارای «دو مشکل اساسی» می بیند: یکی اینکه این جنبش که تحت رهبری اصلاح طلبان است، در نظام ولایت مطلقه «محدود و محصور» شده! و نیروهای خارج از نظام ولایت مطلقه را جزو خود بحساب نمی آورد؛ و در این باره تفاوت چندانی بین آنها و طیف احمدی نژاد وجود ندارد. و دیگری اینکه رؤسای این جنبش بدون «اذن و اجازۀ نظام ولایت مطلقه» کاری نمی کنند و همه چیزشان در چهارچوبۀ نظام ولایت مطلقه و مصالح آن قرار دارد؛ و این را «روش مسالمت جویانه» تلقی! میکنند. و این جنبش که به انحصار اصلاح طلبان در آمده، حاضر نیست که حتی با «وسایل مدنی!» با نظام ولایت مطلقه مبارزه نماید؛ اما خواستار آزادی و مردمسالاری! میشود.  

مَحدودۀ جنبش سبز؛ نزد اصلاح طلبان - اصلاح طلبانِ نظام ولایت مطلقه (که از سال ۸۸ در رأس جنبش سبز قرار گرفتند و مردم و جریانات مختلف هم در حق آنها حسن نیت نشان دادند) اثبات نمودند که دنبال «بکارگیری مردم» جهت مکاسب جناحی هستند؛ نه تحقق آزادی و مردمسالاری و کثرتگرایی. و بدین ترتیب، بجای اینکه در خدمت مردم باشند؛ مردم را به خدمت خود گرفتند؛ و طبعا بدین سادگی حاضر نیستند که از«نظام ولایت مطلقه» عبور نمایند. و در نتیجه مردم و جریانات آزادیخواه بجای خط گرفتن از اصلاح طلبان، باید استقلال موضع داشته و مستقلانه عمل کنند؛ بنحوی که بجای وارد شدن به «چهارچوبۀ نظام ولایت مطلقه»، اصلاح طلبان را از محدودۀ این نظام دَرَنده خارج نمایند. و برای رسیدن به هدف، باید مبارزۀ ضد استبدادی از محدودۀ جنبش سبزِ اصلاح طلبی به «جنبش آزادیخواهی» ارتقـــاء پیدا کند؛ و در سایۀ تداوم و استقامت «قیام چهارم مردم ایران» به پیروزی برسد.   

خَلقت مُختار بشر و مَنهج آزادیبخش قرآن - قضیه ای بسیار اساسی در رابطه با قرآنِ مُنزَل اینست که این کتابِ توحیدی جزو «مَعدود کُتُبی» است که در جهان قدیم «در فضایی آزاد» و خارج از سلطۀ «استبداد و مستبدین» امکان ظهور و تدوین یافته و بدون کم و کاست باقی مانده است، فضایی که سنگ بنای «حقانیت و شفافیت» در رابطه با کتاب و گفتار و نسبت به استقلال و سلامت یک موضع در همۀ «زمان ها و مکان ها» میباشد، چرا که هر کتاب و گفتار و موضعی که در فضای غیر آزاد (استبدادی) ظاهر شود و از سلطه و هیمنۀ قدرتمداران حاکم و محکوم (استبداد سیاسی و اجتماعی) متأثر باشد، گفتار و نوشتار و موضع «واقعی و حقیقی» محسوب نمی شود، و اصلا فقدان همین آزادی باعث گردید که مثلا «رسالت عیسی مسیح» به دین مستقلی تبدیل نشود و عقیم و ناکام بماند....   
مـــــــاهیتِ مُخاطبـــــــانِ قـــــــرآن - شاید مهمترین مسئله که قبل از همۀ قضایا و قوانینِ قرآن، دانستن آن امری واجب و ضروری است، آشنایی با «ماهیت مُخاطبانِ قـرآن» است، چرا که قرآن مُنزَل مانند هر کتابی مخاطبانی دارد، و همچنین این مصدر تــوحیدی دنبال پیدا کردن مخاطبانی است که مطالب و قوانینش را «درک و دریافت» نمایند. متقابلا مخاطبان نیز وقتی کتابی را و موضوعی را مطالعه و تعقیب میکنند باید بدانند که در پی «چه کتاب و چه موضوعی» هستند و چه امری را می خـواهند اخــذ نمایند. اما متأسفانه این نکتۀ اساسی در رابطه با کتاب قرآن تا حد زیادی نادیده گرفته شده است؛ بنحوی که در میان مسلمین هر کسی قرآنی در دست دارد، بدون اینکه لازم ببینند که «مُحتَوای قــرآن چیست» و چرا قــرآن می خوانند؟! الا اینکه آنها در مسئلۀ قــرآن خوانی (بجای اخذ مفاهیم و مضامین) اکثرا دنبال «انتظارات خیالی» هستند، انتظارات بیجا و غیرتوحیدی که بیشتر از «جهالت و بیچارگی» ناشی میشود.    
قیام چهارم مردم ایران چگونه به نتیجه خواهد رسید؟! طبعـا «قيام چهارم مردم ايران» در صورتى به اهــداف خـود خـواهد رسيد که مردمى «آگاه و هدفدار و پى گير» پشت سر خود داشته باشد، و تحت رهبری «جریانات آزادیخواه و مردمسالار» قرار داشته باشد، و چنین جرياناتی در آن حضور جدى داشته باشند، چرا که اگر استبداد داخلی شر و بلاست، استعمار هم روی دیگر استبداد؛ و فی الواقع «استبداد خارجی» بحساب می آید.
علی لاریجانی رئیس مجلس نظام ولایت مطلقه: این مجلس خمینی است؛ این مجلس خامنه ای است؛ این مجلس خامنه ای است که شما دربارۀ آن چنین گفتید (واقعا جالب است؛ و اما سؤال اینست که آیا در زمان پهلوی نیز میگفتند: این مجلس رضا شاه پهلوی است؛ این مجلس محمد رضا پهلوی است؟! آیا در دورۀ پهلوی! شاه پرستی به این حد و مرز رسیده بود؟! حال باید پرسید: پس مجلس مردم و مجلس نمایندگان مردم و مجلس خواستهای مردم کجــاست؟! آری؛ اینست مــاهیت نظام ولایت مطلقه و ماهیت مجلس آن و ماهیت رئیس مجلس آن! تازه استبدادیان احمدی نژادی به آن هم راضی نیستند و آن را کم می دانند؟! و حقیقتا باید گفت که نظام ولایت مطلقه به اوج استبــداد و انحطاط رسیده است، و مشاهدۀ این فیلم مسئلۀ استبداد و انحطاط نظام ولایت مطلقه را واضح تر! می سازد).  
عبدالمالک ریگی اعدام شد؛ اما فقر و سرکوبِ بلوچستان باقیست - حال سؤال اینست که آیا در آینده و بعد از نظام ولایت مطلقه ۳۰ خرداد بعنوان «روز شهدای ایران» رسمیت خواهد یافت؟!  این مسئله را به آینده واگذار می کنیم؛ لکن آنچه باید آن را شفاف تر سازیم اینست که آیا اعدام عبدالمالک ریگی مشکلات عمیق و گستردۀ سیستان وبلوچستان و «رنج ومحرومیت وتبعیضات تحمیلی» بر آن منطقه را حل و فصل خواهد کرد؛ یا مسئلۀ خفه سازی و تسلیم مردم مطرح است؟! در اینکه اعدام عبدالمالک ریگی مشکلات سیستان و بلوچستان را نه تنها حل و فصل نخواهد کرد (و نظام ولایت مطلقه نیز مدعی چنین چیزی نیست)؛ بلکه بر مشاکل و نزاعات آن منطقه خواهد افزود؛ شک و اختلافی وجود ندارد.   

سالگرد شهادت مُجدِد و بزرگ مرد مسلمین «علی شریعتی» را گرامی می داریم، و مــوحدین آزادیخــواه در سی و ســومین ســال شهادتش (۲۹ خرداد ۱۳۸۹) و در حــالی که نظام ولایت مطلقه سیاه ترین نــوع تشیع صفــوی را بر مردم ایران تحمیل کرده و مشغول سرکوب مردم ایران و جنبش سبز آزادی است، بحث روشنگر ایشان را (پیروان علی و رنجهایشان) تقــــدیم اهـــل «تــوحید و آزادی» می نماید، باشد که مؤثر واقع شود. این بحث چنین شـــروع میشود: «فکر کردم به جای موضوع سخنرانی که «علی و رنجهایش» بود از «پیروان علی» و «رنجهایشان» صحبت کنم. و چه رنجی بزرگتر از این که ملتی عاشق علی باشد و عاقبت یزید را داشته باشد؟ و چه رنجی بالاتر از این که کسانی که می بینیم در چه سطحی از معنویت، از آگاهی، از منطق و از انصاف هستند باید از علی و از مکتب علی سخن بگویند و مردم را با مکتب علی آشنا کنند؟ و چه رنجی بالاتر از این که در این دنیا یک ملتی، یک گروهی هست که مارک علی بر پیشانی سـرنوشتش خــورده و از فقر، از خواب، از تخدیر، از تفرقه و از کوتاه اندیشی، و از بدبینی، ضعف و ذلت رنج ببرد؟    

سرودِ: ای شهید - سمـــاء: تقدیم به شهدای راه آزادی و حاکمیت مردمی، شهدایی که به دست مزدوران نظام مُطلقۀ خامنه ای حلق آویز و یا با تیرهای پاسداران استبدادِ مطلقه خونشان به زمین ریخته شد. و سلام برآن خون هایی که در ۲۵ خرداد و ۳۰ تیر قیام سبز مردمی را آبیاری کردند، و به امید اینکه ثمرۀ خونشان «آزادی و استقلال» و «مردمسالاری و کثرت گرایی» باشد. 

آری؛ این نظام تنها سُنی ستیز نیست! بله؛ اصرار موحدین آزادیخواه آفتابی تر گردید؛ اصراری که می گفت: نظام ولایت مطلقه تنها سُنی ستیز نیست؛ بلکه ضد شیعی نیزهست؛ همچنانکه ضد آخوند وضد فارس است؛ و «افلام جدیدی» که ذیلا در پی می آیند و تهاجم بسیجیان وپاسداران نظام ولایت مطلقه به بیوت و دفاتر مراجع شیعه را بصورت زنده منعکس میکنند؛ این واقعیت را آشکارا مُستند! میسازند. و طبعا نظام ولایت مطلقه بعنوان یک نظام قدرت پرست و سرکوبگر «دشمن همۀ اقوام و همۀ مذاهب ایران است»؛ و مشخصا این نظام یک نظام استبدادی و ضد اسلامی و ضد مردمی و نظام فساد و تبعیض و سرکوبگری است.

ناگفته های مرحوم مُنتظری - پایان خرافۀ عصمت و انتصاب الهی: "انتخاب والی و حاکم با رای و انتخاب و بیعت مردم". این مرجع عالی شیعه تصریح نموده بود: "امام حسن وقتی به عنوان جانشین امیرالمومنین به امامت رسید، خطاب به معاویه می نویسد «وقتی پدرم از دنیا رفت، مسلمانان مرا والی قرار دادند. تو چرا تخلف می کنی؛ ایشان نمی گویند، من امام هستم؛ می خواهند مردم بیعت کنند یا بیعت نکنند." می گوید مسلمانان مرا والی قرار دادند. تو چرا تخلف می کنی. یعنی مسلمانان باید والی و حاکم قرار دهند. (سمـاء: تمام مسئله همین یک کلمه است؛ و آن اینکه: در نظام اسلامی و در حکومت و رهبری اسلامی، چیزی بنام «انتصاب الهی» وجود ندارد؛ همانطور که در فکر و فرهنگ توحیدی اسلام، عصمت اُمَراء و اَئمه و کلا «عصمت جنس بشر» امری غریب و شرک آمیز است؛ عصمتی که مختص الله رب العامین است. و طبعا در طول تاریخ هزار و چهارصد سالۀ اسلام نیز بیشتر تشیع صفوی مدعی چنین خرافات و شرکیاتی بوده است؛ و بالبداهه با زائل شدن دو اصل شرک آمیز وخرافیِ «عصمت و انتصاب» چیزی بنام تشیع صفوی باقی نمی ماند؛ و آنهم مثل دیگر فِرَق انحرافی؛ در تاریخ شرک و خرافه پرستی ثبت خواهد شد).

رؤسای نظام ولایت مطلقه؛ نه تنها در داخل! بلکه درخارج نیز از اعتراض و مخالفت مردم ایران در امان نیستند؛ و فیلم زیر این واقعیت را به وضوح نشان میدهد:

نامۀ محمد نوری زاد به حسن خمینی: سید عزیز، ما برای اخذ آری از مردم، همۀ اعتبار تاریخی و دینی خود را به صحنه آوردیم. مردم ما را باور کردند. و به ما “آری” گفتند. از چریک و توده‌ای و ملی‌گرا، تا مجاهد و مسلمان و ذوب‌شدگان در تشیع. از سنی و یهودی و مسیحی و زردشتی، تا همه‌ی آنانی که می‌خواستند “انسان” باشند. ما با همان وعده‌های چشم‌ نواز و شوق ‌آفرین، مردم خود را به عقد معامله ‌ای فراخواندیم که یک سمتش ما بودیم و سمت دیگرش آنان. موضوع مورد معامله هم همین افق‌های ناب بود. معامله خیلی زود جوش خورد؛ چراکه مردم، جدّ بزرگوار شما را و مردان برجسته‌ای چون مطهری و طالقانی و منتظری و بهشتی را مردانی راستگو می‌دانستند؛ الحق نیز چنین بود (سماء: وضع جدید آقای نوری زاد جای شکر و تبریک است - رنج و زندانش مقبول باد - و لکن بدیشان میگوییم: آقای خمینی و بیشتر شاگردانش من البدایه! نه صادق و راستگو؛ بلکه تُقیه چی و استبدادی و خرافاتی بودند: اولا آثار قلمی آقای خمینی صراحتا نشان می دهند که او از اول اهل تُقیه و شیعــۀ صفوی و لاعنی بـــوده؛ و تمــام آثارش بیانگر فرقه بازی و خرافه گری و استبدادمنشی است؛ تا جــایی که آقــای خمینی حتی نـــو اندیشان شیعه را.......)    

سماء: وقتیکه در نظام ولایت مطلقه؛ حسن خمینی هم! حتی از سخن و بیان محروم میشود؛ دیگر چه چیزی باقی می ماند؟! آیا هنوز هم کسانی هستند که معتقد به اصلاح نظام ولایت مطلقه باشند؟! بله آقای حسن خمینی؛ رهبری مُطلقه و مادام العمر را پدر بزرگ شما (آقای خمینی) بنیان گذاشت؛ و حال این سنت شوم و استبدادی به تصرف «مخالفان خودتان!» در آمده است؛ و لابد حالا مَرارتهای آن را درک می کنید؟! اینست که: «آزادی و حقوق اساسی؛ یا برای همه وجود دارد؛ و یا برای کسی وجود ندارد». و طبعا امثال رفسنجانی و خاتمی و کروبی و موسوی و...... و همچنین استبدادیانی که حتی در صف مخالفین نظام ولایت مطلقه قرار دارند؛ گرفتار عواقب روشهای خود شده اند (بِما کانوا یَعمَلوُن). و آن مردمانِ تماشاچی نیز که حاضر نبوده و نیستند حتی به فکر سرنوشتِ خود باشند و از خودشان سلب مسئولیت کرده اند؛ دارای همین وضعیت هستند. و خلاصه: وَالْعَصْرِ، إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ، إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَ تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ (عصر - ۱ و ۲ و ۳): «قسم به عصر و زمــان! نسل بشری کلا در خسارت و زیــان است؛ مگر آنهایی که اهل ایمان و عملکردِ صالح و سازنده هستند، و در این میدان همدیگر را به حق و حقیقت و به صبر و استقامت توصیه میکنند».   

استعمار صهیونی: تهاجُم صَلیبی مُعاصر و چهرۀ واقعی غرب - مسئلۀ استعمار صهیونی از یک برخورد وحشیانه با «کاروان آزادی» و کشتار و بازداشت افراد آن بسیار عمیق تر و پر ماجراتر است؛ تا جایی که این هجوم وحشیانه جزو کارهای اعتیادی و یومیۀ این نظام غاصب و جنایتکار بحساب می آید..... استعمار غاصب صهیونی تا حال «پنج مملکت اسلامی» را اشغال و غصب کرده است (کل فلسطین و بخشهایی از اردن، سوریه، لبنان، و مصر) و جوامع آنها را همراه با قتل و کشتار و برای غصب مُلک و مال! بصورت نهایی از «سرزمین آباء و اجدادی» اخراج نموده است؛ و حدود یک قرن است که در این منطقه مشغول کشتار و ویرانگری است (یعنی از جنگ جهانگیر اول و سقوط دولت عثمانی و اجرای طرح استعماری سایکس - بیکو).  

سه گزینۀ دشوار در رابطه با ماهیت نظام سیاسی ایران - بعـد از جناحی شدن «موضع علی خامنه ای» و تأیید عجــولانۀ انتخابات تزویری (به نفع احمــدی نژاد)؛ و بعــد از «مُزَوَّر اعلام شدنِ» انتخابات مورد تأیید خامنه ای از طرف اصلاح طلبان و خاصتا «موسوی و کروبی»؛ و از همه مهمتر بعد از «قیام میلیونی مردم» در فردای ۲۲ خرداد (روز کــودتای انتخاباتی) در تأکید روی «جعلی و مُزَوَّر بودن انتخابات» و انکار احمدی نژاد و سر دادن شعـــار «رأی ما کجاست؟!»؛ مــاهیت نظام ولایت مطلقه دچـار سرنوشت مجهــولی گردیده و ایران را آمادۀ تحولات «عمیق سیاسی» کرده است. اما با وجود همۀ ابهامات و مجهولات سر راه، چند گزینه را میتوان برای آیندۀ نظام سیاسی ایران و نسبت به «ماهیت و محتوای آن» پیش بینی کرد....... 
اَشک برای فاطمه! و طناب و زندان برای مردم ایران؟! اگر ذره ای دین و حیا داشتید با آن کارنامۀ سیاهی که دارید «عالیترین خلیفۀ مسلمین» را غــرق تهمت و افتــراء و ناسزاگــویی نمی کردید. اما چه باید کرد؛ شما دشمن دین و انسان و پایمال کنندۀ مُلک و مِلت؛ و مصداق واقعی صد فی سبیل الله و مفسد فی الارض  هستید..... راه ما ایرانیان و راه ما مسلمین از این آیۀ توحیدی عبور میکند؛ راهی که هر مسلمانی و هر عاقل و آزادیخواهی بدان اعتراف مینماید و تسلیم آن می گردد؛ و این چراغ توحید و اسلامیت بدینصورت است: تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَ لَكُمْ مَا كَسَبْتُمْ وَ لَا تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ (بقره - ۱۴۱): «این امتی بود که رفت و صاحب اکتسابات و عملکرد خودش میباشد؛ همانطور که شما نیز صاحب اکتسابات و عملکرد خودتان میباشید؛ و در رابطه با اکتسابات و عملکرد آنها از شما سؤال نمی شود».   

دینداری توحیدی؛ یا اخلاقیاتِ بین الأدیان؟! سئوال مهمی هست که علاقمندم شما به آن بپردازید و آن اینکه: چرا دکتر شریعتی شعــار معروفش را  عرفان - برابری - آزادی اتنتخاب کرد نه اسلام - برابری - ازادی. دوم اینکه اکنون کسانی مانند  ملکیان در حال جایگزینی معنویت و عرفان بجای دین هستند، نظر شما چیست؟ در جواب این سؤالات زیاد میشود صحبت کرد؛ اما عنوان وار چنین جــواب می دهیم: ۱- کـــــار شهید علی شریعتی یک مشروع و برنامۀ اسلامی بود، اما چونکه داشت مراحل رشد و انسجام خود را طی میکرد نتوانست وارد مرحله ای شود که در آن جز توحید یافت نگردد؛ و در نتیجه کار مبارک ایشان و جهتگیری توحیدی و آزادیخواهانه اش متأسفانه ناقص ماند و نتوانست به صورت تمام عیار فرا فرقه ای گردیده و یا از تأثرات غربی و یا کمونیستی عبور نماید.   

وحشی گری نظام ولایت مُطلقه و اهــداف آن! دراین رابطه مشخصا باید گفت: مستبدین نظام ولایت مطلقه در این قتل و کشتار و در سرکوبگری تمام عیار خود «دو هدف اصلی» را پیگیری میکنند؛ که یکی عامه فهم است و عبارتست از وحشت آفرینی در بین مردم و خاصتا در مقابله با «جنبش سبز» و خفه سازی مُعترضین؛ که بنابر تجربه و با توجه به سابقۀ چنین جنایاتی، استبدادیان معمولا توانسته اند از آن نتیجه بگیرند (همانطور که محصول کشتار روز عاشورای ۸۸ را در ۲۲ بهمن همان سال برداشت کردند). 

ایرانِ ویران و جامعۀ سرگردان؛ لکن از همه جلوتر! - چارۀ مردم ایران نه واگذاری کار امروز به فردا (همانطور که ۳۰ سال است چنین کرده اند)؛ و نه امید بستن به خاله خرسه (که نانش در بی ارادگی و تحت سلطه گی ملتهاست)؛ بلکه چارۀ حقیقی در «قیام و صحنه داری» و نشان دادن اراده و شجــاعت و «آزاد کردن ملک و ملت» از چنگال استبداد و استعمار، و تکیه به توحید و آزادی و اسلام اجتهادی است...... و جنبش سبز هم که از عمق نظام ولایت مطلقه و در اعتراض به طرد جناح اصلاح طلب سر بر آورد، بجای تحمل آن و توجه به اعتراضاتش؛ بصورت  بی رحمانه ای و همراه با کشتار و زندان و تجاوزات بی شمار سرکوب گردید. و حـــال این جنبش نیازمند «موج جدیدی» است، تا بار دیگر بخت خود را در راه غلبه بر استبدادِ ولایت مطلقه بیازماید… و حقیقتا این آیۀ قرآن مِصداق عینی وضع استبدادیانِ سرکوبگر و استعمارگرانِ جهانخوار است: وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ يُشْهِدُ اللَّهَ عَلَىٰ مَا فِي قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ؛ وَ إِذَا تَوَلَّىٰ سَعَىٰ فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لَا يُحِبُّ الْفَسَادَ.  

خــلاصه ها و چکیــده ها
مصــــدر اصلی مطــــالب و مــــواضع سمـــــاء
مُشکل اساسـی؛ شیعـه و سنـی نیست 
کدام اساسی تر است: عقل؛ یا آزادی بیان؟!
غـفـلـــت و بـــــــــــی مسئــولیـتـــــــی 
مُخاطبــــان مُــــــوَحِدین آزادیخــــــواه
اِتخـــاذ مَـواضع روی واقعیــات مُبَیَّـــن
چـنـــــد مضمــون بــــزرگ دیـنـــداری
آزادی و استقلال؛ درعبور از استبداد و استعمار
هـوشـیـــاری و احـســـــاس مسئــــولیـــت
شهیـد یعنی چـه؟ و چـه کسـی شهیـد است؟
آزادسازی و مـمانعت: از فسـاد و تخلف یـا از رشـد و ترقی؟!
قدرت سیاسی؛ هم صلاح می آورد و هم فساد!
عــــــــــــــزت و بــــــــــــــزرگـــــــــــــــــــواری
تَــوحـیــــد؛ مَـــدار حُــکــــــم و قَــضـــاوت
موضع سماء نسبت به اعراف و آداب مسلمین
اســـــــــــــــــــتبداد اجتمــــــــــــــــــــاعــی
مقدمۀ غربی سازی: بازگشـت بــه عمق جاهلیـت!!
آیــا مسلمین مـی توانند غیـر سیاسـی باشنـد؟!
شهیــــــد علــــي شـريعـتــــی: خداونــــــــــــــــدا
ارتجاع سازشکار بین عقاید سنتی و سیاست ماکیاولی؟!
ضرورت فضای نظری و فرهنگی و اخلاقـی
ظــنّ تُهــــی از حــقّ؛ و حـــقّ بدون آزادی!
اتخاذ مواضع نا آگاهانه و خصمانه «هنـر» نیست!