|
بسم الله الرحمن الرحيم اصــــــــــــــــــــــول پــيــــــــــــــــــــــروزى ١- آزادى (فکری، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی) ٢- انتخاب (گزینش اِجتهــــاد اَحسن و راهگشا) ٣- التزام (اِعمــال و اجــراى انتخــــــــــاب شده)
۴-
فرهنگ
(استقرار ارزشها
و قوانین توحيدى)
اصطلاح «آزادی» در صدر
مطلب و در اول این اصول اساسی قرار گرفته است، زیرا بدون
«وجود آزادی»، انتخابی نمیتوان داشت
و کاری نمی توان انجــــام داد، و بدون آن همه چیز قفل و راکد و دنیای بشری
عقیـم و بی حـرکت می ماند. و اینهم ناشی از این واقعیت است که آزادی
«زمینۀ انتخـاب» و عامل تجدید نظر
در انتخاب ها و راه مُیَّسر نمودن تغییر و تحول و ترقی در زندگی است.
بنابراین، آزادی نه برای «بلا تکلیفی و بی
مسئولیتی»، و نه برای پایمال کردن مرزهای
«دینی و انسانی»، بلکه برای فعال شدن
و حرکت کردن و انجام دادن مسئولیت ها و خلاصه برای ممکن کردن و باز
گذاشتن «دروازۀ انتخاب» است، و
چنین امری مظهر آزادی و آزاد زیستن است، چرا
که:
انتخاب که عبارت از ترجيح و گزينش چيزى و فکرى و روشى است و براى
رسيدن به اهداف و مقاصد
خاصی صورت مى گيرد، زمانى مطرح ميشود که در پشت
خواست و نياز،
اعم از مادى و معنوى،
«اراده اى» وجود داشته
باشد، همان اراده اى که صاحب خواست و نياز را قادر به تصميم گيرى
میکند و
حرکت او را جهت رسیدن به مقصد و هـدف میسر
میسازد، بنحوی که
جهت رسيدن به مقصد و هدف میتواند عملا قدم بردارد و برایش وارد ميدان
عمل شود، کاری که در وضع استبدادی خیال و افسانه و غیرممکن
است، استبدادی که بشریت را
«مسلوب الاراده»
و فاقد قدرت و حرکت
و انتخاب می کند.
علاوه براين، انتخاب هنگامى به ميان می آيد
که «چند چيز و چند راه»
وجود داشته باشد، و از ميان آنها بهترين چيزها و سهل ترين روشها اخذ و
انتخاب شود.
اینست که در ميدان انتخاب
«چند موضوع اساسی» وجود دارد:
يکى
انتخابگر و اراده اى که
فکری و امری و چيزى را انتخاب و بر می گزيند.
دوم افکار و عقاید
و چیزهایی که بايد انتخاب شوند. و
سوم روش هايى که براى رسيـدن به
مقصد و هدف وجود دارند.
در اولى
بايد ارادهٴ انتخابگرى وجود داشته باشد، تا خواست انتخاب؛ و نياز به
انتخاب تجلی نماید و
«انتخاب و گزینش»
معنا پيدا کند و حتی ضرورى
گردد،
چرا که در بى ارادگى و
سرکوب شدگی، انتخابى وجود نخواهد داشت و حتی نياز به انتخاب نیز خفه و
محو می شود. و طبعا در این اوضاع چيزى انتخاب نخواهد شد؛ و بدنبالش
زندگى بشری به بازى و لهو و لعب کشيده شده و انسانها از حل مشکلات و از
پیشرفت و ترقی منصرف می گردند.
در
دومى يعنى بعد از وجود اراده اى
انتخابگر، مسئلهٴ
افکار و اوامر و چيزهايي که بايد انتخاب شوند به ميان می آيد، و از چند
چيز (تعدد) یکی انتخاب میشود. بديهى است که در اين میدان و در هنگامۀ
انتخاب، فکری و امری
و چیزی برگزیده شود که بهتر از چيزها و امور ديگر ديده
میشود. و
در سومى
روشهاى رسيدن به مقصد و هدف به ميان
می آيند. اما روشهاى رسيدن به مقصد و هدف،
زمانی مطرح میشوند که:
اولا چيزى و راهی انتخاب شده باشد،
ثانيا دراين ميدان
«چند روش» وجود داشته
باشند، و آنگاه از ميانشان آنچه بهتر و اَسهل بنظر می رسد انتخاب گردد.
و بر اساس
این
مسائل افراد و جوامع بشری می توانند
به حرکت در آیند و عملا
بسوى مقصد و اهداف تعیین شده قدم بردارند.
بنابراين،
هم براى انتخابِ امری و راهی، و هم براى انتخاب روش
«تعدد و تنوع و تکثر»
لازم می آید، تا انسانها و جوامع بشری
بتوانند از ميان آنها
چیزی را و راه و روشى را که بهتر و اسهل است برگزينند، و در راه رسيدن
به هدف آنها را بکار گيرند.
البته انتخاب گران
بايد بوسيلهٴ التزام به انتخابهاى خود به آنها
«احترام»
بگذارند، تا
از طرفی به خود احترام گذاشته باشند، و
از طرف دیگر مُنتخب هايشان
«نقش و اثر»
داشته باشد، و زمینۀ رسيدن به مقصد بوجود آید. پس بدون
«تعدد و تنوع و تکثر»
انتخاب ممکن نيست، چون لازمهٴ انتخاب و انتخاب گری، گزينش چيزى و فکری
و روشى؛ و کنارگذاشتن چيزها و افکار و روشهاى ديگر است، همچنانکه بدون
«آزادی»
انتخابی در هیچ چیزی وجود نخواهد داشت.
و منظور از آزادی،
آزادیهای اساسی (فکری، سیاسی، فرهنگی،
اقتصادی)، آزادی تأسیس احزاب و سازمان
ها و تشکُلات، آزادی نقد و انتقاد و
اعتراض، و آزادی مخالفت با عقاید و
سیاستهای حاکم و حکام است. و در مرامنامۀ سماء
این آزادیها با تفصیلات بیشتری
منعکس شده اند. ٢- انتخاب (گزینش اِجتهــاد اَحسن و راهگشا)
انتخاب، که
عبارت از ترجيح و گزينش چيزى و فکرى و روشى است و براى رسيدن به اهداف
و مقاصدى صورت مى گيرد، زمانى مطرح ميشود که در پشت خواست و نياز، اعم
از مادى و معنوى، شعور و اراده اى وجود داشته باشد، شعور و اراده اى که
صاحب خواست و نياز را وادار به تصميم گيرى کند و برايش مقصد و هـدف
ايجاد نمايد، بطوريکه او را جهت رسيدن به مقصد و هدف به ميدان عمل آورد
و راه رسيدن بدان را بيابد. علاوه براين، انتخاب هنگامى به ميان می آيد
که چند چيز و چند راه وجود داشته باشند و از ميان آنها بهترين چيزها و
سهل ترين روشها اخذ و انتخاب شوند. بدينصورت، در ميدان انتخاب، چند موضوع وجود دارند:
يکى انتخابگر و
شعور و اراده اى که چيزى را انتخاب و بر ميگزيند.
دوم چيزهايى که
بايد انتخاب شوند. و سوم روشهايى که براى رسيدن به مقصد وجود
دارند.
در اولى بايد شعور و
ارادهٴ انتخابگرى وجود داشته باشد، تا خواست انتخاب، و نياز براى
انتخاب بوجود آيد، و انتخاب و گزینش معنا پيدا کند و حتی ضرورى شود،
چرا که در بی شعورى و بى ارادگى و اهمال، انتخابى وجود ندارد و نيازى
هم به انتخاب پيدا نميشود، و در این اوضاع چيزى انتخاب نخواهد شد، و
زندگى در آن به بازى و لهو و لعب کشيده شده و مصائب زندگى و منشاء آنها
درک نميشود.
در دومى، يعنى بعد از
وجود شعور و اراده اى انتخابگر، مسئلهٴ چيزهايي که بايد انتخاب شوند،
به ميان مي آيد و از چند چيز (تعدد) چيزى انتخاب ميشود. بديهى است که
در اين ميان و در هنگامۀ انتخاب، چيزى و امری برگزیده شود که بهتـر از
چيزهاى ديگر ديده شده است. و
در سومـى، روشهاى رسيدن
به مقصد و هدف، مطرح و به ميان می آيد. اما روشهاى رسيدن به مقصد و
هدف، زمانی مطرح ميشوند که:
اولا چيزى انتخاب شده باشد،
ثانيا دراين ميدان،
چند روش وجود داشته باشند، و آنگاه از ميان آنها آنچه بهتر و اسهل به
نظر مي رسد انتخـاب شود. به دنبال این شروط، افراد و جوامع مي توانند
وارد حرکت و عمل گردند و بسوى مقصد و هدف پيش بروند، تا بلکه به مراد و
طلب برسند.
بنابر اين، هم براى
انتخـاب چيزى و امری، و هم براى انتخــاب روش رسيدن به مقصد و هدف،
تعدد و تنوع لازم می آید، تا انسانها بتوانند از ميان آنها چيزى و امری
را و روشى را که بهتر و اسهل است برگزينند، و در راه رسيدن به مقصد و
هدف آنها را بکار بگيرند.
البته انتخابگران بايد بوسيلهٴ
التـــزام به انتخـابهاى خود به آنها احتــرام بگذارند، تا هم به خود
احتـرام گـذاشته باشند، و هم انتخـاب شده هايشان، بـرد و اثر خود را
داشته باشند، و زمینۀ رسيدن به مقصد بوجود آید. پس بدون تعدد و تنوع،
انتخاب ممکن نيست، چون لازمهٴ انتخاب و انتخاب گری، گزينش چيزى و فکری
و روشى و کنارگذاشتن چيزها و افکار و روشهاى ديگر است. ٣- التزام (اِعمــال و اِجــراى انتخــــــــاب شده)
التزام، همانا
پايبندى به اعتقاد و تعهد و انتخاب و اعمال و اجرای آنهاست. امرى که به
دليل اعتقاد و تعهد و انتخاب، روى فرد و اجتماع و نهــادهای مختلف واجب
و ضروری مي باشد و همگان موظف به اعمال و اجراى تعهدات و انتخابهاى
خويش هستند. التزام، ناشى از شعور و اراده اى انتخابگر و منضبط است و
زمينه را براى تحقق خواست و نياز و آنچه انتخاب شده فراهم ميسازد و
موجب رسيدن بشریت به اهداف تعيين شده مي گردد. به عبارت ديگر، التزام و
پايبندى به انتخاب، نيازمند شعور (عقـل و آگاهى) و اراده و انضباط
(اخـلاق فعـال) است، اراده و انضباطى که جامعه و افرادش را به تعهدات و
انتخابهاى خود ملتزم و پايبند گرداند،
تا در ميدان عمل، آنها را اجـراء
نمايد، چه در دوران پيروزى، چه در دوران شکست، و چه در دورانهاى عادى و
معمولى.
بدون وجود التزام و پايبندى و
اعمال و اجراى انتخابهاى خويش، کارى از پيش نمى رود و مشکلى حل نمي
گردد، و اگر چيزها و راههايى هم انتخاب شوند و در رابطه با انتخابها
اعتقاد نيز وجود داشته باشد، بدون التزام، باز هيچ نتيجه اى از آنها
گرفته نمى شود، زيرا اعتقاد به چيزى و انتخاب راه و روشى و بهتر دانستن
امورى، تنها زمانى ميتواند مؤثر باشد که مقدمهٴ عمل و اجراء باشد،
همچنانکه عمل و اجراء نيز هنگامى وجود خواهد داشت که التزام و پايبندى
به عقيده و انتخاب وجود داشته باشد. خود التزام و پايبندى هم، نيازمند
فرهنگ التزام، تربيت جدى، و داشتن وجدان و شخصيت است.
اینست که جامعه و افرادی
که براى انتخابهای خـــود ارزش و بهــاء قائل نيستند و در برابرآنها
احساس مسئوليت نمي کنند، براى وجــود و نفس خود ارزش و بهاء قائل
نيستند، و شخصيت و وجــدان و عـُـرضهٴ آن را ندارند که در برابر
عقـــايد و منتخب هايى که در رابطه با آنها تعهد سپرده اند، احساس
مسئوليت نمایند و نسبت به سرنوشت آنها حساس باشند. بگذريم از اينکه به
دليل
کمبود و نقص اساسی که در رابطه با
«شعور و شخصيت و
اخــلاق» آنها وجود
دارد، حتى نمى تــوانند انتخـــابى به معناى واقعى خود داشته باشند.
چنين کسانى همه چيز را و از جمله خود و تعهدات خود را به بازى گرفته و
به چيزى بهـــاء نمي دهند، و احيانا حتى بدون بهــاء، عقيده و تعهــدات
خود را زير پا مي گذارند. آری، آنهایی که چیزی را و فکری را و روشی را
اننخاب می کنند، اما به انتخــاب خود پایبند و ملتزم نمی شوند،
موجــودات پـوک و بی شخصیت و ناتوانی هستند که نه اصـولى د ارند، نه
اخــلاقى، و نه روشی برای زنـدگی. و چنين موجودات بی تربیتی، هميشه
برده وار خــواهند زيست، و خفت و حقـارت و رذالـت، هميشه همدم و همراه
آنهاست.
۴-
فرهنگ (استقرار ارزشها
و قوانین توحيدى)
فـرهنگ عبارتست از مجموعه اى
از انديشه ها و عقيده ها و ارزشها و آداب و عادات و رسوماتی که در يک
پهنهٴ مکانى و طى يک دورهٴ زمانى، صورت وجدان و هويت و معنويت فرد و
اجتمـاع به خود گرفته و ابعاد مختلف زندگى فردى و اجتماعى را فرا گرفته
است.
اين جريان، نا آگاهانه و
توسط محيط زندگى و خانواده و اطرافيان و در سايهٴ تعليم و تربيت رايج و
رسمى،
و نيز آگاهانه و بر پايهٴ
انتخاب اشخاص و جماعات و جریانات، در اجتماع و در ضمير و رفتار افراد
مستقر شده و به اخلاق مردم تبدیل می گردد و در پهنهٴ زندگى فردى و
خانواگى و اجتماعى منعکس می شود.
(مرامنامۀ سماء - فصل فرهنگ و هنر - اصل يکم).
فرهنگ هر فرد و
اجتماعی، طبيعت ثانـوى
و مبناى حرکت و زنــدگی و عامل ترقی و تــوقف آن فــرد و اجتمـاع است،
و کليهٴ مظاهر و جلـوه ها، دوستى ها و دشمنى ها، هنرها و خلاقيت ها،
هنجارها و ناهنجارها، و غيره،
همچنين همهٴ ابعاد
زندگى، اعم از عقايد، سياست، اقتصاد، اخلاق، آداب و رسوم، روابط
اجتماعى، چگونگى لباس و پوشش، نوع غذا و خوراک و نحوهٴ مصرف آن، و
غيره، متأثر از فرهنگ فرد و اجتماع است، و فرهنگ
«اصيل و ريشه دار» به همهٴ موارد مذکور رنگ و جهت میدهد.
(مرامنامۀ
سماء - فصل فرهنگ و هنر - اصل دوم ).
پايه و ريشهٴ
فــرهنگ توحيدى اسلام،
وحى عــام الله، یعنی وحی تشریعی و تکوینی و عقل بشری است، که بر اساس
اجتهــاد در زمان و مکان تبيين و تبليغ می شود و مرحله به مرحله به
اجـراء و عمل در می آيد و در زندگى فردى و اجتماعى مسلمين جـارى می
شود،
و بناى فرهنگ آزاديبخش و
رشد آفرين و انسانى توحيدی را قوام و دوام میبخشد.
(مرامنامۀ
سماء - فصل فرهنگ و هنر - اصل پنجم).
آزادى در ابعـاد
مختلف و در وسيع
ترين معناى آن و در میـدان های فکرى، سياسى، اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى،
فردى، و غيره، بزرگترين
«ارزش تــوحيدى» و
مادر
فـرهنگ اسلامى است. و حکمت تــوحيد و بعثت
پيامبران، آزادى بشريت و لغو و اِبطـال نظــام ارباب - رعيتى و نفى
سلطه گرى انسان بر انسان و تحقق
«برادرى» و
«عدالت اجتماعـى»
و برخوردارى خلق الله از نعمت هاى الهى و
امنیت و آسايش همگانى است.
(مرامنامۀ
سماء - فصل فرهنگ و هنر - اصل ششم)
در فرهنگ توحيدى
اسلام، استقلال فکرى،
اقتصادى، سياسى، اجتماعى، فرهنگى، اخلاقى، و غيره، مظهر آزادگى و نماد
«موجوديت اصيل» و تحقق انسان
بودن است، و بدون استقلال عام و فراگیر، آزادى و موجوديت اصيل، وجود
عينى نخواهد داشت.
و فقدان
استقلال، پايهٴ وابستگى
و بردگى، ذلت و تحت سلطگى، و شرک و بت پرستى است.
(مرامنامۀ
سماء - فصل فرهنگ و هنر - اصل هفتم)
ادبيات توحيدى
اسلام، که بخشى از
فرهنگ اسلامى است، ناشى از وحى تشريعى، سنن انبياء، کلام عُلَماء، و
بيانات عقلاى بشرى است.
و اين ادبيات، مروج توحيد و یکتاپرستى، آزادى و
استقلال، حقوق و کرامت انسانى، برابرى و عدالت اجتماعى، شادى و شکوفايى
زندگى بشرى، و مبارزه با استبداد و شرک و ماديت است. همچنين ادبيات توحيدى
اسلام، پايهٴ بيان و ادبيات و تبليغات مسلمين، جوامع اسلامى، و تشکلات
اسلامى است. (مرامنامۀ
سماء - فصل فرهنگ و هنر - اصل هشتم)
بشـارت و مـژدهٴ پيـروزى:
أَلا إِنَّ أَوْلِيَاء
اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ، الَّذِينَ
آمَنُواْ وَكَانُواْ يَتَّقُونَ، لَهُمُ الْبُشْرَى فِي الْحَياةِ
الدُّنْيَا وَفِي الآخِرَةِ لاَ تَبْدِيلَ لِكَلِمَاتِ اللّهِ ذَلِكَ
هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ
(يونس - ۶۲ -
۶۳ -
۶۴):
«همانا به تأکيد بر ياران و پيروان الله (دين اسلام) نه
خوفى وارد است و نه اندوهناک و نگرانند. همان کسانی که مؤمن اند و اهل
تقوى و انضباط دينى هستند. بشارت باد بر آنها در حيات و زندگى دنيا و
در روز آخرت. در کلمات الله (وعـده هايش) تبديل و تغييرى وجود ندارد و
قطعى هستند. اين بشارت و مژدهٴ الهی، پيروزى عظيمى براى اهل ايمان و
تقوى و انضباط دينى میباشد.
بنابراین، نتیجۀ تحقق این آیات چنین است: اولا خوف و
اضطراب حاکم بر جوامع بشری تبدیل به اطمینان و آرامش و آسایش انسان ها
می گردد. ثانیا حیات دنیوی در سایۀ
حاکمیت تقوی و انضباط دینی مستحق مژدۀ الهی گشته و پیام آور زندگی خوش
و خرم دنیا می شود. ثالثا در آخرت نیز
با توجه به زندگی دینی دنیوی، انسان ها مورد رضای الله بوده و بهشت
جاویدان مأوای نهایی آنها خواهد بود. رابعا
قرآن مُنزَل این کلمات و وعده ها را حتمی اعلام داشته و رسیدن به این
نتایج را پیروزی بزرگ برای بشریت تلقی کرده است. سازمان موحدين آزاديخواه ايران
١٢ صفر
۱۴۲۳
-
۵
ارديبهشت ١٣٨١ |