|
بسم الله
الرحمن الرحیم
مختصری از سازمان موحدین آزادیخواه ایران
(مـــأخوذ از
قـــانون
ســـازمان مــوحدین
آزادیخــواه ایــران – سمـــــاء)
الف- مـــراحل مبـــارزاتی:
سازمــان موحـدين
آزاديخـواه ايران (سماء) از آغاز تا حال
سه مرحـلهٴ
اساسـى را پشت سر
گذاشته، و وارد مرحلۀ چهارم شده است، و هر يک از اين مراحل، دورهٴ
زمانى خاصى را بدين ترتيب در بر مى گيرند:
مرحلهٴ اول از زمستان ١٣۶٢ شروع ميشود و
تا
۵ تير ماه ١٣٧٠
امتداد مى يابد، و اين مرحلهٴ ٨ ساله، دورهٴ پايه ريزى خط و راه موحدين
آزاديخواه ايران و مقدمات تأسيس سازمان موحدين آزاديخواه ايران را
تشکيل مي دهد، که بيشتر اين دوره صرف فعاليت هاى فکرى و دعوتگـرى و
روشنگـري هاى سيـاسى گرديد.
مرحلهٴ دوم از
۵ تيــر ماه ١٣٧٠
تا ١۵ آذر ماه ١٣٧٣
را در بر مي گيرد، و اين مـرحله، دورهٴ تأسيس تشـکيلات و تدوين افکار و
عقايد سماء و گسترش فعاليتهاى سماء و هجرت اعضاى سماء به ممالک همسايه
است.
مرحلهٴ سوم از ١۵ آذرماه ١٣٧٣ تا
۵ تير ماه ١٣٧٩
را شامل ميشود و مرحلهٴ اعــلام موجوديت را تشکيل مي دهد، مرحله اى که
همــراه با خطرات و مصائب زيادی بوده و در عين حال مرحله اى پر امتحان
و پر تجربه است.
اما مرحلهٴ چهارم دوره اى با
کيفيت و انسجام بيشتر است و تجربيات سه مرحلهٴ قبلى را پشت سر خود
دارد، و در هر بعدى، اعم از فکرى، سياسى، و تشکيلاتى از جمع بندى گذشته
و از آخرين اوضاع و احوال زمان و مکان (سياسى، اجتماعى، فرهنگى،
اقتصادى، سلطـهٴ جهانى، و غيـره) بهره مند است، و در واقع مرحله اى
نوين و خيلى پخته تر از مراحل قبلى است. اينست که اين مرحلهٴ جديد
(چهارم) مستحق نام مرحلهٴ
«کيفيت و انسجام بيشتر» است.
ب- مُختصاتِ عقیدتی - سیاسی:
۱-
سازمان موحدین آزادیخواه ایران (سماء)، یک جنبش و تشکل
«فکـری -
فـرهنگی - سیـاسی» است، و روش و عملکردش بر پایۀ فکــر و فــرهنگ
توحیدی اســلام و اصول دینداری اسلامی و با توجه به سیاستهای اخلاقی و
ارزشی اسلام تبیین و تعیین می شود.
۲-
سازمان موحدین آزادیخواه ایران (سماء)، یک جنبش و تشکل توحیدی و
اجتهادی و فرافرقه ای ومتکی به «نصوص مسلم
اسلامیت» است. بدین مفهوم که سماء تنها وحی تشریعی (قرآن منزل)
و وحی تکوینی (قانونهای علمی و عقل بشری) را اصل و اساس قرار میدهد، و
غیر از وحی الله را «علم و عمل بشری»
تلقی میکند و در مورد آن دست به انتخاب می زند. بنابر این، سماء فوق
مذاهب سنتی و خارج از محدودۀ فرسودۀ آنها قرار می گیرد، و هرمسلمان
آزاد اندیش و اجتهادمنشی می تواند عضو آن شود.
۳-
سازمان موحدین آزادیخواه ایران (سماء)، یک جنبش و تشکل انسانی و امتی و
فراقومی است و معتقــد به «امـت واحـدۀ
شـورایی» است، و سمـاء ایران و مردمان ایران و اقوام ایران را
بخشی از جهان اسلام و امت اسلام و جامعۀ اسلامی تلقی میکند و سرنوشت
آنها را از سرنوشت بقیۀ جهان اسلام و دیگر ملل اسلامی جدا نمی داند.
۴-
سازمان
موحدین آزادیخواه ایران (سماء)، یک جنبش و تشکل اصیل و متکی به تاریخ و
فرهنگ اسلامی و متوجه جهان اسلام و احزاب وشخصیتهای اسلامی است، اما در
عین حال سازمانی اجتهادی و آزادیخواه و روشن اندیش است، و اسلام و
قوانین توحیدی را با توجه به نصوص وحی و محتوای واقعی آنها و در سایۀ
«اخلاص» و «آزاد اندیشی» و «عملگرایی»
به اجراء میگذارد.
ج- اهداف
اساسى و اهداف نهايى:
سازمان موحدين
آزاديخواه ايران يک جنبش فکـرى و عقيدتـى (صاحب انـديشه و مـرام) و سياسى - اجتماعى
(داراى برنـامـهٴ حکومتى و عمـل اجتماعى) است، و هدف اساسى آن، بر
کنارى نظـام ولايت مطلقه و برقراری جمهورى متحدهٴ مردمى است.
سازمان موحدين
آزاديخواه ايران يک
«جريان توحيدى و آزاديخواه» است و در مسير
اسلام اجتهــادى و روشن انديشى اسلامى حرکت مي کند، و در جهت رسيدن به
اهــداف توحيدى و آزاديهاى اســـاسى و برپايى جمهورى متحدهٴ مردمى، و
سرانجام، استقرار جامعهٴ توحيـدى و خلافت مـردمى، مبارزهٴ خــود را
پىگيرى مي نمايد.
هدف نهايى
سازمان موحدين آزاديخواه ايـران
«آزادى، توحيــد، فـداکارى» است، و سمـاء
معتقد است که حـرکت بسوى تحقق نظـام توحيدى و خـلافت مردمى و التـزام
انتخابى، از طــريق انقلاب تدريجى و با تکيه بر رشد و تکامل همه جانبهٴ
فرد و اجتماع ميسر مي شود، حرکتى که سرعت و کندى آن وابسته به زمينه ها
و ارادهٴ جوامع اسلامى است.
مرحله بندى
اهداف و خواستهاى
سماء به اساسى و نهايى، ناشى از عدم وجود زمينه هاى مناسب فکرى، سياسى،
اجتماعى، و فرهنگى است. و سرچشمهٴ همهٴ اين عقب ماندگي ها و مشکلات سر
راه نيز همان حاکميت استبـداد و شـرک و مــاديت داخلى و خارجى و
سرکوبگرى طولانى و مستمر اين اضـداد بشـرى است، و خاصتا استعمارگران و
نظامهاى استبدادى در راستاى عقب انداختن و راکد کردن ملل جهــان و عقيم
نمودن استعـــدادهاى انسانى
«نقش اساسى» داشته اند.
توجه به اين
قضیۀ بنيادى، باعث شده که
مبارزين و احزاب و سازمان هاى آزاديخواه، و از جمله سماء، که ميدان
مبارزه و فعاليت علنی شان مسدود شده است، از اين وضع متأثر شوند و بیش
از هر چیز به فکر ايجاد مکان و زمينهٴ فعاليت باشند.
اينست که مبارزه با
استبداد سياسى حاکم و سعی براى تحقق آزادى بيان و قلم و باز شدن راه
آزاديهاى سياسى در رأس مبارزه و فعاليت قرار می گيرد، و چاره نيز همين
است.
الف – اهــــــداف اساسى (پــــــايه اى)
١- برکنارى نظام
ولايت مطلقۀ خمينى:
برکنارى نظام استبدادى ولايت مطلقه، بعنوان ام المشکلات مردم و جوامع
ايران، سرلوحهٴ مبارزات آزاديخواهانهٴ سماء است، زيرا با وجود و بقاى
نظـام استبدادى ولايت مطلقه، دروازهٴ تکامل و تمدن، قفل و راکد است و
همهٴ عوامل و مظاهر رشد و ترقی، مسخ و عقيم است، و زير سلطهٴ
استعدادکُش و خرافى آخوندهاى حاکم، فرد و اجتماع، خُرد و نابود است، و
«اصلاح و تحول پذيرى» خارج از ذات و
ماهيت اين نظام ضد آزادى، ضد توحيدى، و ضد بشرى است. و صاحبان مُستبد و
خرافه باز و مادی اين نظام، جهت حفظ حکومت و سلطه گرى و منافع نامشروع
خود، از هيچ اقدام سرکوبگرانه و جنایتکارانه و خيانتکارانه دريغ نمی
کنند.
و بدين صورت، نظام ولايت
مطلقهٴ خمينى، با تمام وجــودش ضد آزادى و ضــد تکاملى و ضـد مردمى و
بيش از همه ضــد اسلام و مسلمين است
(*).
٢- برقرارى
جمهورى متحدهٴ مردمى:
برقرارى جمهورى متحدهٴ مردمى، که آزادى و حقوق اساسى تمام مردم و
جوامع ايران را تأمين ميکند، خواست اوليهٴ سماء بعد از برکنارى نظام
ولايت مطلقهٴ خمينى است، خواستى که
«بدون تحقق آن»، مردم ايران و
اقوام آن و جوامع مذهبى و مرامى آن به آزادى و حقوق اساسى خود نخواهند
رسيد، و تحقق اين اصل، راه احقـاق حقوق همهٴ مردم ايران و شرط آزادى،
رشد و سازندگى، و رفاه اجتماعى در مملکت استبــداد زده و پر تبعيض
ايران است.
نظام متحدۀ
مردمی، بدليل وجود
اقوام و مذاهب مختلفه و عمق فاصله هاى فرهنگى و عدم وجود فکر و نظر و
روح مشترک، تنها راه و چارهٴ ايران و ايرانى جهت رسيدن به آزادى و
مردمسالارى و کثرت گرايى است.
و مرکز گرايى استبدادی و
مبنی بر گرایشات قومی و مذهبی،
يا استقلال طلبى که داراى
ماهيت قوم گرايانه و تجزیه طلبانه است ره بجايى نخواهند برد و جز تداوم
استبداد و جنگ و خون ريزى نتيجهٴ ديگرى در پى نخواهند داشت. اينست که
بايد هوشيار و بيدار بود و از مُطالبات
«استبـدادی و تبعیض آمیز» يا
«بى زمينه و
خيالى» پرهيز نمود و
در دام تحريکات داخلى و خارجى نيفتاد.
ب – اهــــــــداف نهايى (مطلــــــوب)
١- نابودى و
محــو شرک (چند خدايى و تضاد اجتماعى):
زدودن خرافه
پرستى مذهبى و غير مذهبى و مبارزه با عقــايد باطله و تصورات پوک و بى
پايه، که واقعيت ندارند و يا واقعياتى مطلق شده و تحريف شده اند و عامل
تفرق وتنازع، ایجاد جامعهٴ طبقاتى و تبعيض آميز، و مایۀ رکود وسرگردانى
بشريت هستند، در رأس برنامه هاى شرک زُدايى و دراز مدت سماء قرار دارد.
شرک در بعد نظرى و
عقيدتى، چند خدايى و قرار دادن شريک
«مطلق و بى پايه»
براى الله رب
العالمین و موجب
«تضاد فکرى و عقيدتى» است، و در
ميدان رفتار و عمل نيز، شـرک
«چند جهتى و چند خطى متضـاد» به حساب مى
آيد و تنـازع بقـاى بشريت را بدنبال مى آورد. به عبارت ديگر، شرک یعنی
مطلق کردن نيست ها (وجودهاى ذهنى و ذهنيات خيالى) و هستهاى نسبى
(مخلوقات، شخصيتها، قوانين، افکار و نظريه ها، ارزشها، و غيره) و
چندگانگى و تضاد آنهاست.
و شرک مايهٴ مطلق گرفتن
پديده ها ،
مايهٴ مطلق گرفتن
ماهيت و هو يت شخصيت ها،
مايهٴ
مطلق کردن منافع مادى متعلق به خود،
و مايهٴ تضاد در
موضعگيریهاى فردى و اجتماعى است،
و نتيجهٴ آن، نزاع و تفرق
و جنگ و متلاشى شدن و ناکام ماندن و سلطهٴ اربابان متفـرقهٴ شرک و
استبداد و ماديت است، و بجاى رشد و ترقى و رسيدن به اهداف توحيدى،
محصول آن، فساد و انحطاط و عقب ماندگى فراگير است،
وضعی که عملا با آن روبرو هستيم.
بدين صورت، شرک هم در
«بعد نظرى» و هم در
«ميدان عمل»،
بدليل مطلق
بودن و چند گانگى و تضاد ذاتى آن، و به دليل ماهيت غير واقعى و دروغين
آن، سبب رکود و توقف، جنگ و نزاع دائمى، و انحطاط جوامع و آحاد انسانى
بوده و سد راه
«آزادى،
تکــامل، اتحــاد، فــداکارى، و نظام توحيدی» است. البته
بايد دانست که مبارزه با شرک و چند خدایی، نيازمند
«آزادى» و دسترسى به
توده هاى مردم است، و اين مسئلهٴ اساسى، شرط پيشرفت و پيروزى در ميدان
مبارزه با شرک و خرافات مذهبی و غیر مذهبی است، و مهمترین علت ايجاد
نظام استبدادی و برپایی اختناق و نا امنى، ممانعت از دستيابى به همين
«نکتهٴ کليدى»
است. آری،
مستبدينِ
«خیانت پیشه» بسيار اصرار
می ورزند تا توده هاى مردم را در «جهل و ترس وعقب ماندگى» نگه دارند، و
میخواهند که مردم جز شـرک و خرافات را ندانند و جز بت سازى و دروغ
پردازى را نشنوند. و مذاهب و مسالک مطلقه و خرافى، استبداد عام (در هر
بعدی)، ماديت و خود پرستى، ارباب متفرقه، جامعهٴ طبقاتى، تبعيضات
اجتماعى، نژادپرستى، بردگى و وابستگى، و غيره، مثالهای بارز شرک هستند،
و زوال اين عناصر شيطـانى، سر آغاز
تحقق
«انقلاب توحيدى و خلافت مردمى» است.
٢- مَحو ماديت و
ماده پرستى (در ذهن و زندگی):
هدف مطلوب ديگر در برنامه هاى دراز مدت
سماء، از ميان بردن و محو سلطهٴ ماده و زدودن ماده پرستى و خود پرستى
رايج و حاکم بر جوامع و افراد بشرى است، چيزى که جوامع و انسانها را
درگير جنگ و نزاع دائمى کرده و بشريت را به فساد و تبعيض و جنايت
کشانده و مُسَبب
انحصارطلبى و حيوان صفتى
قدرت مداران و فرصت طلبان شده است. و
بالاخره، ماديت، جهان را به جنگل
بزرگ و بیرحمى مُبَدل کرده و داروينيت
اجتماعى را که مبنى بر
«جنگ و نزاع»
اقوام و جوامع بشری است، و ماکياوليت
سياسى را که مبنى بر
«حيله گرى و دروغگويى و پيمان شکنى»
است، حاکميت بخشيده است. در مسلک ماديت، انسان يا
«دریده است يا درنده»،
و زندگى مادى بر پايهٴ داروينيت اجتماعى (تنازع بقــاء و سلطه گرى
اقوياء) و ماکياوليت (دروغ و حيله گرى) استوار است. و حاکميت چنين منش
و روشى، منتهى به درندگى اقوياء و کذابان حيله گر و دریدگی و بردگى
ضعفاء و بيچارگان ساده لوح شده است.
در بينش و نگرش مادى، اصل الاصول،
ماده است، و جز ماده و لذات مادى براى ارضاى
«نفس مادى»
ارزش ديگرى وجود ندارد و چيزى به رسميت شناخته نمی شود، و ماده خداى
واقعى و «مطلقِ»
ماده پرستان است. و ماده پرستان،
در راستاى کسب ماده و انحصار و تراکم
آن، ازهيچ اقدامى و از هيچ جنايت و قساوتى دريغ نمیورزند و در لجنزار
ماديت و ماده پرستى غرق شده اند.
ماديت و ماده پرستی، در فکر و عقيده،
انکار همهٴ وجودها و ارزشهاى غير مادى از جمله انکار وجود الله رب
العالمين و انحصار واقعيات در ماده و پرستش آنست. و در ميدان عمل و
زندگى نيز ماديت عبارتست از «مطلق
کردن» ماده و ماده خواهى (شرک) و
خزيدن در حيوانيت واقعى و زندگى حيوانى است،
پديدهٴ شومى که
امروزه آن را عملا و تهاجم وار مشاهده می کنيم، و امواج آن، که از غرب
مادی - استعماری سرچشمه می گيرد و همراه با زور سلاحهاى مخرب
استعمارگران اشغالگر و استبداد دست نشانده ترويج و تحميل می شود، بشريت
را و «زندگى انسانى»
را به اضمحلال و نابودى تهديد می کند.
٣- نظـــــام
تــــــــوحيدى (خـــــلافت مـــــردمى):
نظـام تـوحيدى،
همان خـلافت مـردمى (**) و حکمرانى
مردم مسلمان به «نيابت» از الله رب العالمين است. بعبارت ديگر، خلافت
مردمى عبارتست از گزينش نوع انسان (خلافت الناس) در زمين و حکمروائى اش
به نمايندگى از رب الناس و ملک الناس و اله الناس است:
إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً
(بقره - ٣۰):
«همانا من در
کرهٴ ارض نوع انسان را خليفه و جانشين خود قرا ر ميدهم».
بنابراين، نظام
توحيدى و خلافت مردمى عبارتست از نظام مردمسالارى و حکومت مردم مسلمان،
مردمى که قرآن مُنزَل،
قانونهاى علمى، سنت مُسلم نبوی، و عقل بشرى، پايهٴ فکرى و سياسى
آنهاست، و در سايهٴ اجتهاد در زمان و مکان به حرکت تکاملى و رشد
يابندهٴ خود ادامه ميدهند.
در اين وضعيت، فرد و اجتماع
و نهادها از
«استبداد و شرک و ماديت» نجات پيدا
کرده و انسان ها به
«اتحاد و فداکارى» می رسند، و آزاديهاى اساسى (عقيدتى،
سياسى، فرهنگى، اقتصادى) متحقق می شوند. و با توجه به اين زمينه ها،
عدالت سياسى و اقتصادى و اجتماعى مستقر می گردد و بشريت
به يک زندگى «مطمئن و اَخَــوى»
دست مى يابد. بدين صورت،
نظــام توحيدى (خلافت مردمى) بر پايهٴ
«وحى عـام تـوحيدى و حضور و شـراکت مردم
مسلمان» پايه ريزى شده و در سايهٴ
آزادى و رشد فـراگير فـرد و اجتماع متحقق ميشود.
اينست که
جامعه بايد خواستار اسـلام و اسلاميت باشد و بدان بگرود، تا نظــام و
حکـومت توحيدى استقرار يابد و خلافت مردمى واقعيت پيدا کــرده و جامهٴ
عمل پوشد. و بالاخره
نظــام تــوحيدى، ثمرهٴ جــامعهٴ توحيدى و علاقمندان به
«مقاصد و اهداف قرآن»
است، و انسان نگرى فــرد و اجتماع جزو مقدمات آن میباشد. و جامعهٴ
توحيدى، تجلًيگاه انضباط دينى (صــداقت، تعــاون، جــديت، احتــرام،
شجــاعت، مشــورت، نظــافت، وعــده داری، امانتـداری، ثبــات قــدم، و
غیره) و انعکاس آن در وجــود فــرد و اجتمــاع و در روابط آنها است.
آرى؛
رشد عقلى و اخــلاقى و اقتصـادى و سيـاسى و
«مبنا کردنِ»
آيات قــرآن، قانونهاى علمى، سنت مُسَلّم نبوی، و عقل بشرى، در زندگى
فردى و اجتماعى، انسانها را از غل و زنجير استبداد و شرک وماديت آزاد
می سازد و حکومت توحيدى و خلافت مردمى را ممکن و عملى می کند.
اما راه رسيدن
به اهداف توحيدى و راه استقرار جامعهٴ
توحيدى و حکومت توحيدى و اقتصاد توحيدى و فرهنگ توحيدى
«انقلاب تدريجى»
است، و قيامهاى ناگهانى و خشونت آميز (شورشها و حرکتهاى کور) بيشتر
متوجه نابودى «دشمن حاکم»
هستند و اکثرا بوسیلۀ استعمارگران و اهل مکر و حیله هدایت و رهبری می
گردند، و در آنها نسبت به آنچه بايد مستقر شود کمتر توجه می شود.
۴- مـــــــرحلهٴ
فـــــــــــداکارى: مرحلهٴ
فداکارى، اوج آزادى، اوج توحيد، و
«قلهٴ تکامل بشرى» است، و افکار
و عقاید توحيدى، زمانى به استقرار نهايى منتهى می شوند که فرد و اجتماع
به
«مرحلهٴ
فداکارى» برسند و
استبداد و شرک و ماديت را پشت سر بگذارند و
انضباط دينى (صــداقت،
تعــاون، جــديت، احتــرام، شجــاعت، مشــورت، نظــافت، وعــده داری،
امانتـداری، ثبــات قــدم، و غیره) را جــامهٴ عمل پوشند. و خاصتا در
اين ميدان، فــرد و اجتماع بايد از نفس و فرهنگ «امٌــاره و طغیان گر –
فَوَران کرده» و از نفسیت و فرهنگ غير تــوحيدى آزاد شوند و به نفس
مطمئنه و انضباط اسلامی و فرهنگ تــوحيدى دست یابند، و هرگاه بتوانند
از خود و منافع شخصی خود و دلبستگي هاى خود مايه بگذارند، چرا که:
لَن تَنَالُواْ
الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ (آل عمران -۹۲):
«هرگز به نيکى
و احسان (مرحلهٴ فــداکارى) نمی رسيد، تا وقتی که فــداکار شويد و از
آنچه دوست داريد ببخشایید و فــداى راه الله کنيد».
و زمينه هاى
رسيدن به
«مرحلهٴ
فــداکارى»، بينش و نگرش
توحيدى، تربيت فکرى و رفتارى توحيدى، فرهنگ و عــرف توحيدى، انسان بينى
توحيدى، انضبـاط دينى تــوحيدى، و تشکل ها و تنظيمات توحيدى و خاصتا
«رهبری توحیدی» هستند.
در سايهٴ اين
زمينه ها، افق مرحلهٴ
فداکارى روشن می گردد، و درسايهٴ گسترش اين زمينه ها، مرحلهٴ فداکارى
واقعيت عينى پيدا می کند
(***). آرى، در
مرحلهٴ فداکارى، تضادهاى اساسى (فرد و اجتماع و نيز تضادهاى اجتماعى)
از ميان مى روند و زندگى توحيدى و پيروزمند انسان ها ميسر میگردد و
بشريت به اتحاد و عدالت و امنيت می رسد،
و در سايهٴ وجود آزاديهاى اساسى، فرد و اجتماع (همکار و
هماهنگ) در ميدانهاى بى انتهاى رشد و ترقی به پيش مى تازند.
«ان شــاء الله»
پيروزى اول:
بر کنارى نظـــام استبـــدادى ولايت
مطلقهٴ خمينى و استقـــرار جمهـورى متحـدهٴ مردمى است.
پيروزى دوم:
نابودى و مَحــو شــــرک و بت پرستى و
استقـــرار نظام تـــوحيدى و خـــلافت مــــردمى است.
پيروزى سوم:
نابودى و محـــــــــــــو ماديت و ماده
پرستى و استقــــــــــــــرار مرحلهٴ فداکــــــــــــارى است.
ســلام بر
آزادى، ســلام بر توحيد، ســلام بر فداکارى-
مــرگ بر
استبداد، مــرگ بر شرک، مــرگ بر ماديت
(*)
يکى از اسناد بزرگ و زندهٴ
غير اسلامى بودن نظام ولايت مطلقهٴ خمينى،
مبارزهٴ
مخالفين مسلمان با اين نظــام استبدادى و ارتجاعى است، که اصل مخالفين
مى باشند. سند زندهٴ بزرگ ديگر، مخالفت مسلمين جهان و احزاب و شخصيتهاى
اسلامى با اين نظام قرون وسطايى و فرقه گرا و ارتجاعى است.
علاوه بر اين اسناد،
نظام ولايت
مطلقه در ميـدان عمل، و شخص خمينى در کتاب های شرک آميز و فِرقه گراى
خود، دشمنى با مسلمين و جريانات اسلامى و مذاهب اسلامى را بر همگان
عيان نموده اند.
(**)
خلافت مردمى، نظام سياسى
اسـلام است، و استمرار نظــام حکومتى پيامبر و خـلافت راشده می باشد، و
متشکل از دو کلمهٴ
«خــلافت و
مــردم» است:
الف- خلافت:
خلافت از نظر
لغوى به معناى نيابت و جانشينى است، و در قرآن و نزد مسلمين عبارتست از
نيابت و جانشينى و گزينش نوع انسان (خلافت الناس) در زمين و حکمروايى
او به نمايندگى از رب السماوات و الارض است:
إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً (بقره - ٣۰):
«همانا من در
کرهٴ ارض نوع انسان را خليفه و جانشين خود قرار می دهم».
و همهٴ انسانها
اعم از مرد و زن، می توانند نمايندهٴ الله در زمين باشند و با
کسب دو شرط
«ايمان و عمل صالح»
اين نمايندگى
را متحقق سازند. و اين همان
«خلافت الناس» و عام بودن
رهبرى و حکومتدارى است، وآيهٴ ذيل سند اين نوع نظام حکومتى است:
وَعَدَ اللَّهُ
الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ
لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن
قَبْلِهِمْ (نور -
۵۵): «الله به
کسانى از شما مسلمين که اهل ايمان و عمل صالح باشند وعده داده است که
آنها را جانشين خود و حاکم بر زمين گرداند، همانطور که قبلا اهل ايمان
و عمل صالح را به مقام جانشينى و حاکميت در زمين قرار داد».
ب- مردمى:
مردمى، منسوب
به مردم است، و عبارتست از خلافت و نظام سياسى که ناشى از مردم و
انتخاب مردم و شراکت مردم و اقشار مختلف آنست، و آزادى و آگاهى مردم در
استقرار آن، نقش اساسى ايفاء ميکنند.
و چنين نظام و حکومتى بنابر ذات خود
«جمعى و شورايى» است، و سلطه
گرى فردى، گروهى، طبقاتى، نژادى، و فرقه اى، زير هر عنوانى که باشد، در
آن منتفى و مطرود است، و
«آزادى، توحيد، فداکارى» پايه هاى
خلافت مردمى می باشند.
(***)
مرحلهٴ فداکارى، مرحله اى
«عالى» از مراحل
زندگى تکامل يافتهٴ بشرى است و با اقدام و عمل فداکارانه تفاوت اساسى
دارد. در چنين مرحله و موقعيتى، فرد و اجتماع، در هر زمان و مکانى و در
صورت اقتضاء و ضرورت، آمادهٴ فداکارى می شوند. و
«سلامت نفسى» و
« رشد عقلى»
و
«عملکرد توحيدى» مظاهر و
تجليات مرحلهٴ فداکارى هستند. سازمان موحدین آزادیخواه ایران ۲۲ صفر ۱۴۲۹ – ۱۰ اسفند ۱۳۸۶
|