بسم الله الرحمن الرحیم

مختصری از سازمان موحدین آزادیخواه ایران

(مـــأخوذ از قـــانون ســـازمان مــوحدین آزادیخــواه ایــران – سمـــــاء)

الف- مـــراحل مبـــارزاتی:

سازمــان موحـدين آزاديخـواه ايران (سماء) از آغاز تا حال سه مرحـلهٴ اساسـى را پشت سر گذاشته، و وارد مرحلۀ چهارم شده است، و هر يک از اين مراحل، دورهٴ زمانى خاصى را بدين ترتيب در بر مى گيرند:

 مرحلهٴ اول از زمستان ١٣۶٢ شروع ميشود و تا ۵ تير ماه ١٣٧٠ امتداد مى يابد، و اين مرحلهٴ ٨ ساله، دورهٴ پايه ريزى خط و راه موحدين آزاديخواه ايران و مقدمات تأسيس سازمان موحدين آزاديخواه ايران را تشکيل مي دهد، که بيشتر اين دوره صرف فعاليت هاى فکرى و دعوتگـرى و روشنگـري هاى سيـاسى گرديد.

 مرحلهٴ دوم از ۵ تيــر ماه ١٣٧٠ تا ١۵ آذر ماه ١٣٧٣ را در بر مي گيرد، و اين مـرحله، دورهٴ تأسيس تشـکيلات و تدوين افکار و عقايد سماء و گسترش فعاليتهاى سماء و هجرت اعضاى سماء به ممالک همسايه است.

 مرحلهٴ سوم از ١۵ آذرماه ١٣٧٣ تا ۵ تير ماه ١٣٧٩ را شامل ميشود و مرحلهٴ اعــلام موجوديت را تشکيل مي دهد، مرحله اى که همــراه با خطرات و مصائب زيادی بوده و در عين حال مرحله اى پر امتحان و پر تجربه است.

 اما مرحلهٴ چهارم دوره اى با کيفيت و انسجام بيشتر است و تجربيات سه مرحلهٴ قبلى را پشت سر خود دارد، و در هر بعدى، اعم از فکرى، سياسى، و تشکيلاتى از جمع بندى گذشته و از آخرين اوضاع و احوال زمان و مکان (سياسى، اجتماعى، فرهنگى، اقتصادى، سلطـهٴ جهانى، و غيـره) بهره مند است، و در واقع مرحله اى نوين و خيلى پخته تر از مراحل قبلى است. اينست که اين مرحلهٴ جديد (چهارم) مستحق نام مرحلهٴ «کيفيت و انسجام بيشتر» است.

ب- مُختصاتِ عقیدتی - سیاسی:

۱- سازمان موحدین آزادیخواه ایران (سماء)، یک جنبش و تشکل «فکـری - فـرهنگی - سیـاسی» است، و روش و عملکردش بر پایۀ فکــر و فــرهنگ توحیدی اســلام و اصول دینداری اسلامی و با توجه به سیاستهای اخلاقی و ارزشی اسلام تبیین و تعیین می شود.

۲- سازمان موحدین آزادیخواه ایران (سماء)، یک جنبش و تشکل توحیدی و اجتهادی و فرافرقه ای ومتکی به «نصوص مسلم اسلامیت» است. بدین مفهوم که سماء تنها وحی تشریعی (قرآن منزل) و وحی تکوینی (قانونهای علمی و عقل بشری) را اصل و اساس قرار میدهد، و غیر از وحی الله را «علم و عمل بشری» تلقی میکند و در مورد آن دست به انتخاب می زند. بنابر این، سماء فوق مذاهب سنتی و خارج از محدودۀ فرسودۀ آنها قرار می گیرد، و هرمسلمان آزاد اندیش و اجتهادمنشی می تواند عضو آن شود.

۳- سازمان موحدین آزادیخواه ایران (سماء)، یک جنبش و تشکل انسانی و امتی و فراقومی است و معتقــد به «امـت واحـدۀ شـورایی» است، و سمـاء ایران و مردمان ایران و اقوام ایران را بخشی از جهان اسلام و امت اسلام و جامعۀ اسلامی تلقی میکند و سرنوشت آنها را از سرنوشت بقیۀ جهان اسلام و دیگر ملل اسلامی جدا نمی داند.

۴- سازمان موحدین آزادیخواه ایران (سماء)، یک جنبش و تشکل اصیل و متکی به تاریخ و فرهنگ اسلامی و متوجه جهان اسلام و احزاب وشخصیتهای اسلامی است، اما در عین حال سازمانی اجتهادی و آزادیخواه و روشن اندیش است، و اسلام و قوانین توحیدی را با توجه به نصوص وحی و محتوای واقعی آنها و در سایۀ «اخلاص» و «آزاد اندیشی» و «عملگرایی» به اجراء میگذارد.

ج- اهداف اساسى و اهداف نهايى:

سازمان موحدين آزاديخواه ايران يک جنبش فکـرى و عقيدتـى (صاحب انـديشه و مـرام) و سياسى - اجتماعى (داراى برنـامـهٴ حکومتى و عمـل اجتماعى) است، و هدف اساسى آن، بر کنارى نظـام ولايت مطلقه و برقراری جمهورى متحدهٴ مردمى است.

سازمان موحدين آزاديخواه ايران يک «جريان توحيدى و آزاديخواه» است و در مسير اسلام اجتهــادى و روشن انديشى اسلامى حرکت مي کند، و در جهت رسيدن به اهــداف توحيدى و آزاديهاى اســـاسى و برپايى جمهورى متحدهٴ مردمى، و سرانجام، استقرار جامعهٴ توحيـدى و خلافت مـردمى، مبارزهٴ خــود را پىگيرى مي نمايد.

هدف نهايى سازمان موحدين آزاديخواه ايـران «آزادى، توحيــد، فـداکارى» است، و سمـاء معتقد است که حـرکت بسوى تحقق نظـام توحيدى و خـلافت مردمى و التـزام انتخابى، از طــريق انقلاب تدريجى و با تکيه بر رشد و تکامل همه جانبهٴ فرد و اجتماع ميسر مي شود، حرکتى که سرعت و کندى آن وابسته به زمينه ها و ارادهٴ جوامع اسلامى است.

مرحله بندى اهداف و خواستهاى سماء به اساسى و نهايى، ناشى از عدم وجود زمينه هاى مناسب فکرى، سياسى، اجتماعى، و فرهنگى است. و سرچشمهٴ همهٴ اين عقب ماندگي ها و مشکلات سر راه نيز همان حاکميت استبـداد و شـرک و مــاديت داخلى و خارجى و سرکوبگرى طولانى و مستمر اين اضـداد بشـرى است، و خاصتا استعمارگران و نظامهاى استبدادى در راستاى عقب انداختن و راکد کردن ملل جهــان و عقيم نمودن استعـــدادهاى انسانى «نقش اساسى» داشته اند. توجه به اين قضیۀ بنيادى، باعث شده که مبارزين و احزاب و سازمان هاى آزاديخواه، و از جمله سماء، که ميدان مبارزه و فعاليت علنی شان مسدود شده است، از اين وضع متأثر شوند و بیش از هر چیز به فکر ايجاد مکان و زمينهٴ فعاليت باشند. اينست که مبارزه با استبداد سياسى حاکم و سعی براى تحقق آزادى بيان و قلم و باز شدن راه آزاديهاى سياسى در رأس مبارزه و فعاليت قرار می گيرد، و چاره نيز همين است.

الف – اهــــــداف اساسى (پــــــايه اى)

١- برکنارى نظام ولايت مطلقۀ خمينى: برکنارى نظام استبدادى ولايت مطلقه، بعنوان ام المشکلات مردم و جوامع ايران، سرلوحهٴ مبارزات آزاديخواهانهٴ سماء است، زيرا با وجود و بقاى نظـام استبدادى ولايت مطلقه، دروازهٴ تکامل و تمدن، قفل و راکد است و همهٴ عوامل و مظاهر رشد و ترقی، مسخ و عقيم است، و زير سلطهٴ استعدادکُش و خرافى آخوندهاى حاکم، فرد و اجتماع، خُرد و نابود است، و «اصلاح و تحول پذيرى» خارج از ذات و ماهيت اين نظام ضد آزادى، ضد توحيدى، و ضد بشرى است. و صاحبان مُستبد و خرافه باز و مادی اين نظام، جهت حفظ حکومت و سلطه گرى و منافع نامشروع خود، از هيچ اقدام سرکوبگرانه و جنایتکارانه و خيانتکارانه دريغ نمی کنند. و بدين صورت، نظام ولايت مطلقهٴ خمينى، با تمام وجــودش ضد آزادى و ضــد تکاملى و ضـد مردمى و بيش از همه ضــد اسلام و مسلمين است (*).

٢- برقرارى جمهورى متحدهٴ مردمى: برقرارى جمهورى متحدهٴ مردمى، که آزادى و حقوق اساسى تمام مردم و جوامع ايران را تأمين ميکند، خواست اوليهٴ سماء بعد از برکنارى نظام ولايت مطلقهٴ خمينى است، خواستى که «بدون تحقق آن»، مردم ايران و اقوام آن و جوامع مذهبى و مرامى آن به آزادى و حقوق اساسى خود نخواهند رسيد، و تحقق اين اصل، راه احقـاق حقوق همهٴ مردم ايران و شرط آزادى، رشد و سازندگى، و رفاه اجتماعى در مملکت استبــداد زده و پر تبعيض ايران است. نظام متحدۀ مردمی، بدليل وجود اقوام و مذاهب مختلفه و عمق فاصله هاى فرهنگى و عدم وجود فکر و نظر و روح مشترک، تنها راه و چارهٴ ايران و ايرانى جهت رسيدن به آزادى و مردمسالارى و کثرت گرايى است. و مرکز گرايى استبدادی و مبنی بر گرایشات قومی و مذهبی، يا استقلال طلبى که داراى ماهيت قوم گرايانه و تجزیه طلبانه است ره بجايى نخواهند برد و جز تداوم استبداد و جنگ و خون ريزى نتيجهٴ ديگرى در پى نخواهند داشت. اينست که بايد هوشيار و بيدار بود و از مُطالبات «استبـدادی و تبعیض آمیز» يا «بى زمينه و خيالى» پرهيز نمود و در دام تحريکات داخلى و خارجى نيفتاد.

ب – اهــــــــداف نهايى (مطلــــــوب)

١- نابودى و محــو شرک (چند خدايى و تضاد اجتماعى): زدودن خرافه پرستى مذهبى و غير مذهبى و مبارزه با عقــايد باطله و تصورات پوک و بى پايه، که واقعيت ندارند و يا واقعياتى مطلق شده و تحريف شده اند و عامل تفرق وتنازع، ایجاد جامعهٴ طبقاتى و تبعيض آميز، و مایۀ رکود وسرگردانى بشريت هستند، در رأس برنامه هاى شرک زُدايى و دراز مدت سماء قرار دارد. شرک در بعد نظرى و عقيدتى، چند خدايى و قرار دادن شريک «مطلق و بى پايه» براى الله رب العالمین و موجب «تضاد فکرى و عقيدتى» است، و در ميدان رفتار و عمل نيز، شـرک «چند جهتى و چند خطى متضـاد» به حساب مى آيد و تنـازع بقـاى بشريت را بدنبال مى آورد. به عبارت ديگر، شرک یعنی مطلق کردن نيست ها (وجودهاى ذهنى و ذهنيات خيالى) و هستهاى نسبى (مخلوقات، شخصيتها، قوانين، افکار و نظريه ها، ارزشها، و غيره) و چندگانگى و تضاد آنهاست. و شرک مايهٴ مطلق گرفتن پديده ها ، مايهٴ مطلق گرفتن ماهيت و هو يت شخصيت ها، مايهٴ مطلق کردن منافع مادى متعلق به خود، و مايهٴ تضاد در موضعگيریهاى فردى و اجتماعى است، و نتيجهٴ آن، نزاع و تفرق و جنگ و متلاشى شدن و ناکام ماندن و سلطهٴ اربابان متفـرقهٴ شرک و استبداد و ماديت است، و بجاى رشد و ترقى و رسيدن به اهداف توحيدى، محصول آن، فساد و انحطاط و عقب ماندگى فراگير است، وضعی که عملا با آن روبرو هستيم. بدين صورت، شرک هم در «بعد نظرى» و هم در «ميدان عمل»، بدليل مطلق بودن و چند گانگى و تضاد ذاتى آن، و به دليل ماهيت غير واقعى و دروغين آن، سبب رکود و توقف، جنگ و نزاع دائمى، و انحطاط جوامع و آحاد انسانى بوده و سد راه «آزادى، تکــامل، اتحــاد، فــداکارى، و نظام توحيدی» است. البته بايد دانست که مبارزه با شرک و چند خدایی، نيازمند «آزادى» و دسترسى به توده هاى مردم است، و اين مسئلهٴ اساسى، شرط پيشرفت و پيروزى در ميدان مبارزه با شرک و خرافات مذهبی و غیر مذهبی است، و مهمترین علت ايجاد نظام استبدادی و برپایی اختناق و نا امنى، ممانعت از دستيابى به همين «نکتهٴ کليدى» است. آری، مستبدينِ «خیانت پیشه» بسيار اصرار می ورزند تا توده هاى مردم را در «جهل و ترس وعقب ماندگى» نگه دارند، و میخواهند که مردم جز شـرک و خرافات را ندانند و جز بت سازى و دروغ پردازى را نشنوند. و مذاهب و مسالک مطلقه و خرافى، استبداد عام (در هر بعدی)، ماديت و خود پرستى، ارباب متفرقه، جامعهٴ طبقاتى، تبعيضات اجتماعى، نژادپرستى، بردگى و وابستگى، و غيره، مثالهای بارز شرک هستند، و زوال اين عناصر شيطـانى، سر آغاز تحقق «انقلاب توحيدى و خلافت مردمى» است.

٢- مَحو ماديت و ماده پرستى (در ذهن و زندگی): هدف مطلوب ديگر در برنامه هاى دراز مدت سماء، از ميان بردن و محو سلطهٴ ماده و زدودن ماده پرستى و خود پرستى رايج و حاکم بر جوامع و افراد بشرى است، چيزى که جوامع و انسانها را درگير جنگ و نزاع دائمى کرده و بشريت را به فساد و تبعيض و جنايت کشانده و مُسَبب انحصارطلبى و حيوان صفتى قدرت مداران و فرصت طلبان شده است. و بالاخره، ماديت، جهان را به جنگل بزرگ و بیرحمى مُبَدل کرده و داروينيت اجتماعى را که مبنى بر «جنگ و نزاع» اقوام و جوامع بشری است، و ماکياوليت سياسى را که مبنى بر «حيله گرى و دروغگويى و پيمان شکنى» است، حاکميت بخشيده است. در مسلک ماديت، انسان يا «دریده است يا درنده»، و زندگى مادى بر پايهٴ داروينيت اجتماعى (تنازع بقــاء و سلطه گرى اقوياء) و ماکياوليت (دروغ و حيله گرى) استوار است. و حاکميت چنين منش و روشى، منتهى به درندگى اقوياء و کذابان حيله گر و دریدگی و بردگى ضعفاء و بيچارگان ساده لوح شده است. در بينش و نگرش مادى، اصل الاصول، ماده است، و جز ماده و لذات مادى براى ارضاى «نفس مادى» ارزش ديگرى وجود ندارد و چيزى به رسميت شناخته نمی شود، و ماده خداى واقعى و «مطلقِ» ماده پرستان است. و ماده پرستان، در راستاى کسب ماده و انحصار و تراکم آن، ازهيچ اقدامى و از هيچ جنايت و قساوتى دريغ نمیورزند و در لجنزار ماديت و ماده پرستى غرق شده اند. ماديت و ماده پرستی، در فکر و عقيده، انکار همهٴ وجودها و ارزشهاى غير مادى از جمله انکار وجود الله رب العالمين و انحصار واقعيات در ماده و پرستش آنست. و در ميدان عمل و زندگى نيز ماديت عبارتست از «مطلق کردن» ماده و ماده خواهى (شرک) و خزيدن در حيوانيت واقعى و زندگى حيوانى است، پديدهٴ شومى که امروزه آن را عملا و تهاجم وار مشاهده می کنيم، و امواج آن، که از غرب مادی - استعماری سرچشمه می گيرد و همراه با زور سلاحهاى مخرب استعمارگران اشغالگر و استبداد دست نشانده ترويج و تحميل می شود، بشريت را و «زندگى انسانى» را به اضمحلال و نابودى تهديد می کند.

٣- نظـــــام تــــــــوحيدى (خـــــلافت مـــــردمى): نظـام تـوحيدى، همان خـلافت مـردمى (**) و حکمرانى مردم مسلمان به «نيابت» از الله رب العالمين است. بعبارت ديگر، خلافت مردمى عبارتست از گزينش نوع انسان (خلافت الناس) در زمين و حکمروائى اش به نمايندگى از رب الناس و ملک الناس و اله الناس است: إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً (بقره - ٣۰): «همانا من در کرهٴ ارض نوع انسان را خليفه و جانشين خود قرا ر ميدهم». بنابراين، نظام توحيدى و خلافت مردمى عبارتست از نظام مردمسالارى و حکومت مردم مسلمان، مردمى که قرآن مُنزَل، قانونهاى علمى، سنت مُسلم نبوی، و عقل بشرى، پايهٴ فکرى و سياسى آنهاست، و در سايهٴ اجتهاد در زمان و مکان به حرکت تکاملى و رشد يابندهٴ خود ادامه ميدهند. در اين وضعيت، فرد و اجتماع و نهادها از «استبداد و شرک و ماديت» نجات پيدا کرده و انسان ها به «اتحاد و فداکارى» می رسند، و آزاديهاى اساسى (عقيدتى، سياسى، فرهنگى، اقتصادى) متحقق می شوند. و با توجه به اين زمينه ها، عدالت سياسى و اقتصادى و اجتماعى مستقر می گردد و بشريت به يک زندگى «مطمئن و اَخَــوى» دست مى يابد. بدين صورت، نظــام توحيدى (خلافت مردمى) بر پايهٴ «وحى عـام تـوحيدى و حضور و شـراکت مردم مسلمان» پايه ريزى شده و در سايهٴ آزادى و رشد فـراگير فـرد و اجتماع متحقق ميشود. اينست که جامعه بايد خواستار اسـلام و اسلاميت باشد و بدان بگرود، تا نظــام و حکـومت توحيدى استقرار يابد و خلافت مردمى واقعيت پيدا کــرده و جامهٴ عمل پوشد. و بالاخره نظــام تــوحيدى، ثمرهٴ جــامعهٴ توحيدى و علاقمندان به «مقاصد و اهداف قرآن» است، و انسان نگرى فــرد و اجتماع جزو مقدمات آن میباشد. و جامعهٴ توحيدى، تجلًيگاه انضباط دينى (صــداقت، تعــاون، جــديت، احتــرام، شجــاعت، مشــورت، نظــافت، وعــده داری، امانتـداری، ثبــات قــدم، و غیره) و انعکاس آن در وجــود فــرد و اجتمــاع و در روابط آنها است. آرى؛ رشد عقلى و اخــلاقى و اقتصـادى و سيـاسى و «مبنا کردنِ» آيات قــرآن، قانونهاى علمى، سنت مُسَلّم نبوی، و عقل بشرى، در زندگى فردى و اجتماعى، انسانها را از غل و زنجير استبداد و شرک وماديت آزاد می سازد و حکومت توحيدى و خلافت مردمى را ممکن و عملى می کند. اما راه رسيدن به اهداف توحيدى و راه استقرار جامعهٴ توحيدى و حکومت توحيدى و اقتصاد توحيدى و فرهنگ توحيدى «انقلاب تدريجى» است، و قيامهاى ناگهانى و خشونت آميز (شورشها و حرکتهاى کور) بيشتر متوجه نابودى «دشمن حاکم» هستند و اکثرا بوسیلۀ استعمارگران و اهل مکر و حیله هدایت و رهبری می گردند، و در آنها نسبت به آنچه بايد مستقر شود کمتر توجه می شود.

۴- مـــــــرحلهٴ فـــــــــــداکارى: مرحلهٴ فداکارى، اوج آزادى، اوج توحيد، و «قلهٴ تکامل بشرى» است، و افکار و عقاید توحيدى، زمانى به استقرار نهايى منتهى می شوند که فرد و اجتماع به «مرحلهٴ فداکارى» برسند و استبداد و شرک و ماديت را پشت سر بگذارند و انضباط دينى (صــداقت، تعــاون، جــديت، احتــرام، شجــاعت، مشــورت، نظــافت، وعــده داری، امانتـداری، ثبــات قــدم، و غیره) را جــامهٴ عمل پوشند. و خاصتا در اين ميدان، فــرد و اجتماع بايد از نفس و فرهنگ «امٌــاره و طغیان گر – فَوَران کرده» و از نفسیت و فرهنگ غير تــوحيدى آزاد شوند و به نفس مطمئنه و انضباط اسلامی و فرهنگ تــوحيدى دست یابند، و هرگاه بتوانند از خود و منافع شخصی خود و دلبستگي هاى خود مايه بگذارند، چرا که: لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ (آل عمران -۹۲): «هرگز به نيکى و احسان (مرحلهٴ فــداکارى) نمی رسيد، تا وقتی که فــداکار شويد و از آنچه دوست داريد ببخشایید و فــداى راه الله کنيد». و زمينه هاى رسيدن به «مرحلهٴ فــداکارى»، بينش و نگرش توحيدى، تربيت فکرى و رفتارى توحيدى، فرهنگ و عــرف توحيدى، انسان بينى توحيدى، انضبـاط دينى تــوحيدى، و تشکل ها و تنظيمات توحيدى و خاصتا «رهبری توحیدی» هستند. در سايهٴ اين زمينه ها، افق مرحلهٴ فداکارى روشن می گردد، و درسايهٴ گسترش اين زمينه ها، مرحلهٴ فداکارى واقعيت عينى پيدا می کند (***). آرى، در مرحلهٴ فداکارى، تضادهاى اساسى (فرد و اجتماع و نيز تضادهاى اجتماعى) از ميان مى روند و زندگى توحيدى و پيروزمند انسان ها ميسر میگردد و بشريت به اتحاد و عدالت و امنيت می رسد، و در سايهٴ وجود آزاديهاى اساسى، فرد و اجتماع (همکار و هماهنگ) در ميدانهاى بى انتهاى رشد و ترقی به پيش مى تازند. «ان شــاء الله»

پيروزى اول: بر کنارى نظـــام استبـــدادى ولايت مطلقهٴ خمينى و استقـــرار جمهـورى متحـدهٴ مردمى است.

پيروزى دوم: نابودى و مَحــو شــــرک و بت پرستى و استقـــرار نظام تـــوحيدى و خـــلافت مــــردمى است.

پيروزى سوم: نابودى و محـــــــــــــو ماديت و ماده پرستى و استقــــــــــــــرار مرحلهٴ فداکــــــــــــارى است.

ســلام بر آزادى، ســلام بر توحيد، ســلام بر فداکارى- مــرگ بر استبداد، مــرگ بر شرک، مــرگ بر ماديت

 

(*) يکى از اسناد بزرگ و زندهٴ غير اسلامى بودن نظام ولايت مطلقهٴ خمينى، مبارزهٴ مخالفين مسلمان با اين نظــام استبدادى و ارتجاعى است، که اصل مخالفين مى باشند. سند زندهٴ بزرگ ديگر، مخالفت مسلمين جهان و احزاب و شخصيتهاى اسلامى با اين نظام قرون وسطايى و فرقه گرا و ارتجاعى است. علاوه بر اين اسناد، نظام ولايت مطلقه در ميـدان عمل، و شخص خمينى در کتاب های شرک آميز و فِرقه گراى خود، دشمنى با مسلمين و جريانات اسلامى و مذاهب اسلامى را بر همگان عيان نموده اند.

(**) خلافت مردمى، نظام سياسى اسـلام است، و استمرار نظــام حکومتى پيامبر و خـلافت راشده می باشد، و متشکل از دو کلمهٴ «خــلافت و مــردم» است: الف- خلافت: خلافت از نظر لغوى به معناى نيابت و جانشينى است، و در قرآن و نزد مسلمين عبارتست از نيابت و جانشينى و گزينش نوع انسان (خلافت الناس) در زمين و حکمروايى او به نمايندگى از رب السماوات و الارض است: إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً (بقره - ٣۰): «همانا من در کرهٴ ارض نوع انسان را خليفه و جانشين خود قرار می دهم». و همهٴ انسانها  اعم از مرد و زن، می توانند نمايندهٴ الله در زمين باشند و با کسب دو شرط «ايمان و عمل صالح» اين نمايندگى را متحقق سازند. و اين همان «خلافت الناس» و عام بودن رهبرى و حکومتدارى است، وآيهٴ ذيل سند اين نوع نظام حکومتى است: وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ (نور - ۵۵): «الله به کسانى از شما مسلمين که اهل ايمان و عمل صالح باشند وعده داده است که آنها را جانشين خود و حاکم بر زمين گرداند، همانطور که قبلا اهل ايمان و عمل صالح را به مقام جانشينى و حاکميت در زمين قرار داد». ب- مردمى: مردمى، منسوب به مردم است، و عبارتست از خلافت و نظام سياسى که ناشى از مردم و انتخاب مردم و شراکت مردم و اقشار مختلف آنست، و آزادى و آگاهى مردم در استقرار آن، نقش اساسى ايفاء ميکنند. و چنين نظام و حکومتى بنابر ذات خود «جمعى و شورايى» است، و سلطه گرى فردى، گروهى، طبقاتى، نژادى، و فرقه اى، زير هر عنوانى که باشد، در آن منتفى و مطرود است، و «آزادى، توحيد، فداکارى» پايه هاى خلافت مردمى می باشند.

(***) مرحلهٴ فداکارى، مرحله اى «عالى» از مراحل زندگى تکامل يافتهٴ بشرى است و با اقدام و عمل فداکارانه تفاوت اساسى دارد. در چنين مرحله و موقعيتى، فرد و اجتماع، در هر زمان و مکانى و در صورت اقتضاء و ضرورت، آمادهٴ فداکارى می شوند. و «سلامت نفسى» و « رشد عقلى» و «عملکرد توحيدى» مظاهر و تجليات مرحلهٴ فداکارى هستند.

 سازمان موحدین آزادیخواه ایران

۲۲ صفر ۱۴۲۹ ۱۰ اسفند ۱۳۸۶