|
بسم الله الرحمن الرحيم
ولـى امـر مسلميـن جهـان؟؟!!
آقاى خامنه اى (و همچنين خمينى) ولى فقيه مطلقۀ نظام استبدادى خمينى،
علناً و صراحتاً در همۀ مطبوعات حکومتى و رسانه هاى سمعى و بصرى، خود را
ولى امر مسلمين جهان می نامد و بدين عنوان خود را تبليغ و معرفى ميکند. حال
لازم است روشن شود که آيا چنين چيزى واقعيت دارد يا نه؟ اگر واقعيت دارد و
خامنه اى ولى امر مسلمين جهان است چگونه است؟ و اگر دروغ و خلاف واقع است
چگونه ايشان مدعى اين دروغ بزرگ و خنده آور و رسوا کننده است؟! آيا ولى امر
شدن نيازمند انتخاب و بيعت است يا اينکه هر کسى عندالنفس ميتواند مدعى شود
که ولى امر مسلمين جهان است؟! آيا تبليغ و ترويج ولى امر بجاى اولى الامر،
عمدى و ناشى از ماهيت ولى امر (که در نفى انتخاب وبيعت علم شده) ميباشد؟
آقاى خامنه اى (و خمينى ) با چه توجيهى خود را ولى امر مسلمين ميخواند؟ آيا
جهان آنقدر مبتذل شده که کسى از گفتن هيچ دروغى شرم نکند؟!!
ممکن است خامنه اى بگويد چرا غرب و آمريکا و اروپا که مصدر جنگ،
جنايت، قتل، ارهاب، استعمار، استبداد، سلاحهاى کشتار جمعى، غارت و.... در
جهان اند از حقوق بشر و از آزادى و مردمسالارى و حقوق زنان و .... حرف
ميزنند و خجالت هم نمى کشند؟!، چرا ما از دروغهاى بزرگ خجالت بکشيم؟! اگر
چنين توجيهى داشته باشد، بيشتر ثابت ميکند که الگوى ايشان ماديت و
ماکياوليت غرب است و براى قرآن، حتى نظراً هم ارزشى قائل نيست. چنين کسى
چگونه مدعى ميشود که ولى امر مسلمين جهان است؟!! توجيه ديگرى که ممکن است
على خامنه اى و (نيز خمينى) براى اين کار داشته باشد اينست که ايشان معتقد
باشند به اينکه: هر کسى پيرو و مطيع خامنه اى (و خمينى) باشد و او را ولى
امر خود بداند مسلمان است، و کسانى هم که پيرو و مطيع خامنه اى (و خمينى)
نبوده و نيستند، مسلمان بحساب نمی آيند!!، همانگونه که در ايران روى
ديوارها و اماکن عمومى، در همۀ شهرها، مى نوشتند و پخش ميکردند که: دشمن
خمينى کافر است!!، و امکان سوم هم اينست که نخير، علت اصلى انتساب لقب «ولى
امر مسلمين» به ولى مطلقۀ نظام استبدادى خمينى اينست که نفس و ذات «ولى
امر» و ريشه هايى که اين اصطلاح از آنها اخذ و استخراج شده است، از انتخاب
و بيعت و رضايت ديگران بى نياز است و مقام و لقبى «خدادادى» است!!، و آقاى
خامنه اى (و خمينى و امثالهم) منتصب خدا ميباشند!!، و اگر همۀ مسلمين هم
مخالف آنها باشند، نشانۀ حماقت مسلمين است و از منتصبان خدا چيزى کاسته
نميشود!!، بله تاريخ اين خط، سرمگويى و تُقيه و پناه بردن به مسائلى است که
واقعاً نامفهوم و نامعقول است، و در اينجا هم مسئله همين است، و عدم شفافيت
و عدم اعلام دليل و توضيحى براى چنين مسائل مهمى، نشانۀ بطالت و دروغگويى و
رسوايى و مظهر هر سه احتمال فوق الذکر است. و چنين حال و وضعى، نيازمند
پنهان کارى و روش «سرمگويى» است.
بايد همگان بدانند (کما اينکه در ميدان عمل همگان ميدانند) که هر
معامله و مبادله اى نيازمند بيعت و موافقت و قبول دو طرفه است، و اين اصل
در ميدانهاى حساس از جمله در ميدان تعيين رهبر و صاحب امر و فرمانده اهميت
بيشترى پيدا ميکند، و در آنجاها، آگاهى کافى و انتخاب مسئولانه، ضرورى تر
ميگردد. و چنين چيزى يک عرف و سنت جهانى و لايتغير و به اندازۀ تاريخ
انسان
ريشه دار و جا افتاده است، و همۀ
مکاتب الهى و بشرى بدان معترف هستند، و قرآن کريم اصلاً مبنايش بر انتخاب و
بيعت و توافق است. و قرآن کريم علاوه بر اينکه بيعت را و توافق مسلمين را
براى اطاعت از پيامبر ضرورى ميداند، بلکه اين بيعت و توافق را براى خود
الله نيز مطرح ميکند، و به کرات از آنهايى که با خدا عهد بسته اند و يا
آنهايى که عهد خود را با خدا نقض کرده اند ياد ميکند، و حتى خود الله از
وعده اى که به مسلمين داده، مبنى بر پيروزى، در زمانى که مسلمين در جنگ
اُحد زبان به اعتراض ميگشايند که پيروزى و وعده هاى الله کجاست؟ دفاع
ميکند، و آيات جديد توضيح مى دهند که شرايطى که براى اين پيروزى ذکر شده
رعايت نکرده ايد. اينست منطق توحيدى قرآن، که با منطق سرمگوى ولايت مطلقه و
مقام فوق انتخاب و بيعت منتصبان الهى!! تضاد اساسى دارد.
خرافى
و شرک آميز و استبدادى بودن ولى امر
و قــرآنى و بشرى و انتخابى بــودن
اولى الامــر
ولى امر مأخوذ از داستان ولايت (وصايت) و محصول خط ولايت مطلقه است، و
شيوۀ بکارگيرى و ترکيب آن، ساخت نظام خمينى است، و از دو کلمه تشکيل شده
است: شق اول آن «ولى» است، و شق دومش «امر» ميباشد، و به مفهوم سرپرست و
حاکم ميباشد. اين اصطلاح وصايتى، با اصطلاح قرآنى «اولى الامر» فرق اساسى
دارد، و تفاوت و اختلافش، يکى در لغت و محتواى اصطلاحى است، که ولى امر
يعنى حاکم انتصابى و مافوق بيعت و انتخاب، اما اولى الامر يعنى حاکم و صاحب
امر منتخب، که با او بيعت شده است. همچنين اولى الامر يعنى امير( صاحب
امر)، و امير المؤمنين هم از همين جا ناشى ميشود. و اولى الامر بمعناى
خليفه هم می آيد، ولى خليفه بيشتر براى حاکم اُمت اسلامى استعمال شده است.
و دومى، که اساسى تر است، در کاربرد سياسى و حکومتى و تاريخى و مبنى بر
تفاوت اساسى در محدوديت و گستردگى آن ميباشد، بدين اعتبار که به ولى امر،
بُعد الهى و انتصابى و فوق بشرى(مطلق) داده شده و نائب امام غائب!! گشته
است و ولايت مطلقۀ فقيه مولود آن ميباشد. اينست که رسماً و علناً، خمينى را
بعنوان نائب امام زمان!! معرفى ميکنند. اما اولى الامر که اصطلاح قرآن است،
داراى بُعد و بُردى مشخص و محدود و تاريخى است و بيانگر انتخاب و انتخابات
مردمى و يادآور شورا و مردمسالارى و تواضع صاحبان امر و امارت و نقد پذيرى
و انتقادپذيرى آنها است. اولى الامر منتخب مردم بوده و ابداً انتصابى و
غيرمحدود و مطلقيت بردار و عصمت آفرين و.... نيست، و «بيعت مردمى» رکن
اساسى آن و کليد مشروعيت بخش آنست. و تفاوت سومى در اينست که اولى الامر
اصطلاحى قرآنى براى حاکم اسلامى است، درحاليکه ولى امر نه در قرآن است نه
در سنت، و در تاريخ حکومت اسلامى و خلافت اسلامى هم سابقه ندارد و جزو
ادبيات سياسى و تاريخى مسلمين نيست. لازم به ذکر است که مسئلۀ عصمت، ولايت
مطلقه، و انتصاب خدايى، منحصر به شيعۀ صفوى و خمينى ميباشد، و اين اصطلاحات
و ادبيات، نه در قرآن و سنت، نه در تاريخ اسلام و مسلمين، و نه در ميان
اُمت اسلامى، به چشم نميخورند. و خود على بن ابى طالب هم، همانطور که همگان
ميدانند، خليفۀ منتخب مسلمين است. و ادبيات و اصطلاحات صفويه و پيروان
ولايت مطلقۀ خمينى و خامنه اى، نزد شيعيان علوى و مردمسالار هم، مردود و
شرک آميز ميباشد.
اولين و اساسى ترين رکن اولى الامر شدن، به اتفاق همۀ مسلمين، و بنابر
نصوص قرآن و سنت، و بر اساس تاريخ ١۴٠٠ سالۀ مسلمين «بيعت» است. بيعت
نتيجه و حاصل انتخاب است، و رضايت و اختيار شرط اساسى بيعت ميباشد. و وجوب
بيعت در مورد اطاعت از رسول الله نيز صدق ميکند. بيعت از بيع مى آيد، و بيع
به معناى فروش و مبادله است و با دست دادن انجام ميگيرد. در ميدان بيعت، دو
طرف معامله، هم موظف و مسئول هستند وهم داراى حق و حقوقى ميباشند. هر دو
طرف نه حق شانه خالى کردن از پيمان خود را دارند و نه حق تجاوز از حد و
حدود خود را دارا ميباشند. وفادارى و التزام به بيعت و پيمان و عدم تجاوز
از اصول و فروع آن، از هر دو طرف، شرط اساسى بقاى بيعت و راه رسيدن به
اهداف بيعت است.
در رابطه با ولى امر چنين چيزى وجود ندارد، و ولى امر ناشى از خرافۀ
تعيين و نصب خدايى و ارتباط با
امام غيبى و فوق انتخابى و متکى به جهل مردمى و زور استبدادى ميباشد. ولى
امر ناشى از فکرى است که رهبر را غير انتخابى ميداند و حتى مردم را لايق
انتخاب رهبر نمى بيند: رهبر را معصوم و مردم را جاهل و ناتوان و صغير تلقى
ميکند. بدين صورت کسى که مدعى مقام ولايت و ولى امر شدن است، نيازى به بيعت
و شرط و قبول مردمى و انتخاب و.... ندارد، و شرايط رسيدن به «ولى امرى»:
يکى وجود عقيدۀ خرافى و شرک آميز تعيين و نصب خدايى، دومى رواج اين خرافه
در ميان جامعه اى و تبديل آن به عرف اجتماعى، و سومى زور استبدادى و نگه
داشتن مردم در جهل و خرافه پرستى و عقب ماندگى ميباشد. اينست که آقاى خامنه
اى (و نيز خمينى) بدون اينکه بيعت و پذيرشى در کار بوده باشد، خود را ولى
امر مسلمين جهان !! معرفى ميکنند و شرمنده هم نميشوند!!، و اين در حالى است
که بنابر نصوص کتب و گفتار و نوشته هايشان، اهل سنت را که اکثريت قريب به
اتفاق مسلمين را تشکيل ميدهند، حتى مسلمان نمى دانند!! (در اين رابطه به
تحليل
جوامع ايران و نظام ولایت
مطلقه رجوع
شود).
از طرف ديگر، خودشان خوب ميدانند که اگر در خود ايران انتخاباتى صورت
گيرد ١٠ درصد رأى مردم را بدست نمی آورند، و اصلاً اگر مردم ايران به آنها
رأى ميدادند، نظام استبدادى لازم نمى آمد. نظام استبدادى در سايۀ مخالفت
مردم بوجود می آيد. ولى اينها آمده اند اصل: تا دروغ
بزرگتر باشد بيشتر جا می اُفتد!
انتخاب کرده اند. اما از اين اصل غافل شده اند که: تا دروغ بزرگتر باشد
رسوا کننده تر هم هست!!، همان رسوايى که نصيب آنها شده است!، و اين رسوايى
تا جايى عمق پيدا کرده که هر چيزى هم که به آنها منتسب شده آن نيز رسوا شده
است. اما عجبا که دروغگويى و رسوايى اينها به اينجا هم ختم نمى شود، و
علاوه بر ادعاى ولى امرى مسلمين جهان! مدعى ارتباط با امام زمان نيز
هستند!!، حال سؤال اينست که آيا ولى امر مسلمين بودن دروغى بزرگتر و
رسواکننده تر است يا ارتباط خمينى و خامنه اى و.... با امام غايب؟؟!! بله
کسانى که مردم را جاهل و احمق تصور ميکنند، از اينها هم جلوتر مى روند، و
تا سقوط نکنند متوجه رسوايى و سرنوشت شوم خود و هرآنچه زير نظر و سلطۀ آنها
بوده نميشوند. جهت مستند کردن بحث، متنى را ضميمه ميکنيم که مصداق تام و
تمام واقعيات فوق الذکر است. اين متن مربوط به بالاترين آخوندهاى نظام
استبدادى خمينى و داراى مقامهاى کليدى در اين نظام است و جديداً انتشار
يافته است. توجه فرماييد:
خوانندگان، با تکيه به مطالعۀ اين سند، خوب متوجه شده اند که مناقشه
بر سر چيست؟!! يکى ميگويد منتصبان الهى! منحصر در عدۀ معدودى است، و ديگرى
ميگويد نه ادامه دارد! و ولى مطلقۀ نظام استبدادى نيز منتصب الهى است و
شوراى نگهبان تنها آنرا کشف!! کرده است. جهت تکميل مطلب، جواب يزدى به نقد
محقق داماد هم در پى مى آيد، جوابى که در دفاع از موضع مشکينى و براى تأييد
انتصاب الهى ولى امر نظام استبدادى عرضه شده است. توجه فرماييد:
آرى وضعيت مسلمين بعد از
۱۴۰۰ سال برخوردارى از قرآن کريم و هدايت
توحيدى اينچنين ميباشد، و هرکسى هم خلاف اينها را بگويد و اين مزخرفات ناشى
از جهل و زور استبدادى را نقد و نفى کند، دچار مشاکل سنگينى ميشود. و چنين
وضعى، که بيانگر شرک و خرافه گرى و جهالت ميباشد، تنها در سايۀ زور
استبدادى و ناتوانى توده هاى سرکوب شده معنا پيدا کرده و بوجود مى آيد.
سازمان موحدين آزاديخواه ايران
۱۱ جمادي الاول
۱۴۲۳ - ٣٠ تير ١٣٨١
|