|
بسم الله الرحمن الرحيم روش نوری زاد و روش بهنود و پیامدشان
دربارۀ شکستنِ غیر مشروط اعتصاب غذای
۱۲ زندانی (که در اعتراض به شهادت هالۀ
سحابی و هدی صابر صورت گرفته بود) و طبل رسوایی نظام ولایت مطلقه را به صدا
در آورد و حتی مسئله رو به گسترش نهاد؛ دو نظر بسیار جلب توجه کردند: یکی
نظر محمد نوری زاد (در داخل، نویسنده و منتقد استبداد)، و دیگری واکنش
مسعود بهنود (در خــارج، روزنامه نگار و همکار بی بی سی)، دو موضعی که در
عین تفاوت شان؛ بیانگر دو روش هستند: یکی روش اصل کردن وظیفه و فـداکاری؛ و
دیگری روش اصل کردن نتیجه و فایده بخشی. آقای نوری زاد بعد از شکستن اعتصاب
غذای زندانیان (و البته تحت فشار کسان و جریاناتی در خارج از زندان) در
برنامۀ صفحۀ دو بی بی سی چنین اظهار داشت:
«من
معتقدم که اینها می بایست ادامه می دادند، تا نتیجه بگیرند، ولو اینکه یک
به یک از پا در می آمدند».
اما در مقابل، آقای بهنود (که یکی از خواستاران پایان اعتصاب هم بوده است!)
در همین برنامه موضع دیگری ارائه داد و چنین ابراز داشت:
«اگر پشت این حرکت جنبش وسیعی در داخل ایجاد می شد، دانشگاهها واکنش نشان
میدادند و درسطح شهر و کارخانه ها اتفاقاتی می افتاد، آن وقت می شد گفت که
اگر قرار است هزینه ای پرداخت شود این هزینه در جای مناسبی خرج می شود».
توجه میفرمایید که این دو روش بسیار متفاوت هستند: اولی میگوید کارَت را
بکن هدر نمی رود؛ و اما دومی تضمین میخواهد و میگوید که اگر چنین و چنان
نشود؛ هزینه دادن معنا ندارد. و حـــال ببینیم نتیجه چه می شود؟! طبعا روش
نوری زاد مبنی بر «حرکت و مبارزه با استبداد» است؛ اما روش بهنود مبنی بر
محاسبه و تضمیناتی است که مبارزه و آزادیخواهی نمی زاید؛ و بنابر آن
«محدودۀ استبدادی - استعماری» همیشه حفظ
و مراعات خواهد شد. و اصلا در طول تاریخ بشر هیچ مبارزه ای بر اساس تضمینات
و اینکه اگر چنین و چنان نشود؛ کاری نباید کرد؛ واقع نشده است؛ و حتی در
مبارزۀ مسالمت آمیز گاندی، نه تنها چنین چیزی وجود نداشت؛ بلکه در اوایل
کار حتی مبارزه اش مورد تمسخر قرار میگرفت. و طبعا در امر مبارزه و
آزادیخواهی اصل بر حقانیت است و باید بر حقانیت باشد؛ نه اینکه مبارزه
نتیجه میدهد یا نه؟! بله در میدان مبارزه میشود راههای کم هزینه تر را
اختیار نمود؛ اما باید متــوجه این مسئله هم بود که نکند استبدادیان و
استعمارگران در لباس دوست و دلسوز برای مبــارزه و مبارزین خط و نشان
بکشند. و اصلا آنهایی که تسلیم وضع موجود شده اند بخاطر آنست که مبارزه و
آزادیخواهی را بی نتیجه میدانند؛ نه اینکه به وضع موجود راضی باشند؟! و
همین است که هنگامی یک ملت نجات خواهد یافت و به آزادی و استقلال خواهد
رسید که به اندازۀ کـــافی «پیشتاز و فداکار»
داشته باشد و مردم را در مسیر قیام و انقلاب رهبری نمایند. باید دانست که سه طیــف سرنوشت مبــارزه با وضع «استبدادی - استعماری» را بهانۀ سکــوت و رکــود قرار میدهند: ۱- طیف استبدادی - استعماری: این طیف چنان توجیه می کند که وضع مــوجود به سادگی قابل تغییر و دگرگونی نیست و لازم نیست که مردم ســرنوشت خود را به دنیای مجهــولات بسپارند. ۲- طیف ناتوان و عیش زده. این طیف بنابر انحطاطی که دچار گردیده و متأسفانه سطح وسیعی را پوشانده است؛ کار مبارزه و آزادیخواهی را همیشه بی نتیجه میداند؛ و بزرگترین پیروزی را در عیش مادی و برآوردن مایحتاج زندگی جستجو میکند و به زندگی شخصی و حتی «عیش اولیه» تن داده است؛ طیفی که فرهنگ و اخلاقش باب طبع استبداد و استعمار است. ۳- طیف درمانده و سرگردان. این طیف هم وسیع است و هم خطرناک؛ و لکن با توجه به اینکه در محیط استبدادی واقع شده و اسیر بندهای استبدادی - استعماری گردیده؛ بلاعمل و غیر مؤثر گشته است. و طبعا خطر این طیفِ وسیع در آنست که اگر حقیقت را دریابد و محل و مکانی برای مبارزه و آزادیخواهی پیدا نماید؛ تمام کارهای استبدادی - استعماری و تحلیلهای گمراه کنندۀ آنها (مبنی بر واقع گرایی و بی نتیجه بودن مبارزه و تسلیم به وضع موجود!) خنثی خواهد شد. و حال توجه نمایید که روش نوری زاد به چه چیزی منتهی میشود؛ و روش بهنود از کجا سر در می آورد؟! روشهایی که سرنوشت صاحبانشان هم بیان کنندۀ آن و توضیح دهندۀ آن هستند. آری؛ اگر بجای حق و عدالت و برابری، اصل بر نتیجه گیری قرار گرفت؛ مسئله به سکوت و انصراف منتهی میشود و کاری صورت نمی گیرد؛ چرا که حتی در معاملات روزانه هم تضمینی در رَبح و سود دهی وجود ندارد؛ مثل آن زارعی که زمینی را کشت مینماید؛ یا آن تاجری که مالی را به راه می اندازد؛ یا سرمایه داری که به فکر یک طرح صنعتی می افتد. و اما بنابر روش آقای بهنود؛ میبایست امیر کبیر صدارتش را در سایۀ ناصرالدین شاه؛ و مصدق نخست وزیری اش را زیر فرمان محمد رضا شاه؛ و بنی صدر ریاست جمهوری اش را تحت امر ولایت مطلقۀ خمینی به پایان می رساندند؛ کما اینکه موسوی و کروبی هم (باز بنابر اوضاع مجهول!) می بایست خود را زیاد خسته نکنند و بهتر بود انتخابات تزویری ۸۸ را به رسمیت می شناختند. و طبعا در سایۀ این روش! جزیرۀ ثبات پهلوی هنوز برقرار بود؛ و اصلا این امثال آقای بهنود هستند که بجای دعوت مردم به تداوم مبارزه و آزادیخواهی و عدم اکتفاء به اسقاط نظام شاهنشاهی؛ چنین تبلیغ می کنند که حتی نمی بایست علیه استبداد پهلوی قیام و انقلاب صورت میگرفت؟! و این یعنی دعوت مردم به انزواء و تحمل وضع استبدادی - استعماری. و ما موحدین آزادیخواه معتقدیم که راه درست و صحیح این بود که ۱۲ شهید دیگر تقدیم راه آزادی و استقلال ایران می شدند (و بدین صورت هاله و هُدی تکثیر می یافتند)؛ و بعد از آن نیز ۱۲ شهید دیگر؛ و بدنبالش دهها شهید دیگر؛ و حتی صدها شهید دیگر و...... و با این آمادگی (بدون نیاز به دخالت خارجی) زوال استبداد حتمی و آزادی و استقلال تحقق می یابد.
سازمان موحدین آزادیخواه ایران ۳۰ رجب ۱۴۳۲ - ۱۰ تیــر ۱۳۹۰
متن نظرات آقایان نوری زاد و بهنود در این ویدیو قابل پی گیری است: |