بســـم الله الرحمن الرحيم

اســــــلام اجـــــتــهــــادى چیســـــــت؟

در متون و مطالب منتشر شدۀ سازمان موحدين آزاديخـواه ايران (سماء)، به کرات از اسلام اجتهادى و روشن انديشى اسلامى صحبت شده است، و خط و جريان سماء بعنوان خط و جريانى اجتهادى و روشن انديشانه و در صــراط مستقيم تـوحيد و آزادى ذکـر شده است، خط و جريانى که متکى به وحى تشريعى (قرآن) و وحى تکوينى (قوانين الهى حاکم بر جهان) بوده و منابع قوانين و اجتهاداتش، قـرآ ن کريم، سنت مسلم نبوی، قوانين علمى، و عقل بشرى می باشد. حال لازم است بدانيم که اسلام اجتهادى چيست و منظور سماء از اجتهاد و خط و راه اجتهادى چه چيزى می باشد: اسلام اجتهادى، اسلامى است که از وحى تشريعى (١) و وحى تکوينى نشات گرفته (٢) و متکى به حکم و قوانين توحيدى اسلام: إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ (٣)، و فقه و فهم آزاد مسلمين: وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا (۴) است. اســلام اجتهـادى همان اسـلام محمد مصطفى، صحابهٴ نبىٌ اکرم، علما و مجتهدين، و ائمهٴ مـذاهب اسـلامى است، و فقـه و فهم اسلامى «محصول اسلام اجتهـادى» است، همان فقه و فهمی که به دليل توقف و رکـود تاريخى اش و عدم نوسازى و نو آورى اش، يکى از علل و عوامل انحطـاط و تأخر مسلمين شده است. قوانين و احکام الله، اعم از وحى تشريعى (که توسط پيامران اخـذ مي شود) و وحى تکوينى (که مايهٴ قوام طبيعت و حيات است)، اصول مُبين هستند و نقش پايه هاى اسلام و مبانى زندگى مسلمين را بازى ميکنند. و فقه اسلامى، يعنى قوانين و احکام الهی که از درک و فهــم مسلمين و جهت تطبيق دين اســلام بوجود مي آيد، و با تـوجه به واقعيات و مشکلات سر راه ارائه و تدوين مي شود، همــان چيـزى که درتاريخ اسـلام نام «مذهب» بخود گرفته است. بنابراين، مذهب يعنى «مَعبر» و راه زمانى ومکانى که براى تفسير و اجراى دين توحيدى اسلام ظهور میکند. اينست که مذاهب و معابر اسلامى نه منحصر به اشخاصی هستند و نه مختص زمانها و مکانهايى، و اين مذاهب و معابر در فضايى آزاد و متحول و متکامل و در زمانها و مکانهاى مختلف تداوم مى يابند، و بنابر اوضاع و احوال، متعدد و متنوع ميشوند، و دليلى ندارد که مذاهب و معابر و راهها و مناهج، بعد از دوره و زمان خودشان، هریک «فرقهٴ مطلقه اى» گردد!! ، و در اين رابطـه «راه چــاره» اينست که مــلاک تداوم و عــدم تـداوم راه و معبــرى، «ميــزان راه گشايى و مشکل گشايى» آن باشد، چرا که علت ظهور هر معبر و مذهب و اجتهـادى، راهگشايى و مشکل گشايى آنست. اما اگـر معابر و مذاهب اسلامى، بدون ضرورت و فايده رسانى تـداوم يابند، خود به مشکلى از مشکلات مسلمين تبديل مي شوند، همانطور که متاسفانه عملا چنين شده است. بنابر این، آنچه که در اين ميدان ضرورت دارد اينست که مذاهب و معابر اسلامى «متجانس» و «متکامل» و دائما «در حال رشد و نوآورى» باشند، همانطور که مـذاهب اسلامى در ادوار رشد و شکوفایی نمونهٴ جالب اين مـذاهب متجانس و متکامل بوده اند، مذاهبى که در اساس يکى هستند، اما در همان حال داراى طرق مختلف و مواد مختلف و اجتهادات مختلفى ميباشند. متاسفانه اين نوع تلاش و اجتهاد تداوم نيافت، و حالا بدليل توقف و رکود قرونى، حلقهٴ پيوند تلاش و اجتهـاد دورهٴ معاصر با ادوار گذشتهٴ اسلامى گسسته است، و در نتیجه بايد مجددا اسـلاميت و دینداری توحیدی ارائه شود، امرى که فاصله و شکاف عميق و حتى اساسى با مذاهب و معابر گذشتهٴ اسلامى خواهد داشت، و با آنچه آن را اسلام سنتی می نامیم بسیار متفاوت خواهد بود، همان کاری که سماء دنبال آنست و در این راستا تلاشهای زیادی صورت گرفته و گامهای خوبی برداشته شده است. اینست که باید گفت: دريغا که اسلام اجتهادى و اسلامى که در ميدان عمل رهبر و پاسخگو باشد، تداوم پيدا نکرد و استمرار نیافت، و بعد از قرون اولیۀ اسلامی رشد مذاهب و معابر فقه و فهم اسلامى متوقف گرديد، و بجاى تحول و راهگشايى در زمانها و مکانهاى مختلف، فقه و فهم مسلمين راکد و جامد گشت و راه تنبلى و تقليد از معابر و مذاهب موجود مرسوم گرديد، معابر و مذاهبى که لا اقل فروعات و جزئياتشان براى دورهٴ معينى ارائه شده بود، نه براى ابـد الآبـاد! ، و نه براى اينکه در طى زمان مطلق و معصوم شوند. بدينصورت، با رکود و توقف فقه (فهم اسلامى) و مذاهب (معابر اسلامى)، مسلمين و امـت اسلامى از جوابگويى به حوادث و نيازهای اعصار مختلف و رو به رشد و تحول يابنده باز ماندند و در جا زدند و از مکانت الگويى و پيشتازى عقب افتادند، و مظهريت اين آيهٴ قرآن را از دست دادنـد که مى فرمايد: وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً (بقره - ١۴٣): «اينچنين شما را امت و جامعه اى عادل و متوازن قرار داديم، تا شاهدان و نمونه هايى براى بشريت باشيد، و رسول الله نيز شاهد و نمونهٴ شما باشد». البته این مرحلۀ اول شکست بود، اما سیر انحطاط مسلمین و جوامع اسلامی در حد از دست دادن مکانت الگویی و پیشتازی متوقف نگردید، بلکه مراحل بعدی شکست نیز در پی آمدند، که عبارت بودند از: رها کردن بعد دفاعی و مغلوب شدن در برابر دشمنان، تصرف و اشغال بلاد اسلامی توسط دشمنان و تجزیه و تکه پارگی آنها توسط استعمارگران، و از همه بدتر، حاکمیت بی دینان و اسلام ستیزان بر مسلمین و جوامع اسلامی، پدیدۀ شومی که حالا نیز به قوت خود باقی است و نظامهای استبدادی – استعماری و غیر اسلامی بر همۀ بلاد و جوامع اسلامی مسلط شده اند.

با اين توضيحات مشخص ميشود که عليرغم «تعدد و تنوع اجتهاد و بديهى بودنش»، تنها يک نوع اسلام وجود دارد، و آنهم اسلام اجتهادى است، چرا که دین اسلام و آیات قرآن و نیز هر فکر و عقیدۀ دیگری، تنها در سایۀ اجتهاد و بررسی نحوۀ اجرای آن، قابل تطبیق خواهد بود. در صدر اسلام و در زمان حضور رسول الله نیز چنین بوده و «سنت رسول» محصول اجتهـادات ایشان و ناشی از نحـوۀ تطبیق و اجرای اسلام و آیـات قـرآن در آن مرحله از اسلامیت بوده است. در مراحل بعدی نیز، چه در زمان خلفای راشده و چه هنگام تدوین فقه احکام اسلامی، اصل اجتهاد و بررسی نحوۀ تطبیق و اجرای دین اسلام و آیات قرآن ضرورت داشته است، و «بدون اجتهاد» اصلا نمی توان از اسلام و تطبیق و اجرای آن سخن به میان آورد. اما باید دانست که مسئۀ اجتهاد صرفا جهت فهم اسلامیت نیست، بلکه آنچه اساسی تر است، نحوۀ اجرای اسلام و زمان تطبیق هر یک از آیات قرآن و قوانین توحیدی است، و همین است که در سماء نیز انواع اجتهاد مطرح شده است. در غير اين صورت و با نادیده گرفتن «اصل اجتهاد»، اسلام و آیات قرآن و قوانين و احکام اسلامى: يا بصورت مجموعه اى غير قابل تفسير و غير قابل تطبيق در می آيند و بالبداهه اسلام از حل مسائل مختلف زندگى و خاصتا از قضايايی که در نصوص وحى نيامده اند عاجز مي ماند، و يا اينکه اسلامیت در آراى شخصیتها و علمایی که حد اقل ١٢- ١٣ قرن پيش مى زيسته اند و امکان فهم و چاره سازی مسائل و قضاياى ازمنهٴ بعد از خود را ندارند، منحصر مي شود، که نتيجۀ این روش غیر توحیدی عبارتست از مطلق و ابدی شدن آراء و اجتهـادات شخصیتها و علمای اسلامی و جانشينی فکر و اندیشۀ بشری بجای وحى منزل و آیات و قوانین توحیدی!! ، همانطور که قرنهاست چنین شده است!! ، و اين همان شرکى است که دين توحيدى اسلام براى نفى و نابودی آن ظهور کرده است. علاوه بر اين، شــرک و مطلق کـردن آراى بشرى نه تنها مشکلى را حل و فصل نمي کند، بلکه این مصیبت عظمی جــزو مصــادر سه گانهٴ ضـد تــوحيدى و ضد بشــرى (شرک - استبداد – ماديت) و حتى مُوَلِد دو مصدر ديگر و از عوامل انحطاط و عقب ماندگى مسلمين می باشد، و حـال فعلى مسلمين مصــداق اين وضعيت شــرک آمیز و جـوامع اسلامى گرفتار اين مصــادر ضد توحیدی است. البته متأسفانه وضع از اينهم بدتر شده و حتى آراى مجتهدين گذشته نيز، اولا به ندرت دانسته ميشوند، ثانيا هر کسى حق فهميدن آنها را ندارد و نزديک شدن به اين آراء ويژهٴ آخوندها شده است، ثالثا آراى آنها همراه با عجايبات و غرايبات و از طريق «صافى نا امن و غير امين آخوندى» و آنهــم بيشتر در ابعادى که کسابت آخوندها را رونق مى بخشند! به جامعه اى که به تنبلى و بى خيالى عادت کرده است! مى رسند. اما خوشبختانه وضع دارد تغيير ميکند و مسلمين در حال تغيير و دگرگونى هستند و بحمد الله مسلمين و جوامع اسلامی لياقت آن را پيدا کرده اند که از وضع منحط و خرافى و شرک آميز و استبدادى و استعمارى موجود بگذرند و با فراهم شدن زمینه ها میتوانند اسلام اجتهادى و متکامل و جوابگوى بشريت را جانشين این وضع شوم و شیطانی سازند و راه آزادى و توحيد و فداکاری را باز نمايند. اما در رابطه با مسلمين اجتهادى و قرار داشتن در خط اسـلام اجتهادى، شروط و مختصاتی وجود دارد، و در صدر این شرایط و خصائص، دو شرط و خصیصۀ اساسى و ساده  برای هر مسلمان واقعى و منسوب به جريان اســـلام اجتهـــادى واجب و ضـــروري هستند: يکى اعتــراف به اســلام و اصــول سه گانهٴ اسلامى (تــوحيد، نبــوت، آخــرت) و اقـــرار به شعــار لا اله الا الله، محمد رســول الله، و التــزام به بَیٌنات و مُحکَمات قرآن منـزل، و ديگرى باز گذاشتن دروازهٴ آزادى فقـه و فهـم اسـلامى و زمينه سازى براى انتخاب آنچه احکام و قوانین توحیدی و اجتهاد اَحسن در زمان و مکان تطبيق بحساب مى آيد، تا اينکه امکـان اجراى احکام و قوانين الله در سايهٴ اجتهاد اَحسن فراهم شود و موجب سعادت مسلمين در دنيا و آخرت گردد.

همانطور که ذکر شد در ميدان اجتهـاد انواع اجتهاد وجود دارد، که هر يک از آنها در زمان و مکان و موقعيت خود پيش مى آيند، و بدون وجود آنها و عدم ارزیابی اوضــاع و احــوال زمان و مکان و موقعیت اجرای آیات و قوانین، امکان فهم و اجرای اسلام و قوانین توحیدی ممکن نمیشود، و اَهٌم اجتهاداتی که در مقدمهٴ قانون سماء ذکر شده اند، بدين قرارند:

اجتهــــــــــــاد و ضــــــــــــرورت آن

قبل از هر چيز بايد گفت که اجتهاد عبارتست از رأى و قانونى که داراى منبع و مصدر است و با تکيه بر منابع و مصادرى گفته و نوشته میشود، به عبارت ديگر، اجتهاد صاحب منشاء و در راستاى حفظ و پیشبُرد و تطبيق منشاء است. حکمت اجتهاد، تفسير و تبيين مکتب و مشکل گشايى و آماده کردن «نصوص» براى تطبيق و عمل و اِجراست. و چون مصادر، کلى هستند و نيازمند تفسير و تبيين در زمان و مکان، بدون اجتهاد، تطبيق و اجراى آنها و استفادهٴ عملى از نصوص ممکن نيست، و در نتيجه مقاصدشان به نتيجه نمی رسد، اينست که «اجتهـــاد» ضرورت پيدا می کند. اما جهت اِجراء و تحقق اهداف و مقاصد توحيدى و رسيدن به آزاديهاى اساسى و عدالت فراگیر «انـواع اجتهـاد» وجود دارد، که هر يک از آنها در زمان و مکان و موقعيت خود پيش مى آيند، و بدون در نظر داشتن آنها و عدم ارزیابی اوضاع و احوالِ زمان و مکان و موقعیت اجرای آیات و قوانین توحیدی، امکان فهم و اجرای اسلام و قوانین توحیدی ممکن نمیشود، هم در امور موردى و ا نفرادى، و هم در امور عام و عمومى، و مهمترين این اجتهادات از اين قرار است:

١- اجتهاد تطبيقى

اجتهاد تطبيقى عبارتست از اجتهادى که براى تطبيق و اجراى «نصوص واضح و صريح» صورت مى گيرد، در زمان و مکان مناسب و در شرايط خودش. در اين اجتهاد، نصوص توحیدی، صريح و زنده اند و درست فهم شده اند، و جامعه نيز فهم صحیح و درستى از آنها دارند. و تنها چيزى که اجتهاد را در مورد آنها ضرورى می سازد، تشخیص زمينه ها و موقعیت اجراى آنهاست. اينست که با ظهور و تشخیص زمينه ها و موقعیت مناسب، تطبيق و اجرايشان يکسره و بدون مقدمه آغاز می گردد.

٢- اجتهاد ترجيحى

اجتهاد ترجيحى عبارتست از اجتهادى که براى تطبيق و اجراى «نصوص متعدد» و بر پايهٴ ضرورت و اولويت و زمينه دارى بعضى از نصــوص بر بعضى ديگــر و توجه به اصطلاحات زنــده صــورت ميگيرد. در اين اجتهاد، علاوه بر اصل بودن نصوص، شرايط اجراء، نصوص متعدد، بازنگرى کلمات و مفاهیم، ارائهٴ اصطلاحات مناسب، فرهنگ اجتماعى، و غيره، مـورد تـوجه قرار می گيرند، تا مقاصد منابع و مصادر و بکارگيرى «بجاى» آنها تحقق پذيرد، و فهم حى و زنده از مفاهيم و معانى منابع و مصادر محفوظ شود.

٣- اجتهاد ابتکارى

اجتهاد ابتکارى عبارتست از اجتهادى که در رابطه با امور جديد و خلاقيت ها و ابتکارات واقع می شود، و بنابر ضرورت ها و در جهت رشد و توسعهٴ ميدان انـــديشه و عملکرد تــوحيدى صــورت می گيرد. و ميدان خلاقيت ها و ابتکارات شامل امــورى است که تا «بحال» درک نشده و يا با تــوجه به «عدم ضرورت» و يا «عدم زمينه ها» بدان پرداخته نشده است.

۴- اجتهاد تجدیدی

اجتهاد تجدیدی عبارتست از اجتهادى که در رابطه با اجتهادات پيشين صورت مى گيرد، و يک نوع تجديد نظر و بازنگرى در اجتهادات قبلى محسوب میشود (اجتهاد در اجتهاد). اين اجتهــاد، محصول ضرورت تغييرات و نگرش مُجدّد به قوانين و مصوبات در ميدان زنــدگى و تغییر و تحولات و رشد آنست، و با توجه به تجربه و رشد گام به گام بشرى و تغيير و تحولات اجتماعى، ناگزير در «موقع خود» پيش می آيد.

همهٴ اين قضايا و تنوع اجتهادات، ناشى از حساسيت اجراء و تنوع وسيع اَعمال و تحــولات در زندگى است. و دراين ميان، زمان و مکان، شرايط و موقعيت ها، و اوضاع و احوال بشرى، در توضيح و اِجراى قوانين نقش زيادى بازی می کنند، و در صورت حذف «اجتهــاد»، اِجراء و اِعمال قوانين بسيار مضر و خطرناک ميشود. اينست که يکى از علل و عوامل اساسى وضعيت اسلام و مسلمين، که دچار چنين روزگار مصيبت بار و خطرناکى شده اند، ناشى از «حذف اجتهاد» از زندگی اسلامی و به تبع آن رکود و توقف همه جانبه است. و بهمين دليل، دين آزاديبخش و رشد آفرين و متحد کنندهٴ اسلام، به مذاهب شرک آميز، تعصب آفرين، راکد کننده، و تفرقه انداز مبدل شده است. (١٠)

آری، اصل پايه در وضع قوانين اينست که هر قانون و حکمى، متناسب با شرايط و و اوضاع و احوال پيش رو ارائه شود و حلال مشکلات گردد، و در صورتی که شرايط و اوضاع و احوال تغيير کرد، قوانين و احکام هم تغيير کنند و راه حل هاى نوين و متناسبى، با توجه به شرايط و موقعيتهاى جديد، ارائه گردند (اجتهاد مُستمِر). و گرنه قوانين و احکام، راکد کننده، مشکل آفرين، و ضد بشرى میشوند. و آيات ٣٨ و ٣۹ از سورۀ رعد می فرماید: لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَابٌ يَمْحُو اللّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِندَهُ أُمُّ الْكِتَابِ (١١) سند گوياى اين اصل توحيدى و بيانگر تغيير و تکامل و اجتهاد است.

(١) وحى تشريعى (ما اَنــزَل الله)، مجموعه اى از علم و قوانين و اوامر الله است، که توسط انسانهاى صادق و صالح و برگزيده (پيامبران) اخذ و دریافت گرديده و به بشريت اعـلام و ابلاغ شده است و پايهٴ جهان بينى و انسان بينى و تکاليف مؤمنان به نبوت توحيدى قرار می گيرد و به زندگى فردى و اجتماعى آنها شکل و جهت ميدهد و با تکيه بر «اصل اجتهـاد در زمان و مکان» به اجراء در مى آيد. اما بايد دانست که «وحى تشريعى نهايى و محفوظ» منحصر به قرآن منزل است، و دراين رابطه تنها بايد بر قرآن و آیات آن تکيه کرد و وحى تشريعى را تنها از آن اخذ و دریافت نمود، چرا که شرایع قبلی، هـم تحریف شده اند و هـم با توجه به محلی بودن و قومی بودنشان، مانند دین یهود، یا به دلیل یک بعدی و عـدم جامعیت آنها، مثل دین مسیح، و نیز بخاطر مرحله ای بودشان، منســوخ و به تــاریخ بشری سپرده شده اند، و در حقیقت ادیان و شرایع قبل از رسالت توحیدی و جامع و نهایی محمد مصطفی، مقدماتی بوده اند، و در آن ایام و مراحل زمینۀ رسالتی به عمق و وسعت و شمولیت اسلام قرآن وجود نداشته است، اما با رسالت محمد مصطفی و نزول قرآن حکیم، کار نبوت و رسالت کامل و نهایی گردید و ازاین جهت نبوت توحیدی و رسالت رسولان نیز به پایان میرسد. إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يِهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ (سورۀ اِسراء - آيۀ ۹): «به تاکيد این قرآن، بشريت را به خط و راهى هدايت و رهبرى ميکند که استوارترين و مطمئن ترين راه و روش است».

(٢) وحى تکوينى (قانونهای علمی)، علم و قوانين و اوامر الله در جهان خلقت است و کل ابعاد هستى و خلقت را در بر مي گيرد، و شامل قوانين حـاکم بر جمـادات، نباتات، حيوانات، نسل انسان، و همچنين دربرگيرندهٴ قوهٴ درک وشناخت انسان است، و به عبارت قرآن، وحى تکوينى در کل آفاق و انفس (جاندار و بى جان) سارى و جارى است و داراى ويژگي هاى ذيل مي باشد: اولا موضوع علم و قوانين وحى تکوينى در رابطه با خلق و ايجاد و چگونگى قوام و دوام جهان هستى و نحوهٴ تغيير و تحولات آنست، و کشف اين علوم و قوانين، مايهٴ علم و معرفت و موضع متناسب بشرى در برابر اجزاى نظام خلقت و قوانين حاکم بر آن و بکارگيرى و راهنما قرار دادن آنهاست. ثانيا وحى تکوينى، بصورت مجموعه اى و جامع کشف نمى شود و در طى زمان و در ميدان رشد و تکامل فکرى و علمى و توسط دانشمندان متعدد، کشف و ثبت مي گردد. اما در همان حال، کشف هر قانونى به مثابهٴ ظهور يک معرفت تازه و مايهٴ گشوده شدن راه جديدى براى بشريت است. ثالثا بايد توجه داشت که کاشفـان وحى تکوينى برگزيده نيستند، و در نتيجه ميتوانند صادق و صالح باشند و امکان دارد نباشند. بنابراين، در اين رابطه بايد بيدار وآگاه و دقيق بود و از تجربيات گذشته درس آموخت. رابعا وحى تکوينى در پیوند با وحى تشريعى و موازين عقل بشرى بعمل در مي آيد و اجتهاد در زمان و مکان بر«اخذ و اجراى آن» حاکميت دارد، چرا که ازاين علوم نيز مثل ساير امور میتوان هم بجا و هم بيجا استفاده نمود. سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى، الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى، وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى (سورۀ أعلى - آيات ١ و ٢ و ٣): «منزه و پاک گردان نام خالق برترين خود را ، خالقى که خلقت را خلق کرد و آن را نظم و نظام و تعادل بخشيد، و خالقى که قوانين خلقت را معين کرد و آن را در مسير مشخصى قرار داد».

(٣)- معنی آیه: «ما به حق و درستى بسوى تو کتاب (قرآن) نازل کرديم، تا اوامر و قوانينش بين مردم حاکمیت داشته و آياتش اجراء شود». نساء - ۱۰۵

(۴)- معنی آیه: «کسانی که در راه  الله و دین اسلام سعى و تلاش کنند، حتما راههاى خود (راههاى ديندارى اسلامى) را به آنها نشان خواهیم داد و آنها را هدايت و راهنمايى خواهيم کرد». عنکبوت - ۶۹

(۵)- ديندارى آخوندى، نمونهٴ يک ديندارى غير اجتهادى و راکد و مغلوق است، و به همين دليل، ارتجاعى (شرک آميز) و انزواطلب (عزلتگرا) است و توان حضور در صحنه هاى سياسى و اجتماعى و اقتصادى و فرهنگى را ندارد، و خلاصه یک دینداری غیر پاسخگوست. اما ديندارى اجتهادى و روشن انديشانه و مشکل گشا يک ديندارى قرآنى، واقع بينانه، روشنفکرانه، و فعال است و «منهـج توحيــد» ميباشد. همچنين ديندارى اجتهادى معتقد به حضور دين توحیدی اسلام در صحنه هاى مختلف سيــاسى و اجتمــاعى و اقتصــادى و فــرهنگى و غيره، و داعى بشر به همهٴ اين صحنه هاست، و از این جهت «عزمگـرا» میباشد. و اين دو نکتهٴ اساسى در اسلاميت اجتهادى، کمر ارتجاع و استبداد و استعمار را در هم شکسته است.

(۶)- معنی آیه: «براى هر دوره و زمانى، کتاب و قانونى مقرر شده، و الله هر آنچه را بخواهد (دوره و زمانش سپرى شود) محو و زايل میکند و هر آنچه را بخواهد (دوره و زمانش باقى باشد) تثبيت و استوار میسازد، و اُمّ الکتب (کتاب مادر) و مصدر کُتُب و قوانين نزد الله می باشد».

ســـازمان مــوحدين آزاديخــواه ایــران
۲ جمادی الثانی ۱۴۲۳ - ۲۰ مرداد  ۱۳۸۱