بسم الله الرحمن الرحیم

چرا مسلمین توقف کردند و عقب ماندند؟!

جناب آقای علی محمد ایزدی السلام علیکم: برادر محترم و فکور، مقالۀ تحقیقی و مفیدتان را «مطــالعه» کردیم، خدا اجر زحمت هایتان را بدهد، و ان شــاء الله همه مان جزو راهیافتگان باشیم. طبعا در مقالۀ شما چیزهای زیادی وجود دارد، و با بسیاری از محتوای آن موافق هستیم، اما بدیهی مینماید که در مواردی نیز اختلاف نظر داشته باشیم. تا آنجا که ما دریافت کرده ایم چنین به نظر می رسد که شما کلا «احادیث رسول» را غیر ضروری می دانید و آنها را نفی می کنید، اما موضع سماء دربارۀ احادیث رسول مبنی بر نقد و بازنگری و جایگزین «شناخت سنجشی» بجای معیار روایتی است، و در این رابطه مطلب جالبی از طرف سماء زیر عنوان «معیار روایتی و جایگزین شناخت سنجشی» منتشر شده است. بعبارت دیگر سماء احادیث حضرت رسول را «نفی و غیر ضروری» نمی داند، اما آنها را بعنوان «مصدری بشری» تلقی می کند، همچنانکه منابع و کتب حدیث را «ناخالص و دست خورده» می بیند، و معتقد است که این مصدر و مواد آن، باید از سلطۀ بینش و نگرش سنتی بیرون آید. لازم به ذکر است که ما موحدین آزادیخواه، احادیث رسول را مساوی با سنت نبوی نمی دانیم، چرا که حدیث نبوی بعدی از «سنت نبوی» است، و ابعاد دیگر سنت نبوی در «قرآن مُنزَل» و در «سیرۀ نبوی» منعکس شده است. در این رابطه شما را به مطالعۀ مطلب روشنگر: «ارزش و اهمیت سنت نبوی در دینداری اسلامی» دعوت می کنیم.

اما موضوع اساسی «تأخر و انحطاط مسلمین»: بیش از یک قرن است که این «موضوع اساسی» مورد توجه متفکرین و علمای اسلام واقع شده و در این رابطه کتابها و مقالات زیادی به رشتۀ تحریر در آمده است، که از میان آنها میتوان به کتاب امیر البیان شکیب ارسلان زیرعنوان: «لِماذا تأخّر المُسلمون و تَقدّم غیرَهُم»، و کتاب ابوالحسن نَدوی تحت عنوان: «ماذا خَسِرَ العالم بِانحِطاط المُسلمین» اشاره نمود. همچنین کتب سه گانه و تمدن شناسانۀ احمد امین مصری، با عناوین: «فجر الإاسلام، ضحی الإسلام، و ظهر الإسلام» حاکی همین مصیبت هستند. اما این مسئله که شما معتقد هستید که اصل قضیۀ «توقف و عقب ماندگی مسلمین» به قرن پنجم هجری بر می گردد و عامل توقفِ علوم و پیشرفت در میان مسلمین «توجه متوکل خلیفۀ عباسی» به اهل نقل و حدیث بوده است، زیاد جای تکیه نیست، چرا که نه افکار و آرای «مُعتزِله» و نه افکار و آرای «اَشاعِره» ربط زیادی به علوم طبیعی و پیشرفت و توقف آن نداشتند. و از این واضح تر اینکه «توقف مسلمین در تاریخ»، نه یکباره و غیره منتظره بوده، و نه در سراسر جهان اسلام «یکسان و همزمان» بوده است. بگذریم از اینکه «تبدیل نظریات و آرای ذهنی مُعتزله»، به دین دولتی برای «مُعتزلیان» مصیبت بار گردید، نظریاتی که اصلا و ماهیتا نیز برای خود «اسلام و اسلامیت» خطرناک بودند، و در حقیقت همین «دو عامل» کار آنها را تقریبا برای همیشه پایان بخشید. و حقیقتا «بحثهای کلامی» آن دوره، اکثرا بر خطا و ذهنی و نزاع آفرین، و در ذات خود «خارج از محدوۀ اسلامیت» بودند، و بسیاری از موضوعات و مّباحثات «کلام مُعتزلی و اَشعَری»، نه لایق تکرار است و نه حتی برای آن دوره مفید و راهگشا است. بدیهی است که خلفای عباسی از جمله «مأمون یا مُتوکِل» ارزش چندانی برای این عقاید قائل نبودند، و در حقیقت آنها بیشتر به فکر سلطۀ «استبدادی و موروثی و نامشروع» بودند، صرف نظر از اینکه مورد مشخصی هم وجود ندارد که مثلا مأمونِ طرفدار مُعتزله برای موفقیت در میدان علوم طبیعی با یکی از علمای اَشاعِره درگیر شده باشد. و اصلا پشتبانی همین «ملوک استبدادی» از معتزله و تحمیل نظریات آنها بر مسلمین و علمای اسلامی، یکی از عواملی بود که «کلام مُعتزلی» را بکلی بر انداخت و آن را بدنام و ساقط نمود. درمیدان «کتابت حدیث» هم باید گفت: طبعا مشهور است که این «عُمر بن عبدالعزیز» بود که میدان تدوین و کتابت حدیث را باز نمود. همان کسی که در رابطه با ایشان باید گفت: اگر خلیفه ای درست و حسابی در میان امویان بوده باشد، همان عُمر بن عبد العزیز است. و طبعا این خلیفۀ محترم و ائمۀ حدیث برای «خرافه گری» پا به میدان حدیث نگذاشتند، بلکه خــواستند که به «احادیث رسول» سر و سامانی بدهند، و احادیث «رایج و موجود» را که داشت کارش به جاهای باریک و حتی «برگشت ناپذیری» کشیده می شد، نجات بخشند، و البته دراین رابطه تا حد زیادی نیز موفق شدند. البته این سخن که نوشته اید: «كليه كتابهای معتبر حدیث اهل سنت، بعد از فوت ائمۀ مذاهب اربعه شان نوشته شده اند» خلاف واقع است، چرا که مثلا کتاب اصلی امام مالک که «المُوَطأ» است، اما در همان حال «اولین منبع بزرگ حدیث» محسوب میشود، و مذهب مالکی نیز متکی به «همین کتاب» میباشد. همچنین «المُسند» امام احمد که یک منبع بزرگ حدیث است، بسیار مشهور است، و مذهب حنبلی بر پایۀ «این کتاب» بوجود آمده است. طبعا ابوحنیفه و شافعی هم مُسندهایی دارند، اما نه به اهمیت موطأ مالک و مُسند احمد. علاوه بر اینهــا، اصلا چرا به «تمدن عظیم اَندَلُس» نگاهی نیندازیم، تمدنی که اصلا زیر «حاکمیت اموی» رشد کرد و شکــوفا گردید، و تا آخر نیز تحت حــاکمیت اُمَوی باقی ماند. در حالی که در آنجــا اصلا خبری از «معتزله و آرای ذهنی» آنها نبود. اما در همان حال کسی نمیتواند این واقعیت را انکار نماید که «تمدن اسلامی اَندَلُس» یکی از قله های تمدن اسلامی در گذشته است. البته در این شکی وجود ندارد که سیطرۀ فکر و فرهنگ «نقلی و جبری» یکی از عوامل انحطاط مسلمین بوده است، فکر و فرهنگی که مصدر اصلی آن «سلطنت استبدادی» بوده و میباشد. اینست که به نظر «موحدین آزادیخواه»، عامل اصلی انحطاط مسلمین، اسقاط و بر اندازی «نظام انتخابی و شورایی اسلام»، و تحمیل نظامهای سلطنتی و استبدادی بر جوامع اسلامی بوده است، نظامهای سلطنتی و استبدادی که در «بِدایت امر» مثل دورۀ اول عباسی، و بنابر «ظهور اشخاصی لایق و جسور»، مثل هارون الشید، و «رقابت و تنافس فی ما بین»، مثل رقابت و تنافس اموی و عباسی، و یا به دلیل «استقرار وضع سیاسی»، احیانا و در مواردی، عامل «ترقی و پیشرفت» نیز بوده اند. بدیهی است که در این رابطه و در مورد «علل انحطاط مسلمین» زیاد میشود صحبت و قلم فرسایی کرد، اما حقیقتا آنچه  مشکل اصلی و «مادر عقب ماندگی مسلمین و جوامع اسلامی» است، اینست که با وجود سپری شدن «۱۲ قرن» از دورۀ مأمون و متوکل عباسی، اما هنوز مسلمین و جوامع اسلامی، اسیر دست نظام های استبـدادی هستند، و از جمله مردم مسلمان ایران (با همۀ اقـوام و مـذاهب آن) اسیر دست نظام استبـدادی «ولایت مطلقه» و تحت حاکمیت «شرک و خرافاتِ» آنست.

ســازمان مــوحدین آزادیخواه ایران

۱۱ صفر ۱۴۲۹۲۹ بهمن ۱۳۸۶


 

 

متن مطلب آقای علی محمد ایزدی: چرا از قرن پنجم تا كنون چراغ علم در اسلام خاموش شده؟ که همراه با توضیح زیر برایمان فرستاده است:

بنام خداوند بخشندة مهربان

با سلام و احترام،

آفرين بر دقت و توجه و علاقه به صرف وقت براي توضيح مسائل مورد نظرتان. و سپاسگزار بر ارسال پاسخ سؤالم كه ظاهراً قبلاً تهيه و آماده شده بوده است. با آن نكته سنجي و ريزبيني كه براي درك حقيقت داريد، ميل دارم مقالة ديگري را به ضميمة اين نامه برايتان بفرستم، تا ببينم در اين مورد هم قبلآً فكري كرده و مطلبي نوشته ايد، و اگر نه،‌ لطفاً آن را دقيقاً مطالعه و از اظهار نظرتان مطلعم نمائيد، تا من هم با درك بهتري از روش انتخابي تان بتوانم توضيحات خود را بدهم.  با اخلاص –  علي محمد